اختلال یادگیری – کودکان دیرآموز

کودکان دیر آموز

اکثر کودکانی که با نام دیرآموز شناخته می‌شوند، بر خلاف تصوّر اطرافیان فاقد استعداد نیستند، بلکه مطالب را دیرتر از سایر کودکان فرا می‌گیرند.

بسیاری از کودکان دیر آموز ممکن است پس از مدّتی چون سایر کودکان وحتّی بهتر از آنان، دروس مختلف را فرا گیرند. نباید فراموش کرد که نوابغ و دانشمندانی چون ادیسون و نیوتن در آغاز کودکی، جزو کودکان تنبل و دیرآموز بوده‌اند، ولی بعدها شکوفایی خاصّی در آنان ظاهر گشته است.

نقصان توانایی فرد در فراگیری، ممکن است معلول برخی مسایل جزئی باشد که با برطرف شدن علّت، کودک به حال عادی خود برگردد و در فراگیری، حتّی بهتر از دیگران شود.

کودکان دیرآموز گاهی از آن جهت که نمی‌توانند خود را با کلاس و هم‌کلاسان وفق دهند، منزوی می‌گردند، در بازی‌های گروهی شرکت نمی‌کنند و بیش‌تر به تماشای بازی‌ها تا شرکت در آن‌ها، رغبت نشان می‌دهند.

کودکان دیرآموز ممکن است گاهی نیز شرور و پرخاشگر شوند و به سبب ناهماهنگی با کلاس و سرزنش اطرافیان، نوعی ناسازگاری در آنان به‌وجود آید و بکوشند تا از طریق پرخاشگری، دروغ‌گویی، خیال‌بافی و گفتن مطالبی که صحّت ندارد، به جبران حقارتی که به سبب ناهماهنگی باکلاس و سرزنش مربّی احساس نموده‌اند، از این طریق بین هم‌کلاسان کسب شخصیّت کنند.

نباید فراموش کرد که کودکان دیرآموز، هم‌چون سایر کودکان می‌اندیشند، استدلال می‌کنند و دوست دارند که از نظریاتشان استفاده شودو به افکارشان احترام گذاشته شود(مجله رشد، ۱۳۹۰).

نارساخوانی

معمولا کودکان با این انتظار به مدرسه فرستاده می‌شوند که قبل از هر چیزی خواندن و نوشتن یاد بگیرند. گفته می‌شود کودکان باید یاد بگیرند بخوانند تا بخوانند که یاد بگیرند. بنابراین خواندن یکی از عناصر اصلی در موفقیت تحصیلی است که بدون آن به دست آوردن مهارت‌های دیگر تقریبا غیرممکن است.

یکی از مهمترین مسائلی که کودکان مبتلا به اختلال یادگیری با آن مواجهند، ناتوانی مربوط به خواندن است. مشکلات خواندن، به راه‌های مختلف خود را نشان می‌دهند. از آنجا که مسائل مربوط به خواندن به مسائل گویایی نیز مربوطند، برخی از شایع‌ترین اشتباهات مربوط به خواندن، مشکل در استفاده و ادراک است.

مشکلات ممکن است در حوزه‌های شنیدن، صحبت کردن، خواندن، هجی کردن و یا نوشتن باشد. علیرغم این مشکلات افراد نارساخوان می‌توانند خلاق و با استعداد باشند. اغلب آنها در هنرهای تجسمی، نمایش، ورزش و مکانیک خوب عمل می‌کنند.

علایم رایج نارساخوانی: مشکل در بیان کلامی، ضعف درک مطلب، ضعف هجی کردن، مشکل در شناسایی کلمات در هنگام خواندن، مشکل در دنبال کردن دستورات(ممکن است کلمات را به صورت نادرست بشنوند.)، وارونه‌سازی حروف(ممکن است کلمات را سر و ته، تیره و تار یا کج و معوج بینند)،

اختلال یادگیری خوانشی دو نوع متفاوت دارد.

اختلال بنیادی در خواندن، زمانی است که فرد برای درک ارتباط موجود بین اصوات، حروف و کلمات با مشکل روبرو است و اختلال در درک مطلب، زمانی رخ می‌دهد که فرد برای درک مطلب حین خواندن کلمات، عبارات و پاراگراف‌ها با مشکل روبرو باشد.

علائم اختلال خواندن شامل مشکل داشتن با:

  • شناسایی حروف و کلمات
  • فهمیدن کلمات و معنی
  • سرعت خواندن و روان بودن
  • و مهارت‌های کلی با واژگان

 نارسانویسی( اختلال یادگیری در نوشتن)

در حالی که خواندن، شخص را قادر به درک نظریات دیگران می‌کند، نوشتن یکی از راه‌های ابراز خود و ارتباط برقرار کردن با دیگران است.

بنابراین درست نوشتن و خوانا نوشتن، در این ارتباط اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. در این مهارت تجربه‌های قبلی در زمینه گوش کردن، صحبت کردن و خواندن با همدیگر یکپارچه می‌شوند. به همین جهت نیز مهارت نوشتن نسبت به مهارت‌های ارتباطی دیگر بسیار پیچیده‌تر است و در سلسله مراتب رشد زبان، به عنوان آخرین مهارت یادگیری در نظر گرفته می‌شود.

دست‌نویسی: به دست آوردن مهارت در دستخط بستگی به عوامل گوناگونی همچون مهارت‌های دیداری و حرکتی دارد که مستلزم کارکرد چشم و هماهنگی حرکت چشم با دست و انگشتان، کنترل حرکت بازو، دست و انگشتان و حافظه دیداری برای ایجاد حروف و کلمات است(امیدوار، ۱۳۸۴).

اختلال نوشتن می‌تواند شامل عمل فیزیکی نوشتن یا عمل ذهنیِ درک و آمیختن اطلاعات با یکدیگر باشد. اختلال اساسی نوشتاری مربوط به اِشکال در شکل دادن فیزیکی به کلمات و حروف روی کاغذ است. در اختلال بیانی نوشتاری فرد در سازماندهی به افکار برای انتقال دادن به روی کاغذ دچار اِشکال است.

نشانه‌های ناتوانی در نوشتن حول عمل نوشتن دور می‌زند.

این نشانه‌ها شامل مشکلاتی با:

مرتب بودن و ثبات نوشتاری

کپی بدون اشکال حروف و کلمات

ثبات در املای یک کلمه

سازماندهی و پیوستگی نگارش

اختلال یادگیری در ریاضیات

اختلال یادگیری ریاضی بسته به توانایی‌ و ضعف‌ کودک در سایر زمینه‌ها به صورت‌های بسیار مختلفی بروز پیدا می‌کند. توانایی ریاضی کودک با توجه به سایر اختلال‌ها و اِشکالات تحت تاثیر قرار می‌گیرد.

مشکل در زبان‌آموزی، اختلالات دیداری یا مشکل در ترتیب‌گذاری، حافظه یا سازماندهی همگی به صورت‌های متفاوتی بر اختلال ریاضی فرد اثر می‌گذارند.

کودکی که دچار اختلال اساسی ریاضیات است ممکن است با به خاطرسپردن و سازماندهی اعداد، علامت‌های ریاضی و قوانین اعداد (مانند:۱۰=۵+۵ یا ۲۵=۵ ×۵) مشکل داشته باشد. این کودکان ممکن است با قوانین شمارش اعداد (مانند شمارش دوتایی …۲،۴،۶یا پنج‌تایی …۵،۱۰،۱۵) یا خواندن ساعت راحت نباشند.

بنابراین آن عده از دانش‌آموزان مبتلا به اختلال یادگیری که دچار اشکالاتی در ریاضیات می‌باشند ممکن است به چند علت دچار چنین مشکلاتی شده باشد.

برخی از مشکلات آنان می‌تواند به خاطر نقایصی باشد که مربوط به سایر حوزه‌هاست؛ مثل بی‌توجهی و نقص در خواندن که به‌طور غیرمستقیم در ایجاد مشکل تاثیر دارد. اشکال این کودکان به‌ویژه در حل مسائلی که به صورت تشریحی بیان می‌شوند به جای اینکه جنبه تصادفی داشته باشد، معمولا به خاطر استفاده از روش‌های نامناسبی است که آنها برای حل مسایل به کار می‌برند. 

به‌طور کلی این نارسایی به دو گروه عمده تقسیم می‌شود:

الف. نارسایی در ارتباط با نارسایی زبان: در برخی از موارد، اختلال در حساب کردن و ریاضیات وابسته به نارسایی‌های دیگر زبان است.

ممکن است کودکی که در دریافت شنیداری زبان اختلال دارد در ریاضیات نیز مشکل داشته باشد؛ البته نه به علت اینکه اصول ریاضیات را درک نمی‌کند، بلکه بدین جهت که در فهمیدن راهنمایی‌ها و توضیحات کلامی معلم اشکال دارد یا معانی کلمات را درست متوجه نمی‌شود.

ب. اختلال در تفکر کمی: نارسایی در ریاضیات ممکن است در اثر درک نکردن اصول ریاضی یا تفکر کمی نیز به وجود آید.

در این مورد کودک می‌تواند به‌خوبی بخواند و بنویسد و مشکل عمده‌ای در دریافت شنیداری یا دیداری ندارد اما در عملیات و درک مفاهیم ریاضی همچون ادراک روابط مقادیر و اندازه‌ها و یادگیری مفاهیم کمی اشکال دارد.

سادوک و سادوک (۲۰۰۷)میزان شیوع اختلال یادگیری ریاضی در کودکان سن مدرسه را تقریباً یـک درصـد گـزارش کرده اند.

برمبنای بررسی آنـان از هـر پـنج کـودک مبـتلا بـه اختلال یادگیری تقریباً یک نفر به اختلال ریاضـی مبتلاسـت . این مؤلفان به مطالعات همه گیری شناسی اشاره دارند که شـش درصد کودکان سن مدرسه به نوعی در ریاضی مشـکل دارنـد .

ناتوانی یادگیری در مهارت‌های حرکتی

خواندن، نوشتن و ریاضیات تنها مهارت‌هایی نیستند که تحت تاثیر اختلال یاگیری قرار می‌گیرند.

انواع دیگر اختلال یادگیری می‌تواند شامل مشکلات حرکتی (در حرکت یا هماهنگی)، فهم زبان شفاهی، تمیز دادن اصوات از هم، و تفسیر اطلاعات دیداری باشد.

مشکلات حرکتی مربوط به اختلالاتی در حرکت و هماهنگی هستند، چه این اختلالات در مهارت‌های حرکتی ظریف (بریدن، نوشتن) باشد چه در مهارت‌های حرکتی درشت (دویدن، پریدن).

گاهی از ناتوانی حرکتی به عنوان یک اختلال «برون‌داد» یاد می‌شود؛ برون‌داد به اطلاعات خروجی از مغز اشاره دارد که مغز فرد برای دویدن، پریدن، نوشتن یا بُریدن به اندام‌های مربوط می‌فرستد تا این اعمال انجام شوند.

وجود مشکل در مهارت‌های فیزیکی‌‌ای که به هماهنگی دست با چشم نیاز دارند، مانند به دست گرفتن مداد و بستن دکمه‌های پیراهن از جمله علائم نشان دهنده‌ی ناتوانی حرکتی در کودکان است.

ناتوانی یادگیری زبان

توانایی درک یا تولید زبان شفاهی در این اختلال تحت تاثیر قرار می‌گیرد. زبان نیز یک برون‌داد است زیرا به سازماندهی افکار در مغز و انتخاب کلمه‌ی درست، برای بیان شفاهی چیزی یا برقراری ارتباط با کسی، نیاز دارد.

علائم مشکلات یادگیری زبان شامل اختلالاتی در مهارت زبان گفتاری، مانند توانایی تعریف مجدد یک داستان و روانی کلام، همچنین توانایی درک معنای کلمات، جایگاه دستوری کلمه، دستورالعمل‌ها و غیره است(.helpguide، ۲۰۲۰).

اهمیت چشم و گوش در مشکلات پردازش شنیداری یا دیداری

چشم‌ها و گوش‌ها ابزار ابتدایی انتقال اطلاعات به مغز هستند، این فرآیند را گاهی «درون‌داد» می‌نامند. اگر هر یک از این دو درست کار نکنند، می‌توانند روی یادگیری اثر منفی بگذارند.

اختلال پردازش شنیداری:

متخصصان قدرت شنوایی خوب را در زبان تخصصی مهارت‌های «پردازش شنیداری» یا «زبان دریافتی» می‌نامند. درست شنیدن اثر مهمی روی توانایی خواندن، نوشتن و هجی کردن دارد. عدم توانایی در تشخیص تفاوت‌های ظریف بین صداها یا شنیدن صداها با سرعتی کندتر یا تندتر، بیان کلمات و درک مفاهیم پایه‌ای خواندن و نوشتن را دشوار می‌کند.

اختلال پردازش دیداری:

متخصصین از کاری که چشم انجام می‌دهد به عنوان «پردازش دیداری» یاد می‌کنند. اختلال در ادراک دیداری شامل عدم تشخیص تفاوت‌های ظریف در اشکال، معکوس کردن حروف یا اعداد (آیینه نویسی)، جاانداختن کلمات، جاانداختن خطوط، ادراک غلط عمق یا فاصله، و وجود اختلال در هماهنگی بین دست‌ با چشم‌ها‌ست. ادراک بینایی می‌تواند بر مهارت‌های حرکتی درشت و ظریف، خواندن و درک متن، و ریاضیات اثر بگذارد.

خلاصه‌ای از انواع متداول ناتوانایی‌های یادگیری
اختلال یادگیری در خواندن (دیسلکسیا)مشکل در خواندناشکال در خواندن، نوشتن، هجی کردن (املاء)، حرف زدن
اختلال یادگیری در ریاضیات (دیسکلکولیا)مشکل در ریاضیاتاشکال در حل کردن مسائل ریاضی، خواندن ساعت، استفاده از پول
اختلال یادگیری در نوشتن (دیسگرافیا)مشکل در نوشتندست‌خط بد، اشکال در املاء، سازماندهی به نظرات
ناتوانی یادگیری در مهارت‌های حرکتی (دیسپرکسیا)اختلال در یکپارچه کردن حواس، مشکل در مهارت‌های حرکتی ظریفاشکال در هماهنگی دست و چشم، تعادل، چالاکی در انجام کار با دست
ناتوانی یادگیری زبان (دیسفازیا/آفازیا)مشکل با زباناشکال در درک زبان شفاهی، ضعف در درک متن هنگام روخوانی
اختلال پردازش شنواییاشکال در شنیدن تفاوت بین اصواتاشکال در خواندن، درک متن و زبان
اختلال پردازش بیناییاشکال در درک معنایی اطلاعات دیداریاشکال در خواندن، ریاضیات، کار با نقشه، جداول، نمادها و عکس‌ها


اختلال یادگیری در کودکان

اختلالات یادگیری، گروه ناهمگونی از کودکان را دربرمی‌گیرد که مشکلاتی را در حوزه‌های گوناگونی دارند. این مشکلات اثرات مادام‌العمری را برای فرد ایجاد می‌کند که به نظر می‌رسد خیلی بیشتر از خواندن، نوشتن و حساب کردن باشد و حوزه‌هایی همچون سلامت، بهداشت روانی، روابط بین‌شخصی، ادامه تحصیل و مانند آن را عمیقا تحت تاثیر قرار می‌دهد.

نکته حائز اهمیت اینکه اگر این اختلال به‌موقع تشخیص داده شود، می‌تواند موفقیت چشمگیری در جبران اختلال این افراد ایجاد نماید.

آن‌چه اصطلاحاً به آن «کودک استثنایی» می‌گوئیم، بدین معناست که کودک از نظر هوشی و جسمی و روانی و اجتماعی، به‌ میزان قابل توجّهی نسبت به دیگر هم‌سالان خود، متفاوت می‌باشد و نمی‌تواند حداکثر استفاده را از برنامه‌های آموزش و پرورش عادی ببرد.

به‌طور کلّی، این کودکان را باید از سه نظر مورد مطالعه قرار داد:

۱-  آن‌هایی که از بدو تولّد به علّت ناراحتی‌های ارثی و اختلالات مادرزادی، بیماری مشخّصی دارند؛ مانند: منگولیسم، هیدروسفالی و …

۲-  کسانی که از ابتدا با وسایل تشخیصی می‌توان به بیماری آن‌ها پی برد؛ مانند : اختلالات غدد مترشحه داخلی، دررفتگی مادرزادی لگن و …

۳- افرادی که نقص عضو و بیماری آن‌ها، در طول رشد مشخّص می‌شود؛ مانند : فلج مغزی، عقب ماندگی ذهنی و …. (مجله رشد، مهر ۱۳۹۰)

تشخیص اختلال یادگیری

اختلالات یادگیری در هر کودک به شکل خاصی خود را نشان می‌دهد. یک کودک ممکن است برای خواندن و هجی کردن مشکل داشته باشد، در حالیکه دیگری عاشق کتاب است اما در درک ریاضیات مشکل دارد.

کودکی دیگر هم ممکن است برای درک آنچه دیگران می‌گویند یا مکالمه‌ها مشکل داشته باشد. مشکلات یادگیری تفاوت بسیاری با هم دارند اما همگی جزئی از اختلالات یادگیری هستند.

تشخیص اختلال یادگیری همیشه هم کار ساده‌ای نیست و به علت گستردگی انواع آن، هیچ نشانه یا علامت واضحی که مدرکی دال بر یک اختلال باشد نمی‌توان معرفی کرد. اگرچه، در هر سنی مشاهده و بروز برخی نشانه‌ها معمول‌تر است.

سن پیش دبستانی:

 نسبت به بچّه‌های دیگر، دیرتر صحبت می‌کند.هنگام محاوره برای یافتن کلمات صحیح، ناتوان است.نمی‌تواند در یک دسته‌بندی خاص، کلمات را به سرعت نام ببرد.در قافیه ساختن، مشکل دارد.در یادگیری الفبا، روزهای هفته، رنگ‌ها، شکل‌ها و اعداد مشکل دارد. فوق‌العاده بی‌قرار است و به‌راحتی حواسش پرت می‌شود. نمی‌تواند از دستورات یا قواعد پیروی کند.

وجود مشکل…

  • در تلفظ کردن کلمات
  • در یافتن واژه‌ی مناسب
  • در بازی کلمات هم‌قافیه (سر، در، پر)
  • در یادگیری حروف الفبا، اعداد، رنگ‌ها، اشکال، روزهای هفته
  • در پیگیری دستورالعمل‌ها و در آموختن روال کارها
  • در به دست گرفتن مداد، ماژیک و قیچی یا وجود اشکال در رنگ کردن تصاویر بدون بیرون زدن از خط
  • در کار با دکمه، زیپ، قزن و یادگیری بستن بند کفش‌ها

کودکستان تا کلاس چهارم: (۵ تا ۹ سال)

در یادگیری ارتباط بین حروف و صداها کند است. نمی‌تواند صداها را با هم ترکیب کند تا کلمات را بسازد. اشتباهات ثابتی در خواندن و هجی کردن دارد. مشکلاتی در به یاد آوردن توالی‌ها و گفتن زمان دارد. در یادگیری مهارت‌های جدید، کند است. در برنامه‌ریزی مشکل دارد.

  • درک ارتباط موجود بین حروف و صداها برایش دشوار است.
  • در ترکیب اصوات برای تولید کلمات با مشکل روبرو است.
  • در هنگام خواندن کلمات ساده دچار سردرگمی می‌شود.
  • به طور دائم غلط‌های املایی داشته و روخوانی او پُراشکال است.
  • در یادگیری مفاهیم پایه‌ای ریاضیات مشکل دارد.
  • در خواندن ساعت و به خاطر سپردن ترتیب و توالی‌ها راحت نیست.
  • در یادگیری مهارت‌های جدید کُند است helpguide)، ۲۰۲۰)

کلاس پنجم تا سوم راهنمایی:

در یادگیری پیشوندها، پسوندها، ریشه‌ی کلمات و سایر روش‌های خواندن، کند است. از خواندن با صدای بلند پرهیز می‌کند. در ریاضیات با مسأله‌های نوشتنی مشکل دارد. در قسمت واحدی از یک متن نوشته شده، یک کلمه را به صورت‌های مختلفی هجی می‌کند. از تکالیف خواندنی و نوشتنی پرهیز می‌کند. در به‌یادآوری و درک آن‌چه خوانده است، مشکلاتی دارد. کارها را به کندی انجام می‌دهد. مشکلاتی در درک یا تعمیم دادن مفاهیم دارد. دستورات و اطّلاعات را اشتباه می خواند(مجله رشد، مهر ۱۳۹۰).

  • در درک مطلبی که خوانده‌ است یا مهارت‌های ریاضی ضعف دارد.
  • در پاسخگویی به سوالات بازپاسخ (سوالاتی هستند که بر خلاف سوالات تستی یا بله و خیر باید جواب آنها را خود دانش‌آموز به خاطر بیاورد) مشکل دارد.
  • در پاسخگویی به سوالات مرتبط با لغات با مشکل روبرو است.
  • خواندن و نوشتن را دوست ندارد و از روخوانی با صدای بلند اجتناب می‌کند.
  • در یک متن واحد یک کلمه‌ را به روش‌های متفاوتی تلفظ می‌کند.
  • مهارت‌های سازمان‌دهی ضعیفی دارد ( تخت‌خواب، تکالیف مدرسه و میز او نامنظم و نامرتب هستند).
  • در دنبال کردن بحث‌های کلاسی و بیان نظرات خود با سختی روبرو است.
  • دست‌خط بدی دارد(helpguide، ۲۰۲۰).

خصوصیات روانی رفتاری

در تعاریف مختلف و تحقیقات متفاوت، به این گروه، صفات و خصوصیات متعددی نسبت داده‌اند. در کتاب‌های مختلف در حدود ۹۹ خصوصیت برایشان شناخته شده است که ۱۰ مورد از مهم ترین آنها بدین شرح می‌باشند:

جنب ‌وجوش بیش از حد، نقایص ادراکی – حرکتی، بی‌ثباتی عاطفی، نقص در هماهنگی عمومی بدن، اختلالات در توجه(دامنه توجه کوتاه، حواس‌پرتی و عدم توجه)، هیجانی بودن، اختلال در حافظه و تفکر، دارا بودن مسائل درسی(به‌خصوص در خواندن، ‌نوشتن، حساب و هجی‌کردن)، وجود نقایصی در تکلم و شنیدن و بی‌نظمی‌هایی مشخص در علایم نورولوژیک و الکتروآنسفالوگرافیک(نقص هماهنگی در حرکات ظریف، نقص هماهنگی در حرکات چشم، تعادل ناکافی، لوچی چشم و حرکات غیرقابل کنترل).

نکته مهمی را که باید به خاطر داشت این است که هر کودکی که دچار ناتوانی‌های یادگیری است، دارای همه این خصوصیات نمی‌باشد و گاه احتمال دارد که کودک فقط تعداد معدودی از آنها را دارا باشد.( هالاهان، ترجمه جوادیان، ۱۳۷۲).

 در مورد وجود اشکالات درسی در کودکان مبتلا به اختلال یادگیری بین متخصصان اختلاف نظر کمی وجود دارد. در واقع به خاطر همین اشکالات درسی است که برچسب اختلال و ناتوانایی یادگیری به پیشانی کودک زده می‌شود. از نظر تعریف، اگر مشکلی به نام مشکل درسی وجود نمی‌داشت، شاید کودکی به نام کودک مبتلا به اختلال یادگیری نیز به وجود نمی‌آمد.

مشکلات روانی، هیجانی و رفتاری

مشکلات تحصیلی کودکان با اختلال یادگیری با انواع گسترده‌ای از مشکلات روانی اجتماعی مرتبط می شود، از جمله ترس از شکست، افسردگی، اضطراب، تنهایی (هلندرن و رجسنارز [۱]، ۲۰۰۰).

در واقع این کودکان، انواع اختلال‌های رفتاری برون نمود و درون نمود را نشان می‌دهند که اغلب می تواند توانایی آنان را برای کارکرد مؤثر در محیط آموزشی محدود کند.

کودکان با ناتوانی های یادگیری بیشتر از  کودکان عادی افسردگی، پرخاشگری، اضطراب (مگ و رد[۲] ، ۲۰۰۶)، تنهایی و احساس طردشدگی از سوی همتایان و احساس خشم و گیجی در کلاس را تجربه می کنند.

آنان همچنین دارای مهارت های اجتماعی ضعیف و خزانۀ واژگان هیجانی ناکافی هستند و در نتیجه در شناسایی احساسات خود و دیگران مشکل دارند (الیاس، ۲۰۰۴).

در این میان، توانایی تنظیم هیجانی، نقش مهمی در کارکرد و آسیب شناسی مهارت‌های اجتماعی – هیجانی و شناختی  دارد. (کیم- اسپنز و همکاران[۳]، ۲۰۱۳؛ بلایر و دیاموند[۴]، ۲۰۰۸).

تنظیم هیجان دربردارنده فرایندهای بیرونی و درونی است که از طریق آن افراد هیجان ها را برای دستیابی به اهداف مدیریت می‌کنند (تامسون، ۱۹۹۴ ).

مطالعات بیانگر این هستند که کودکان با اختلال یادگیری نسبت کودکان عادی بیشتر در معرض خطر تجربه هیجان های منفی قرار دارند (براین[۷] و همکاران، ۲۰۰۴).

مطالعۀ تحول تنظیم هیجان نشان داده است که این مقوله در دوران کودکی دارای اهمیتی حیاتی است؛ چرا که در طول این دوره، کودکان باید درکی از راهبردهای تنظیم هیجان داشته باشند و یاد بگیرند از آن برای مدیریت هیجان های خود استفاده کنند (کله و همکاران[۸] ،۲۰۰۹).

در واقع مدرسه نخستین بافتی  است که در آن توانایی های تنظیم هیجان در معاشرت با همتایان و با دیگر جنبه های کلیدی شناخت هیجانی مرتبط میشود (کارلسون[۹] ، ۱۹۹۳).

این نکته به ویژه در گروه کودکان با اختلال یادگیری حساسیت بیشتری پیدا می کند؛ چرا که پژوهش در طول چند دهۀ گذشته نشان داده است که دانش آموزان با اختلال یادگیری دارای مسائل رفتاری، هیجانی و اجتماعی بوده اند (ارتور[۱۰] ، ۲۰۰۳).

در واقع، مطالعه های محدود انجام شده، نشانگر این هستند که کودکان با اختلال یادگیری، تنظیم هیجان پایین تری در مقایسه با کودکان بدون اختلال یادگیری دارند (پنس و همکاران، ۲۰۱۴) اما این مطالعه ها توضیح بیشتری را در این ارتباط ارائه نداده اند.

مطالعۀ دیگری که به بررسی راهبردهای تنظیم هیجان کودکان با اختلال خواندن پرداخته است، اشاره می کند که این کودکان در موقعیت هایی که از سوی همسالان مورد آزار قرار می گیرند، نظامی غیرمعمولی از راهبردهای تنظیم هیجان را به کار می برند(سینگر، ۲۰۰۵).

وحیده عباسی


[۱] Hellendoorn & Ruijssenaars

[۲] Maag & Reid

[۳] Kim-Spoon

[۴] Blair & Diamond

[۵] Cole, Michel & Teti

[۶] Calkins & Hill

[۷] Bryan

[۸] Cole, Dennis, Smith-Simon & Cohen

[۹] Carlson

[۱۰] Arthur


تله زندگی « استحقاق»

رهایی از تله زندگی « استحقاق»

استحقاق:

اگر خانواده و اطرافیان شما در دوران کودکی شما نتوانسته اند برخی جاها که لازم بوده، شما را محدود کنند، احتمالاً دچار تله زندگی استحقاق می شوید.

این تله زندگی ناشی از افراط در ارضا نیازهاست. به عبارتی فرد در زندگی اش هیچ گونه محدودیتی را تجربه نکرده است. آنهایی که در این تله زندگی گرفتار شده اند احساس می کنند افراد ویژه و منحصربه فردی هستند. آنها خودشان را “همه کارتوان” و “همه چیزدان” می دانند و اصرار دارندکه خیلی زود به خواسته هایشان دست یابند. آنها پای بند به اصل احترام متقابل نیستند و در پی ارضای خواسته های خود هستند، بدون اینکه توجه کنند این خواسته ها برای دیگران چقدر گران و سنگین تمام می شود. افرادی بی صبر، ناشکیبا، بی انضباط و ناخویشتن دار هستند.

کسانی که در دام این تله زندگی افتاده اند در دوران کودکی، لوس و نازپرورده بار آمده اند. دیگران آنها را وادار به خویشتن داری و محدودیت پذیری نکرده اند و مثل سایر بچه ها مجبور به پذیرش قید و بندها نشده اند. در دوران بزرگسالی نیز هر وقت به خواسته های خود نمی رسند، سخت عصبانی می شوند.

جفری یانگ – ژانت کلوسکو


قوه تخیل در کودکان

راز آرامش در کانون گرم خانواده

تله زندگی« اطاعت و معیارهای سخت گیرانه»

رهایی از تله زندگی«اطاعت و معیارهای سخت گیرانه»

اگر در دوران کودکی توانایی ابراز نیازها و خواسته های خود را نداشته اید(خود ابرازگری) در دام دو تله زندگی می افتید: « اطاعت و معیارهای سخت گیرانه»

اطاعت:

شما با تله زندگی اطاعت، نیازهای خودتان را فدای نیازهای دیگران می کنید. به دیگران اجازه می دهید که سوار سر شما بشوند. به این دلیل نیازهای خود را ابراز نمی کنید. چون نمی خواهید دچار احساس گناه شوید یا اینکه فکر می کنید اگر نیازهای شما در اولویت قرار بگیرد به دیگران صدمه می زنید و یا اینکه می ترسید اگر در مقابل خواسته های دیگران نافرمانی کنید، تنبیه یا طرد می شوید. به احتمال زیاد در دوران کودکی یکی از والدین، زندگی شما را کاملا تحت کنترل داشته است . در دوران بزرگسالی نیز دائم با افراد سلطه گر، کنترل گر و خودخواه وارد رابطه می شوید و عنان اختیار خودتان را به این افراد می سپرید یا اینکه با افرادی به شدت نیازمند و آسیب پذیر رابطه برقرار می کنید که خوراکشان افرادی مثل شماست. شما جزء افرادی هستید که داوطلبانه یا از روی ترس، برآورده سازی نیازهای دیگران را اولویت زندگی خود قرار می دهند.

معیارهای سخت گیرانه:

اگر گرفتار این تله زندگی شده اید، سرسختانه تلاش می کنیدتا بتوانید به معیارهای بلند پروازانه خود دست پیدا کنید. اهمیت زیادی به موفقیت، زیبایی، پول، نظم و ترتیب ، منزلت اجتماعی یا لذت می دهید و حاضرید برای به دست آوردن این ویژگی ها، سلامتی، روابط سالم و رضایت خاطر را فدا کنید. ممکن است همان اندازه که به خودتان سخت می گیرید به دیگران نیز سخت گیری کنید. در دوران کودکی از شما انتظار می رفته است که بهترین باشید و ذره ای عدول از معیارها، به نظر شما شکست و آبروریزی بوده است. هیچ چیز شما را راضی نمی کند.

جفری یانگ – ژانت کلوسکو


http://kanongarm.ir/product/%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF/

راز آرامش در کانون گرم خانواده

لبخند

لبخندزدن نگاه انسان به دنیا را عوض می کند.

تأثیر لبخند  بر مغز

عمل خندیدن سبب فعال کردن پیام‌رسان‌های عصبی می‌شود که برای سلامتی و شادی مفید هستند. خندیدن سبب آزاد شدن نوروپپتیدها می‌شود که مأموریت‌شان، مبارزه با استرس است.

نوروپپتیدها مولکول‌های کوچکی هستند که به نورون‌ها مجوز برقراری ارتباط می‌دهند. این مولکول‌ها زمانی‌که ما خوشحال، غمگین، عصبانی، افسرده و هیجان‌زده هستیم، پیام‌رسانی به کل بدن را تسهیل می‌کنند. انتقال‌دهندگان عصبیِ احساسات خوب (دوپامین، اندورفین‌ و سروتونین‌) همگی زمانی که لبخند می‌زنید آزاد می‌شوند. این آزادسازی نه تنها به بدن آرامش می‌دهد، بلکه می‌تواند ضربان قلب و فشار خون را نیز پایین بیاورد.

اندورفین‌ها همچنین به عنوان یک مسکن طبیعی درد عمل می‌کنند، ۱۰۰ درصد طبیعی، بدون هیچ‌ یک از عوارض جانبی ترکیب‌های ساختگی.

در نهایت، سروتونینی که به واسطه‌ی‌ لبخند ملیح شما آزاد می‌شود، به عنوان یک عامل ضدافسردگی و سرحال کننده عمل می‌کند. امروزه بسیاری از داروهای ضدافسردگی‌ نیز بر سطوح سروتونین در مغز شما اثر می‌گذارند، اما چرا به‌واسطه‌ی لبخند خودتان سبب آزاد شدن این انتقال‌دهندگان عصبی نشوید!؟

تأثیر لبخند  بر بدن

لبخند که می‌زنید، خوش‌چهر‌ه‌تر می‌شوید و طرز برخورد دیگران هم با شما عوض می‌شود. مردم به شما به عنوان یک فرد جذاب، قابل‌اطمینان، آرام و صادق نگاه می‌کنند. طبق تحقیقی که در مجله‌ی Neuropsychologia به چاپ رسید، دیدن یک چهره‌ی خندان، قشر پیشین حدقه‌ای (orbitofrontal cortex) را فعال می‌کند، بخشی از مغز شما که پاداش‌های احساسی را پردازش می‌کند.

این یافته حاکی از آن است که وقتی شما لبخند فردی را می‌بینید، در واقع احساس می‌کنید پاداشی دریافت کرده‌اید.

در راستای این تحقیق، یافته‌های محققان آزمایشگاه تحقیقی چهره از دانشگاه آبردین، اسکاتلند در سال ۲۰۱۱ نیز گویای این حقیقت است.

در این تحقیق، از داوطلبان خواسته شد به لبخند و جذابیت چهره‌هایی که می‌بینند، نمره بدهند. آنها دریافتند که هم زنان و هم مردان، بیشتر مجذوب چهره‌ی افرادی می‌شوند که ارتباط چشمی برقرار می‌کنند و لبخند می‌زدند تا کسانی که این دو کار را نمی‌کنند. اگر باور ندارید، همین حالا با چهره‌ای خندان بیرون بروید تا ببینید چند نفر را مجذوب خودتان می‌کنید. هنوز هم همان لبخندی را که خواستم بر لب دارید یا نه؟

تأثیر لبخند بر دیگران

لبخند واقعا مُسری است. آن بخش از مغز شما که مسئول حالت چهره‌ی شما هنگام لبخند زدن یا تقلید لبخند دیگران است، در قشر حلقوی مخ قرار دارد، یا به عبارتی ناحیه‌ی واکنش خودکار و ناخودآگاه.

در تحقیقی که در کشور سوئد انجام شد، به داوطلبان تصاویری از احساسات متعدد را نشان دادند: شادی، خشم، ترس و شگفتی. زمانی که تصویر یک فرد خندان به آنها نشان داده می‌شد، از آنها خواسته می‌شد، اخم کنند. نتیجه این بود که حالات چهره‌ی افراد، مستقیما در پی تقلید همان تصویری بود که می‌دیدند.

مقاومت در برابر تقلید نکردن از لبخند، نیازمند تلاش آگاهانه‌ی داوطلبان بود. بنابراین، اگر به کسی لبخند می‌زنید، منتظر لبخند فرد مقابل هم باشید، چون لبخند شما مسری است و نمی‌توان در برابر آن مقاومت کرد. اما اگر فرد مقابل لبخند نزد، بدانید که برای لبخند نزدن به شما، تلاش آگاهانه‌ای کرده است.

تیمی از دانشمندان نشان داده‌اند لبخندزدن، شیوه پردازش عواطف افراد دیگر توسط مغز را تغییر می‌دهد.
تیم تحقیقاتی از شیوه‌ای موسوم به نوار مغزی برای ضبط‌کردن امواج مغزی ۲۵ شرکت‌کننده استفاده کرد؛ همزمان شرکت‌کنندگان به عکس‌های چهره‌هایی نگاه می‌کردند که یا لبخند می‌زدند یا حالت خنثی را به نمایش می‌گذاشتند.
محققان به رهبری «آلخاندرو سل» در کالج رویال هالوی دانشگاه لندن، بر روی دو اسپایک یا شلیک مغز -در علوم اعصاب، شلیک یا اسپایک (به معنای نیزه) همان پتانسیل عمل است که بر روی غشای تحریک پذیر یک سلول عصبی پدید می آید – متمرکز شدند که معمولا بین ۱۵۰ و ۱۷۰ میلی‌ثانیه پس از نگاه‌کردن به یک چهره شلیک می‌شوند و به ترتیب VPP و N170 نام دارند.
تخصص این دو اسپایک ویژه، پردازش صورت است و هنگام تماشای چهره‌های عاطفی (در مقایسه با صورت‌های خنثی) شدیدتر هستند. زمانی که شرکت‌کنندگان حالت چهره خنثی داشتند، شدت این شلیکها، پس از نگاه‌کردن به چهره‌های خنثی در مقایسه با صورت‌های خنثی افزایش یافت و این درست آن چیزی بود که دانشمندان انتظارش را می‌کشیدند.

آنچه برای دانشمندان جالب بود این بود که زمانی که خود شرکت‌کنندگان لبخند می‌زدند، فعالیت این دو شلیک عصبی، چه هنگام تماشای چهره‌های خنثی چه در زمان تماشای چهره‌های لبخندزن، افزایش یافت.
به عبارت دیگر، زمانی که شرکت‌کنندگان لبخند می‌زدند، مغز آن‌ها چهره خنثی را به گونه‌ای تحلیل می‌کرد که گویی این صورت لبخند می‌زد.
دانشمندان معتقدند این نتایج شواهد جدیدی را برای نقش بنیادی حالت‌های چهره فردی در پردازش دیداری حالت‌های چهره افراد دیگر ارائه می‌دهد و این جمله را تایید می‌کند که

«لبخند بزن تا دنیا به روی تو لبخند بزند».

اگر به این یافته‌ها یک نگاه کلی بیندازیم، درمی‌یابیم هر بار که به فردی لبخند می‌زنیم، مغز آن فرد او را به خندیدن وسوسه می‌کند.

شما با لبخندتان، یک رابطه‌ی هم‌زیستی ایجاد می‌کنید که به شما و فرد مقابل اجازه می‌دهد: مواد شیمیایی وابسته به احساسات خوب را در مغزتان آزاد کنید، مراکز پاداش را در مغزتان فعال کنید، هر دو جذاب‌تر شوید و شانس طول عمر بیشتر و زندگی سالم‌تر را بالا ببرید.

لبخند زدن را تمرین کنید
لبخند زدن را تمرین کنید

https://telegram.me/kanongarm

تله زندگی«نقص-شرم و شکست»

رهایی از تله زندگی«نقص – شرم و شکست»

اگر در دوران کودکی، حس ارزشمندی شما آسیب دیده باشد، در دام دو تله زندگی گرفتار می شوید: « نقص – شرم و شکست»

نقص- شرم:

اگر دچار تله زندگی «نقص- شرم » شده باشید، احساس می کنید عیب های زیادی دارید و از ارزش چندانی برخوردار نیستید. باور راسخ دارید که برای اطرافیان آدم ارزشمند و دوست داشتنی نیستید. فکر می کنید که هر آن ممکن است عیب های شما برملا شود.

ممکن است در دوران کودکی احساس کرده اید که به دلیل عیب و ایرادهایتان مورد احترام خانواده قرار نمی گیرید و از شما عیب جویی می کرده اند. خودتان را مقصر می دانید و احساس می کنید ارزش آن را ندارید که دیگران شما را دوست داشته باشند. در دوران بزرگسالی نیز از عشق ورزی و قبول محبت دیگران می ترسید. باورتان نمی شود که دیگران به دلیل ارزشمندی تان بخواهند با شما رابطه ای صمیمی برقرار کنند. بنابر این انتظار دارید که دیگران دست ردّ به سینه شما بزنند، شما را تحویل نگیرند و طردتان کنند.

شکست:

اگر تله زندگی شکست در شما نفوذ کرده باشد، اعتقاد دارید که دست یابی به موفقیت های شغلی، ورزشی و تحصیلی شکست خورده اید. معتقدید که در مقایسه با همسالانتان شکست خورده اید. در دوران کودکی برای دست یابی به موفقیت با تحقیر دیگران روبه رو شده اید و حس حقارت در شما ماندگار شده است . ممکن است مثل بقیه در یادگیری و مهارت آموزی توانایی نداشته اید و دیگران در مقایسه با شما در زمینه کسب نمره و پیشرفت، موفق تر بوده اند. شما را به عنوان کودکی”احمق”،”بی استعداد” و یا”تنبل” شناخته اند. در دوران بزرگسالی نیز با بزرگ انگاری شکست های خود عملاً به تداوم این تله زندگی دامن می زنید و به این ترتیب همیشه احساس می کنید محکوم به شکست هستید .

جفری یانگ- ژانت کلوسکو

راز آرامش در کانون گرم خانواده

Iran Better Help