چرا و چگونه به دنبال درک دیگران باشیم

چرا و  چگونه به دنبال درک دیگران باشیم ؟

تا وقتی در نقش قاضی و داور هستیم ، به ندرت تاثیری را که مد نظرمان است ، بر دیگران می گذاریم . والدین فقط هنگامی میتوانند وضعیت نامطلوب را تغییر دهند که بتوانند شرایط فرزند خویش را درک کنند .

لحظه ای را تجسم کنید که از نفس افتاده اید و به دنبال هوای تازه می گردید . در این لحظه به چه چیز دیگری فکر می کنید ؟

  این تجربه نشان می دهد که چرا درک دیگران آنقدر مهم است . از سوی دیگران درک شدن ، معادل نفس کشیدن است .

به این مطلب فکر کنید که چرا مردم سر یکدیگر داد می زنند ؟

آنها می خواهند درک شوند . در واقع فریاد می زنند :« مرا درک کنید ! به حرف هایم گوش دهید !

مسئله این است که این فریاد زدن آنقدر از نظر عاطفی گران تمام می شود که حالت تدافعی و عصبانیت بیشتری ایجاد می کند . هر چه این رفتار متقابل ادامه یابد ، عصبانیت بیشتری ایجاد می کند . و هیچ کدام از طرفین دیگری را درک نمی کند . اینجاست که هر دو طرف باید به این نوشته ارجاع داده شوند !

بعد از بقای جسمی ، قویترین نیاز ما ، نیاز روانی است . عمیق ترین عطش انسان درک شدن است . وقتی به حرف های دیگری واقعا گوش می دهید ، به این نیاز واقعی او پاسخ مثبت می دهید .

خانم جوانی می گفت :« یکبار با زحمت بسیار برای شوهرم جشن تولد غیر منتظره ای گرفتم . فکر می کردم این کار خوشحالش می کند . اما او خوشحال نشد در واقع خیلی هم ناراحت شد . جشن تولد غیر منتظره را دوست نداشت . خوشش نمی آمد که ناگهان با سر و صدا بریزیم سرش و تبریک بگوییم .

او دوست داشت شامی آرام در کنار هم بخوریم و به سینما برویم . از این تجربه آموختم که قبل از سپرده گذاری در حساب کسی ، اول باید بفهمیم برای او چه چیز مهم است ؟ اگر می خواهیم خوشحالش کنیم اول باید بدانیم چه چیز خوشحالش می کند ؟

اغلب مردم تمایل دارند احساسات و انگیزه های خود را به رفتار سایر مردم تعمیم دهند . تصور می کنند چیزی که برای آنها مهم است برای بقیه هم همینطور است . در بعضی مواقع شاید این چنین باشد ولی همیشه اینطور نیست .

برای اینکه بتوانید در حساب عاطفی فرد مورد نظر سرمایه گذاری کنید ، اول باید بدانید چه چیزی برای او مهم است . همه ما در دنیای منحصر به فرد خود زندگی می کنیم .ممکن است آنچه برای شما هدف اصلی است ، برای او هدفی فرعی باشد ، یا ممکن است اصلا” اهمیتی نداشته باشد .

هر انسانی منحصر به فرد است و برای همین هرکس نیاز دارد که او را به روش خودش دوست داشته باشید . کلید سپرده گذاری  عاطفی فهمیدن و حرف زدن با زبان عشق همان فرد است .

واقعیت این است که همه آدمها از لحاظ عاطفی بسیار ضعیف و حساس هستند . بعضی از افراد سعی می کنند با ترفند های مختلف ، با ژست و قیافه و نقاب زدن بر این ضعف سرپوش بگذارند .

ولی همه انسان ها به عشق بی قید و شرط ، به خانه ای در  دل دیگری ، به دلبستگی واقعی و همیشگی نیازمندند . به همین دلیل است که ساختن محیطی محبت آمیز در خانه آنقدر اهمیت دارد .

بنا نهادن چنین فرهنگی _ عشق بی قید و شرط_ از هر چیزی مهم تر است . ایجاد چنین فرهنگی یعنی داشتن همه چیز .

خیانت به همسر با خانواده چه می کند

خیانت به همسر با خانواده چه می کند ؟

طرز فکر خطرناکی که امروزه در بین جوانان رواج پیدا کرده ، این است که با جنس مخالف هم می توان همانند دوستان هم جنس خود ارتباط برقرار نمود .

اینکه  برای یک فرد ، همکار هم جنس و غیر هم جنس تفاوتی ندارد . اینکه ما فقط دوست هستیم . ما فقط همکار هستیم . در ابتدا شاید اینگونه باشد . ولی این افراد از قدرت غریزه که در وجود هر فردی چه زن و چه مرد نهفته است غافل اند و از نفوذ پنهانی آن غافل می شوند و زمانی به خود می آیند که از این ارتباط ساده چنان ضربه ای خورده اند که حتی تصورش را هم نمی کردند .


شما فکر می کنید تمام خیانتکاران با هدف خیانت به همسرشان وارد رابطه ای دیگر شده اند؟


نه ابداً ؛ خیانت معمولا از جایی شروع می شود که تصورش را هم نمی کنید. از یک درد و دل ساده با همکارتان، دوست دوران مدرسه ،همسر دوست صمیمی و …

اول فکر می کنید چقدر خوب درکتان می کند،بعد فکر می کنید به عنوان یک انسان با او نزدیکی فکری دارید، به مرور دلتان می خواهد بیشتر با او صحبت کنید چون حرفهای او روی شما تاثیر دیگری دارد و فقط وقتی با او صحبت می کنید برایتان همه چیز خوب است حتی گاهی هیچ گله و شکایتی از همسرتان ندارید ولی برای دردودل با او از همسرتان شکایت می سازید. غریزه و تمایلی که به جنس مخالف در وجود هر انسانی وجود دارد ، به طرز نامحسوسی شما را اندک اندک به هم نزدیک می کند .

بعد یواش یواش دلتان می خواهد اورا بیشتر و طولانی تر  ببینید.

شما فقط ظاهر اون فرد را می بینید . و می دانیم که ظاهر هر چیزی خوب و خوشایند است . یعنی مرتبا در حال مقایسه ظاهر اون فرد با همسر خود هستید .

همسر شما برایتان ظاهر سازی نمی کند . او همیشه با شماست . بنابر این شما کل ظاهر و باطن او را می بینید . و به همین دلیل  در بیشتر اوقات همسرتان در این مقایسه بازنده است.

همین باعث می شود روابط با همسر سرد و سرد تر شود، چون شما کسی را دارید که با او دردودل کنید و برایش ناز کنید .دیگر حوصله همسرتان را نخواهید داشت و دیگر به آن راحتی که رابطه را آغاز کردید نمی توانید از آن خارج شوید.

خیانت مثل جانوری خزنده و  بی صدا،  بی دعوت وارد زندگیتان می شود و همه آن را به خطر می اندازد.
پس همواره مراقب مرزهایتان باشید ، ” این تصور واهی من با دیگران فرق دارم و در دام خیانت نمی افتم را دور بریزید ” میلیونها نفر با همین تصور اشتباه در همین دام افتاده اند…

مشاوره آنلاین در کانال تلگرامی

همکاری در خانواده

همکاری بهترین و متعالی ترین عادتی است که می تواند به ارتقا خانواده  به سطح مورد انتظار منجر شود . در این فرآیند هیچ کس از موضع خود عقب نشینی نمی کند . هیچ کس از روی بی میلی گذشت نمی کند . هر دو عضو خانواده به خواسته خود می رسند و حتی نتیجه ای فراتر از خواسته خود به دست می آورند .

برای درک فرایند همکاری می توان به بدن انسان نگاه کرد . بدن فقط مجموعه ای از دست ، بازو ، پا ، انگشت ، مغز ، معده و قلب نیست . بدن مجموعه ای معجزه آسا ست که می تواند کارهای عجیبی انجام دهد و این به دلیل عملکرد انفرادی هر یک از اعضای بدن است ؛ برای مثال وقتی دو دست باهم کار می کنند ، از دو دست که جدا از هم کار می کنند ، موثر ترند . دو چشم در کنار هم واضح تر و با قدرت تشخیص بالاتری می بینند تا دو چشم جدا از هم . و همین طور است برای کلیه اعضای بدن .

همانطور که همکاری بر تمام اعضای بدن تاثیر می گذارد ، ارتباط و هماهنگی میان اعضای خانواده نیز تنظیم کننده ی رابطه میان آنان است .

وقتی زن وشوهر و فرزندان با هم زندگی می کنند ، همکاری در روابط آنان نهفته است . و بدون همکاری خانواده معنی پیدا نمی کند .

پس در مفهوم همکاری  واقعی  نه تنها آسیب پذیری میان دو طرف از بین می رود ، بلکه با ایجاد بینش و ارزش های مشترک به راه حل های جدید و انتخاب بهتری می رسید .

این کار افراد را ترغیب می کند که به جای نادیده گرفتن نظرات هم با هم صادق تر باشند ، مهربان تر حرف بزنند و شهامت مواجهه با نظرات متفاوت را در موارد بحرانی تر داشته باشند .

گاهی ممکن است روند همکاری به هرج و مرج منتهی شود ، زیرا همکاری قدم به ناشناخته ها می گذارد . ولی هیچ چیز در یک رابطه هیجان انگیز تر از باهم ساختن نیست و عادت های قبلی از جمله تفکر برنده برنده و درک و همدلی در خانواده می تواند همکاری را برایتان به ارمغان بیاورد .

باید برنده برنده فکر کنید . نخست دیگری را درک کنید و بعد بخواهید تا شما را درک کنند . به عبارت دیگر باید یاد بگیریم با گوش سوم بشنویم تا با ذهن سوم بیندیشیم .و در واقع با گوش دل و با احترام و همدلی بشنویم .

پیش از آنکه ذهن سوم ( یعنی قسمت بین دو ذهن ) خلاق بشود و احتمالات و اختیارات دیگری را بسازد ، باید به نقطه ای برسیم که هر دو طرف آماده ی تاثیر پذیری و فروتنی باشیم . این سطح از وابستگی متقابل به دو انسان مستقل نیاز دارد که ماهیت وابستگی متقابل را بشناسند تا بتوانند تشخیص دهند که کدام یک از اهرم های وابستگی متقابل سبب ایجاد همکاری می شود .

این نوع همکاری مثل دو دو تا می شود چهار تا ، نیست . نوعی همکاری که در آن یک به اضافه یک می شود دو  ، نیست .     همکاری  در خانواده ، موقعیتی است که در آن یک به اضافه یک را نمی توان تخمین زد . و این بالاترین و سازنده ترین سطح وابستگی انسانی است .

تفاوت ها را نه تنها تهدید فرض نکنیم بلکه فرصتی مغتنم بشماریم . کلید ایجاد همکاری این است که یاد بگیریم به تفاوت ها احترام بگذاریم . ( حتی آنها را جشن بگیریم)  .

همکاری  در خانواده فقط یک کار گروهی نیست . بلکه کار گروهی خلاق است . و از آن چیز جدیدی به وجود می آید که قبلا وجود نداشته است .و آن همدلی و صمیمیت است .  اعضای گروه دلسوز و دوست دار هم هستند و محصول این کار گروهی با تمام کارهای گروهی دیگر متفاوت خواهد بود . ولی این یافته جدید بدون تجلیل از تفاوت ها هرگز به وجود نمی آید .

مشاوره آنلاین در کانال تلگرامی کانون گرم

تفاوت ها در زندگی مشترک

تفاوت ها را نه تنها تهدید فرض نکنیم بلکه فرصتی مغتنم بشماریم . کلید ایجاد همکاری این است که یاد بگیریم به تفاوت ها احترام بگذاریم . ( حتی آنها را جشن بگیریم )

به مجموعه بدن خود توجه کنید  . اگر بدن ما به  جای مجموعه متنوعی از اعضای بدن ، فقط مجموعه ای از دست و پا و قلب بود    هر گز نمی توانست فعالیت کند . همین تفاوت هاست که بدن را برای انجام این فعالیت های شگفت انگیز توانا می کند .

خانمی می گفت : من و همسرم  تفاوت های زیادی در طرز فکر  داریم . من بیشتر به منطقی بودن و نتیجه گیری کردن تمایل دارم و شوهرم بیشتر کلی نگر است . اوایل ازدواجمان این تفاوت ها به روابط مان آسیب می زد . برای شوهرم از این شاخه به آن شاخه پریدن کار آسانی بود . در صورتی که من شخص دقیقی بودم و بیشتر روی جزئیات کار می کردم . زمان تصمیم گیری که می شد ، مشاجرات ما به اوج خود می رسید . هر دو اصرار داشتیم که بر اساس طرز فکر مان رفتار کنیم . ما نمی توانستیم با هم تصمیم بگیریم .

تا اینکه به توصیه  مشاور مدتی مسئولیت هایمان را از هم جدا کردیم . او برای تعیین بودجه ی مخارجمان برنامه ریزی دراز مدت می کرد و من هزینه ها را ثبت می کردم . این تقسیم کار نتیجه ی خوبی در پی داشت .

وقتی فهمیدیم چگونه می توانیم از تفاوت هایمان برای ایجاد همکاری و هماهنگی با هم استفاده کنیم ، به سطح تازه ای از روابط مان رسیدیم . دریافتیم که می توانیم به نوبت به حرف های هم گوش دهیم و سعی کنیم راه حل های جدیدی بیابیم . به جای آنکه از جهت مخالف به مسائل بپردازیم ، سعی کردیم در کنار هم باشیم و به درک مشترکی از مسائل برسیم . اگر به تفاوت های هم ، ارزش قائل شویم می توانیم برای خلق راه حل های تازه از آن استفاده کنیم . در نتیجه باهم بودن خیلی خیلی بهتر از تنها بودن خواهد بو د.

هر انسانی بی همتاست و بی نظیر بودن یعنی تفاوت داشتن و تفاوت ها اساس همکاری و تکامل است . در واقع بنیان ایجاد خانواده ، بر تفاوت های جنسیتی مرد و زن استوار است .و گرنه خداوند چرا انسان هارا فقط از یک جنس خلق ننموده است ؟

نکته عجیب این است که همان چیزی که افراد را در برخورد اول مجذوب هم می کند ، تفاوت های آنهاست . آنها به خاطر تفاوت هایشان یکدیگر را تحسین می کنند . اما وقتی ارتباط آنها ادامه می یابد ، این تحسین به رنجش تبدیل می شود و بعضی از این تفاوت ها سبب ایجاد بدترین ناراحتی ها می شود.

گاهی ارزش گذاشتن به تفاوت ها و تقدیر از خصوصیات منحصر به فرد دشوار است . ما معمولا تمایل داریم دیگران را مطابق با دیدگاه های خود تصور کنیم . وقتی از عقاید خودمان احساس امنیت می کنیم ، شنیدن نظرات متفاوت دیگران ، این امنیت را از بین می برد .

ما می خواهیم دیگران با ما موافق باشند و همان طور که ما فکر می کنیم ، فکر کنند و با ما کنار بیایند . در صورتی که بدون تفاوت ها ، نه لزومی برای همکاری به وجود می آید و نه انتخابی برای راه حل ها و فرصت های تازه . وقتی یک نفر همیشه با شما موافق است ، در واقع فکر دومی در کنار شما نیست . و شما تنها با یک فکر زندگی و خانواده خود را پیش می برید . یعنی شما از لحاظ فکری تنها هستید گرچه در ظاهر کسی در کنار شماست .

یکی از بهترین مزایای ازدواج ، همانا تفاوت های زوجین است . در عین حالی که هدف مشترکی دارند ، ولی تفاوت های بزرگی هم ممکن است داشته باشند که اگر به این تفاوت ها بها بدهند ، میتوانند مکمل هم گردند .زوجین برای جبران نقاط ضعف همدیگر باید روی نقاط قوت همدیگر کار کنند . مثل در و چهار چوب در ، که در نگاه اول هیچ تناسبی باهم ندارند ولی اگر به طور صحیح و درستی به کار گرفته شوند کاربردی ترین وسیله را به ما می دهند .

کانال تلگرامی و ارتباط با مشاور

ویژگیهای خانواده خوشبخت

راستی و صداقت پایه و اساس خانواده خوشبخت است . و بدون آن پایه های اعتماد در خانواده متزلزل خواهد شد.

در خانواده خوشبخت افراد به یکدیگر اعتماد دارند و از این اعتماد سوء استفاده نمی کنند و اعتماد را یکی از پایدارترین ویژگیهای ازدواج موفق و خانواده موفق می دانند

زوجین با هم اتحاد دارند ؛ در مسائل مختلف با گفتگو و مشورت به تفاهم می رسند و سعی می کنند اگر سوء تفاهم به وجود آمد ، آن را در درون خانواده بدون اینکه کسی بفهمد ، حل کنند.

از سلیقه ها و عقاید یکدیگر آگاه بوده ، به آن احترام گذاشته و رعایت می کنند.

تا جایی که امکان دارد با هم هستند و در مهمانی ها یا کارهای مربوط به خانواده تنها نمی روند. آنها ، همدلی ،همکاری ، همفکری ، هماهنگی را بقای خانواده خوشبخت می دانند.

نگران سلامت روحی و جسمی یکدیگر بوده و از هم مراقبت می کنند .

به حریم یکدیگر احترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمی روند.

نسبت به هم شرم مذموم ندارند ؛ یعنی خواسته های طبیعی خودشان را بدون نگرانی یا خشونت ابراز می کنند.

برای فامیل و نزدیکان همدیگر  ، اهمیت قائل اند و پذیرای فامیل یکدیگرند.

بیشتر اوقات ، لحظات خوشی را که با یکدیگر بوده اند ، مرور می کنند . دنبال خاطرات تلخ نیستند . دوست دارند همیشه در خوشی ، شادی و نشاط زندگی کنند.وشرایط آن را آگاهانه فراهم می کنند .

در بین اعضای خانواده جمله ” به من چه ” یا ” به تو چه ” رد و بدل نمی شود ، چرا که اعضاء ، به گفتگو ومشورت منطقی اعتقاد دارند و احساس مسئولیت می کنند.مشکل یکی از اعضا ، مشکل همه است . و در حل آن کوشش می کنند .

از امور مالی یکدیگر خبر دارند و چیزی را از همدیگر پنهان نمی کنند ، صرفه جویی و پس انداز کردن جزءبرنامه های اقتصادی خانواده های خوشبخت است.

برای رشد یکدیگر تلاش کرده و زمینه پیشرفت خانواده را فراهم می کنند.

افراد ، به هم افقی نگاه می کنند نه عمودی ؛ یعنی هیچ کس خود را برتر از دیگری و در مقام قدرت نمی بیند.دیکتاتوری ، زور و قدرت طلبی حاکم نیست.

همه اعضای خانواده احساس برنده بودن ، موفق بودن و امید داشتن می کنند و خودشان را در زندگی برنده میدانند.

در کنار هم ، احساس امنیت و آرامش می کنند نه ترس ، اضطراب ، تنش و یا درگیری.

علاقه ، عشق ، محبت ، صفا و یکدلی خود را نسبت به هم ابراز می کنند ، هم در رفتار و هم در گفتار.

از یکدیگر انتظار بیجا و توقع نامناسب ندارند. توقعی مناسب و در حد توان از همدیگر دارند.

اگر مشکلی پیش آید به راه حل فکر می کنند و به دنبال مقصر و گناهکار نمی گردند. دست به علت یابی و ریشه یابی آن مشکل می زنند ، و راه حل منطقی ارائه می دهند.

مرد ، پیوسته به این مسئله می اندیشد که چه کنم تا همسرم خوشحال باشد و راضی به زندگی باشد ، و زن می اندیشد که چه کنم تا شوهرم راحت بوده و خوشحال باشد.

زن و شوهر ، به خاطر همدیگر زندگی می کنند ؛ اول خود بعد دیگران. زندگی آنها به خاطر بچه ها یا ترس ازطلاق و حرف مردم نیست.

کانال تلگرامیhttps://t.me/kanongarm

غلبه بر عصبانیت

شاید آنچه خانواده را از مسیر همکاری دور می کند ، احساسات منفی مانند عصبانیت و آزار رسانی باشد که به دنبال عدم درک متقابل بر فرد غلبه می کند . عصبانیت آدمی را اسیر می کند و توانایی فکر منطقی را از انسان سلب می کند . عصبانیت حتی اگر چند دقیقه ای بیشتر هم طول نکشد ، بر تمام روز تاثیر می گذارد و احساسات شما را منفی می کند .

پدری را می شناسم که بیشتر اوقات خوب و مهربان بود ولی گاهی که عصبانی می شد نمی توانست رفتار و گفتار خود را کنترل کند . خانواده اش از ترس آنکه نکند او دوباره عصبانی شود ، با او با احتیاط رفتار می کردند. آنها هرگز نمی توانستند خودشان باشند و حرف دلشان را بزنند . جرات نداشتند از ترس هایشان با او حرف بزنند ، مبادا بیشتر عصبانی شود . همسر و فرزندان این مرد هیچ وقت نتوانستند صمیمیت واقعی را تجربه کنند . لذا خود این مرد هم از درون احساس تنهایی می کرد .

وقتی کسی در خانواده عصبانی می شود ، تاثیر آن در خانواده آنقدر تهدید آمیز است که دیگران صبر و تحمل خود را از دست می دهند و تمایل به جنگیدن در آنها به وجود می آید و این فقط اوضاع را بدتر می کند و احتمال آشتی را کمتر .

اغلب اوقات سناریو به اینجا ختم نمی شود و افراد تصمیم می گیرند از هم جدا شوند و هریک به راه خود بروند . آنها سعی می کنند مستقل زندگی کنند ، زیرا صمیمیت و وابستگی با این فرد دور از ذهن به نظر می رسد .

به همین دلیل وقتی چنین اتفاقی برای افراد می افتد باید در عمق وجود خود بیندیشند . سپس می توانند به تمایلات منفی خود اعتراف کنند و بر آنها مسلط شوند . از دیگران عذر خواهی کنند و به تدریج این برچسب را از بین ببرند و به ارتباطات یکدیگر اعتماد کنند .

البته بهتر است از این اتفاقات پیشگیری کنیم و یاد بگیریم اصلا عصبانی نشویم . یا در زمان مناسب تر و سازنده تری عصبانیتمان را بروز دهیم . ما باید یاد بگیریم با خودمان رو راست باشیم . باید تصمیم بگیریم دیگران را آزار ندهیم . حتی اگر آزاری از طرف آنها رسیده باشد . اغلب اوقات آزار ها غیر عمدی است . حتی اگر عمدی باشد ، باید به یاد داشته باشیم که بخشش موهبتی ارزشمند است . بخشیدن ، حرکت از  واکنشی بودن  به  عامل بودن است . چه دیگری را آزرده باشیم یا خودمان آزرده شده باشیم ، بخشش حرکت به سوی آشتی کردن است .

اگر خانواده را در اولویت قرار داده باشیم ، درک این مسئله  لازم و ضروری است که خانواده مهم تر از آن است که اجازه دهیم عصبانیت ها  اعضای خانواده را از حرف زدن باز دارند و پیوند های خانواده را سست و ضعیف کنند.

ایجاد وابستگی عاطفی متقابل ، مستلزم تلاش و شهامت است . در کوتاه مدت می توانیم در خانواده به طور مستقل زندگی کنیم . به دنبال نیاز های خود باشیم ، و نسبت به  اطرافیانمان  بی توجه باشیم ، ولی در دراز مدت متوجه خواهیم شد که لذت حقیقی را از دست داده ایم . فرزندان نیز وقتی با این الگو بزرگ می شوند ، مفهوم واقعی خانواده را درک نمی کنند و این روند را به خانواده آینده خود انتقال خواهند داد .

اغلب لازم است در مورد تجارب منفی حرف بزنیم ، برای آنها به دنبال راه حل بگردیم و با یکدیگر همدردی کنیم . هرگاه تجارب زشتی اتفاق می افتد ، باید اعتراف کنیم که چه سهمی در آن ماجرا داشتیم و دلسوزانه به حرف های دل دیگران گوش دهیم و این تجربه را بررسی کنیم و راه را برای تشریک مساعی باز بگذاریم .

«کانون گرم» همیار خانواده