پدیدارشناسی چیست ؟

هدف پدیدارشناسی

      هدف اوّلیه‌ی فنومنولوژی فلسفی، پژوهش و آگاهی مستقیم از پدیدارهایی است که در تجربه‌ی بی‌واسطه آشکار می‌شود، لذا این امکان را به پدیدارشناسی می‌دهد که ساختارهای ماهوی یا ذاتی این پدیدارها را توصیف کند. بدین ترتیب فنومنولوژی می‌کوشد خود را از پیش فرض‌های تجربه نشده آزاد کند، و از توضیح علّی و سایر تبیین‌های دیگر بپرهیزد، و روشی به کاربرد که توصیف آنچه را که آشکار می شود یا شهود یا کشف حجاب از معانی ذاتی را ممکن سازد. پدیدارشناسی، در صدد توصیف دقیق مظاهر پدیداری در تجربه‌ی انسانی است.

پدیدارشناسی مطالعه پدیده‌هاست و بر توصیف دقیق پدیده‌ها در همه زمینه‌های تجربه تأکید دارد. پدیدارشناسان فرض نمی‌کنند که از هر آنچه برای مردم اتفاق می‌افتد، اطلاع دارند . بلکه آنها بر جنبه‌های ذهنی رفتار مردم تأکید دارند.  بنابراین به جای ثبت رفتار، محقق کیفی سعی می‌کند پدیده مورد پژوهش را درک کند. به این معنا که رفتارمورد پژوهش برای افراد مورد مطالعه چه معنی دارد. این درک مستلزم این است که معنی کیفی به آن رفتار نسبت داده شود (دلاور، ۱۳۸۹).

محدوده پدیدارشناسی

پدیدارشناسی ناظر به جهانی است که در بوته نیت و توجه و ادراک ما قرار می‌گیرد و انتزاعات ذهنی و واقعیات مستقل را عجالتاً کنار می‌گذارد. پدیدار به معنای خاص، امر بی‌واسطه‌ای است که توسط ادراک انسان دریافت می‌شود. اگر بتوانیم یک موضوع را آنگونه که خود را می‌نمایاند و برکنار از مفهوم‌ها و قالب‌های پیشین درک کنیم، در آن صورت است که به ادراک پدیدار یا خود موضوع نایل شده‌ایم. به اعتباری دیگر می‌توانیم بگوییم پدیدار امری طبیعی است، یعنی حامل هیچ باری به غیر از آنچه که خود را در محدوده ادراک ظاهر می‌نماید نیست و هیچ نوع رنگ مصلحت‌اندیشی یا صبغه مفهومی ندارد. به همین جهت پدیدار امری نیست که با یک ادراک خاتمه یابد، بلکه نوعی آغاز است برای دریافت و شناسایی بیشتر که پایانی برای آن متصور نیست. پدیدار شناسی لقاء مستقیم با خود موضوع و درک ماهیت بی‌واسطه آن می‌باشد. جمله مشهوری که شعار پدیدارشناسی است این است که ادراک، بدون موضوع ادراک، وجود ندارد. پس ادراک، همواره ادراک چیزی است و همین خالی نبودن ادراک از امر مورد ادراک است که در اصطلاح پدیدارشناسی نیت یا توجه نامیده می‌شود.

یکی دیگر از مسائل مهم در پدیدارشناسی، مساله فهمیدن است. فهمیدن با توجه و نیت رابطه مستقیم دارد. فهمیدن در پدیدارشناسی، عبارت از جستجو و یافتن قصد و نیتی است که در اشیا و امور عالم نهفته است و این جستجویی مداوم و نو به نو می‌باشد. از این دیدگاه، پدیدارشناسی به عنوان تغییر نظرگاه یا بعنوان جهت نگاه ما که از واقعیت‌های تجربی به سوی خصیصه مورد تجربه واقع شدن واقعیت‌ها بر می‌گردد، تعریف می‌شود. پدیدارشناسی را می‌توان برای توضیح پدیده‌های مربوط به تجربیات زیسته انسان‌ها مورد استفاده قرار داد. در واقع پدیدارشناسی مطالعه‌ی جوهره‌ها و به تبع آن تمام مشکلات مربوط به یافتن مصادیق این جوهره‌ها است و جوهره‌هایی همچون ادراک[۱]، هوشیاری[۲] و یا آگاهی[۳] از مصادیق آن می‌باشند(استریبرت[۴]،۲۰۱۱).

چون در سیر اندیشه پدیدارشناسی، تصور مفاهیم ثابت و لایتغیر پذیرفته نیست، بدان جهت هر ادراکی به‌صورت موقتی راه به خود موضوع محسوب می‌شود و چون ذهن و عین هر دو در پدیداری واحد جمع شده‌اند، شناختن به‌صورت مستقیم انجام می‌گیرد. یعنی شناختی را که از چیزی به دست می‌آوریم بر مبنای صورت‌های قبلی یا عادی نیست بلکه هر لحظه در جستجوی نظرگاه و نیتی تازه هستیم تا راهی به خود موضوع پیدا کنیم. در پدیدارشناسی، فهمیدن هر موضوعی مستلزم برخورد و دیدار مستقیم با آن است. فهمیدن و معنی کردن آنها از راهی است که نمی‌توان از طریق استدلال و استمداد از مفاهیم عمومی بدان‌ها نایل گردید(خالقی دامغانی،۱۳۹۲).

پدیدارشناسی از زمان هوسِرل[۵] (۱۸۵۹- ۱۹۳۸) به بعد به عنوان یک روش صحیح، هم به لحاظ فلسفی و هم به لحاظ علمی، جهت شناخت حقیقت مطرح شده‌است و توسط بزرگان علم و فلسفه مورد استفاده قرار م‍ی‌گیرد. پدیدارشناسی با اینکه به علم اعتماد کامل دارد ولی موضوعات را در حد ذات خود به معنی پدیدارشناسانه آن جستجو می‌کند و هر گونه شناخت ماقبل پدیداری را کنار می‌گذارد و به طور مدام  به توصیف پدیده از نظرگاه‌های مختلف می‌پردازد. بر این مبنا می‌توان گفت: پدیدارشناسی عبارت از مطالعه توصیفی پدیدارها است به همان نحوی که آنها خود را در زمان و مکان ظاهر می‌سازند و پدیدارشناسی به‌عنوان روش، عبارت از تلاش برای درک ماهیات از خلال حوادث و واقعیات تجربی است.

انواع پدیدارشناسی

پدیدارشناسی به دو روش توصیفی و تفسیری انجام می‌گیرد. روش‌های توصیفی و تفسیری پدیدارشناسی هدفی مشابه دارند و روش‌های تجزیه و تحلیل آنها با هم، همپوشانی دارد. با توجه به پیروی محقق از هر یک ازمکاتب فوق، هدف اصلی یک روش تحقیق پدیدارشناسی، از خلق یک توصیف جامع از پدیده تجربه شده برای دستیابی به درک ساختار ذاتی آن، تا ارائه مفهوم تفسیری از درک پدیده(بیش از توصیف آن)متغیر می‌باشد. لذا بعضی پژوهشگران، به دنباله روی از هوسرل و پیروان او، طرفدار پدیدارشناسی توصیفی‌اند. در حالیکه بعضی دیگر از محققان، عقاید هایدگر و همکاران او که بر این باورند که پدیدارشناسی تفسیری است، را انتخاب می‌کنند. هیچکدام از رویکردها غلط نیست، در واقع این روش‌ها صرفاً معبری برای مطالعه تجربه زنده به روش‌های متفاوت هستند(مایان[۱۳]، ۲۰۰۱).

بنابراین هرچند مکتب پدیدارشناسی با نام ادموند هوسرل[۶](۱۸۵۹- ۱۹۳۸) به عنوان پایه‌گذار مکتب و فیلسوفانی همانند مارتین‌هایدگر[۷](۱۸۸۹-۱۹۷۶)، ژان‌پل‌سارتر [۸](۱۹۰۵-۱۹۸۰) و موریس مرلو‌پونتی[۹](۱۹۰۸- ۱۹۶۱) به عنوان توسعه‌دهندگان این مکتب گره خورده‌است، اما زبان آلمانی که همواره زبان فلسفه بوده پیش از هوسرل نیز با این اصطلاح آشنایی داشته است. البته بعد از هوسرل این اصطلاح معنای جدید و متفاوتی یافت. در واقع اصطلاح پدیدارشناسی به لحاظ مفهومی به دو دوره‌ی تاریخی پیش از هوسرل و پس از هوسرل قابل تقسیم است. در مقطع زمانی قبل از هوسرل، پدیدارشناسی عمدتاً فهم و ادراک هستی را مورد توجه قرار می‌داد، اما در دوره‌ی زمانی بعد از هوسرل، پدیدارشناسی با نوعی از تکثر مفهومی مواجه می‌شود. با این تقسیم بندی پدیدارشناسی دو تعریف توصیفی و معنا شناسانه (تفسیری) پیدا می‌کند(دهقانی، ۱۳۷۵).

به دنباله روی از هوسرل و پیروان او، پدیدارشناسان توصیفی هوسرل معتقدند که انسان باید به همان اندازه که سوگیری‌های خود را به خاطر دستیابی موفقیت‌آمیز به ماهیت‌ها کنار می‌گذارد، جهان بیرونی را نیز در پرانتز قرار دهد. این فرایند، فرایند معلق گذاشتن پیش‌داوری‌ها یا در پرانتز قرار دادن باورهای خاص درباره پدیده، به خاطر واضح دیدن آن پدیده است. اسبورن در پرانتز قرار دادن را به عنوان شناخت پیش فرض‌های فرد درباره ماهیت پدیده و سپس تلاش برای کنار نهادن این پیش فرض‌ها برای دیدن پدیده، آنچنان که واقعاً هست، تلقی می کند(اسبورن[۱۰]،۱۹۹۴).

پدیدار شناختی هوسرلی، تحقیقی توصیفی است که نه صرفاً بر شواهد تجربی متکی است و نه بر استدلال‌های منطقی، بلکه بر ساختار تجربه توجه می‌کند و اصولی را سازماندهی می‌کند که به جهان زندگی، شکل و معنی می‌دهد. چنین تحقیقی در صدد روشن کردن ماهیت این ساختارها، همان‌گونه که در آگاهی ظاهر می‌شوند، است؛ به عبارتی در صدد قابل رویت کردن امر دیدنی است(کلین[۱۱]،۱۹۹۴).

مبانی و اصول پدیدارشناسی

       پدیدارشناسی از نظر لغوی، عبارت است از مطالعه پدیده‌ها از هر نوع، و توصیف آنها با در نظر گرفتن نحوه بروز تجلی آنها، قبل از هرگونه ارزش‌گذاری، تأویل و یا قضاوت ارزشی.  در نگاه دیگر اگر پدیدار شناسی را معناشناسی بدانیم، معناهایی که در زندگی انسان پدیدار می‌شوند، یک نظام معنایی را شکل می‌دهند . این نظام معنایی با اضافه نمودن وجود به زمان و مکان به دست می‌آید و شناسایی این نظام معنایی نیز از همین راه حاصل می‌شود؛ یعنی یک شناخت مضاف به زمان و مکان که آن را «تجربه زندگی» می‌نامند.

پدیدارشناسی، اساساً مطالعه تجربه زیسته یا جهان زندگی است. پدیدارشناسی به جهان، آنچنان که به وسیله یک فرد زیسته می‌شود، نه جهان یا واقعیتی که چیزی جدای  از انسان باشد ، توجه دارد. لذا این پرسش را مطرح می‌سازد که “تجربه زیسته چه نوع تجربه‌ای است؟” زیرا پدیدارشناسی می‌کوشد معانی را آنچنان که در زندگی  روزمره زیسته می‌شوند ، آشکار نماید(چناری[۱۲]، ۲۰۰۶).

پدیدارشناسی عبارت از مطالعه یا شناخت پدیدار است. پدیدار به امری که می‌تواند موضوع تجربه باشد، یعنی هر چیزی که در زمان و مکان برای ما تظاهر می‌نماید، اطلاق می‌شود. هوسرل پدیدار را آن نوع از شناخت می‌داند که حاصل ترکیب دو محدوده عینیت و ذهنیت باشد. پدیدار واقعیتی است که در حیطه شناخت انسان قرار می‌گیرد و حامل معنا یا نیتی است. 

پدیدارشناسی موضوع مورد بحث ناظر به جهانی است که در بوته نیت و توجه و ادراک ما قرار می‌گیرد و انتزاعات ذهنی و واقعیات مستقل را عجالتاً کنار می‌گذاریم. پدیدار این موضوع به معنای خاص، امر بی‌واسطه‌ای است که توسط ادراک انسان دریافت شده است تا بتوانیم این موضوع را آن‌گونه که خود را می‌نمایاند و برکنار از مفهوم‌ها و قالب‌های پیشین درک کنیم و به ادراک پدیدار یا خود موضوع نایل شویم.  می‌توانیم بگوییم پدیدار امری طبیعی است، یعنی حامل هیچ باری به غیر از آنچه که خود را در محدوده ادراک ظاهر می‌نماید نیست و هیچ نوع رنگ مصلحت‌اندیشی یا صبغه مفهومی ندارد. به همین جهت پدیدار امری نیست که با یک ادراک خاتمه یابد، بلکه نوعی آغاز است برای دریافت و شناسایی بیشتر که پایانی برای آن متصور نیست. لذا پدیدارشناسی این موضوع لقاء مستقیم با خود موضوع و درک ماهیت بی‌واسطه آن می‌باشد. ما همواره با موضوعات عالم هستی نسبتی داریم. همین نسبت‌های بی‌واسطه است که پدیدار را به‌وجود می‌آورند. مراد از نسبت‌های بی‌واسطه، ملاقات مستقیم با خود موضوع است، قبل از اینکه مفاهیم کلی و سایر اغراض صلاح‌اندیشانه به آن رنگ خاصی بدهند و واقعیت سیال پدیدار را به جمادی مبدل سازند و به جلوه‌ای از جلوه‌های واقعیت برای همیشه مطلقیت بدهند.

بدین‌ترتیب ماهیت در پدیدارشناسی به معنی متداول آن، یعنی بیان پارامترهای ذاتی و ثابت یک موضوع نیست. بلکه ماهیت در عرف پدیدارشناسی، عبارت از آن چیزی است که در شعور، آگاهی و ادراک انسان به صورت پدیدار آشکار می‌شود. بنابراین تعریفات ثابت بدون تغییر، در پدیدارشناسی محل تأمل و قابل بحث هستند.



[۱] Perception

[۲] Consciousness

[۳] Knowledge

[۴] Streubert

[۵]Edmund Husserl

[۶]Edmund Husserl

[۷] Martin Heidegger

[۸] Jean-Paul Charles Aymard Sartre

[۹]Maurice Merleau-Ponty

[۱۰] Osborne, J. W.

[۱۱] Klein, P

[۱۲] Chenari M.

[۱۳] Mayan, M. J

عباسی، وحیده؛ (۱۳۹۷)، بازشناسی معنایی خیانت زناشویی از نظر زنان ایران ، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان


http://kanongarm.ir/

کانال تلگرامی کانون گرم

@kanongarm


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *