
در زمان احساس ناراحتی و غم چگونه خود را متوقف کنیم؟
اکنون یاد گرفته ام به محض اینکه احساس ناراحتی و غم کردم، خود را متوقف کرده و به فکر فرو روم.چنانچه در ابتدای یک بدخلقی مچم را بگیرم، با انجام فرآیند زیر می توانم سریان انرژی را در بدنم مجدداً برقرار سازم:
۱- ابتدا نزد خودم اعتراف می کنم که بدخلقم، «بدون اینکه به قضاوتی بنشینم». از اینکه این احساسات منفی را در خود تقویت کنم اجتناب می کنم ولی به طور مسلم آن را به طور کامل احساس می کنم و« با احساساتم به سر می برم.»
۲- اعتراف می کنم که بدخلقی من علت و سببی دارد.
۳- چند ثانیه ای به فکر فرو می روم تا به علت ناراحتی خود پی ببرم.
۴- پس از پی بردن به منبع احساسات منفی، از خودم می پرسم چه چیزی می خواهم؟ آنچه می خواهم معمولاً عکس چیزی است که در لحظه داشتن هیجان منفی، در حال تجربه آن هستم. پرسش این سؤال که از خود چه می خواهم، موجب تمرکزم روی افکار مثبت شده و لذا انرژی ام را به طرف آنچه می خواهم، سوق می دهد.
۵- بعد عنوانی برای خواسته مورد نظرم پیدا می کنم. بیان خواسته ها بسیار مهم است. چون با این کار، خواسته ها به طور روشن مشخص می شود و اجازه می دهد انرژی خلاق به طرف آنها جریان پیدا کند. بیان خواسته باید اظهار عقیده ای سرشار از انرژی مثبت و بدون انرژی منفی باشد تا تا خواسته من به تجربه ام کشانده شود. هنگامی که به خواسته خود فکر می کنم یا درباره آن صحبت می کنم، هیجان منفی اغلب خود به خود محو و زایل می شود.
۶- نهایتاً، اعتراف می کنم که در درونم، به کمک راهبر درونی و قدرت اراده، نیرویی قرار داده شده تا آنچه را می خواهم به دست آورم.
طی کردن این روند، روشی برای نفی احساسات (هیجان ها) یا دور راندن آنها نیست، برعکس این روش کمک می کند تا هیجاناتم را بیان و به طور کامل احساس کنم و از آن به صورت راهنما برای رسیدن به آنچه مورد نظرم است، استفاده کنم.
به طور منظم در دفتر یادداشتم فهرستی از آنچه در موقعیت خاصی، دقیقاً مورد نظرم است، تهیه می کنم.
این عمل، افکارم را با راهبر درونی ام هم افق می سازد و احساس خوبی را در من به وجود می آورد. بعد از این کار، اغلب آنچه را باید انجام دهم ، در ذهنم به تصویر می کشم، مگر اینکه فرایند کامل جستجو برای پیدا کردن راهی که به تحقق خواسته ام می انجامد، به طور کامل طی کرده باشم. علت هم این است که فکر هدایت شده معمولاً ارتعاشی به وجود می آورد، که بعداً منجر به الهام درونی می شود.
به خودم یادآور می شوم، هرگاه در مقابل چیزی که مورد علاقه ام نیست، واکنش نشان می دهم، بیشتر به خلق موقعیتی که عملی نیست، دست می زنم و اعمالی که در نتیجه از من سر می زند، کارهایی است که اصولاً از آنها خوشم نمی آید، نه موقعیت هایی که مورد پسندم است.
برای نمونه، در گذشته همسرم عادت داشت تا دیر وقت در بیمارستان بماند و هیچگاه به موقع برای صرف شام به منزل نمی آمد. عادت داشتم پشت پنجره به انتظار بایستم، سعی کنم غذا را گرم نگاه دارم و از دست او عصبانی و برای خودم متأسف باشم.
هرچه بیشتر تلاش کردم او را به موقع به منزل برگردانم، مسئله حادتر شد و روی رابطه ما بیشتر اثر منفی گذاشت. یک روز تصمیم گرفتم دیگر منتظر او ننشینم، به موقع غذایم را بخورم و بعد به کارهای شخصی ام بپردازم و از اوقاتم لذت ببرم.
نهایتاً او شروع کرد، به موقع به منزل آمدن، و مسئله خود به خود حل شد.
متأسفانه ما عادت داریم به جای استفاده از احساساتمان به عنوان راهبر درونی، هیجانات و احساسات منفی خود را نفی کرده یا عنوان «بد» به آن بدهیم. اغلب ما این طور بار آمده ایم که کنترل کردن خود و هیجاناتمان را کاری در خور ستایش و شایسته دریافت نشان موفقیت ببینیم.
مردها بیشتر از زن ها در معرض خطر دور ماندن از احساساتشان هستند، چون از کودکی به آنها آموخته شده:«مرد گریه نمی کند».
گریه کردن با صدای بلند بخشی از نظام «هضم» هیجان، و روشی برای سریان انرژی به طور یکنواخت در کلیه ارگان های بدن است.
Women’s Bodies, Women’s Wisdom : Creating Physical and Emotional Health and Healing
Dr. Christiane Northrup