روانشناسی وابستگی و دوستی
روان شناسی وابستگی و دوستی تمایل ذاتی انسان به جستوجوی ارتباطات اجتماعی و پویاییهایی را که بر شکلگیری این روابط تأثیر میگذارد، بررسی میکند. وابستگی را میتوان با انگیزههای مختلفی هدایت کرد، از جمله نیاز به اطمینان خاطر در مواقع ترس یا اضطراب، مفهومی که توسط تحقیقات پشتیبانی میشود که نشان میدهد افراد شرکت با دیگران را ترجیح میدهند که احساسات مشابهی دارند. علاوه بر این، نظریه مقایسه اجتماعی نشان میدهد که مردم چگونه باورها و رفتارهای خود را با مقایسه خود با دیگران ارزیابی میکنند، که میتواند عضویت گروه و پیوندهای بینفردی را تقویت کند.
دوستیها معمولاً از مبادلات اجتماعی اولیه به روابط عمومی عمیقتر تبدیل میشوند که با صمیمیت و تعهد مشخص میشود. عواملی مانند نزدیکی – مجاورت فیزیکی – و علایق متقابل نقش مهمی در تقویت جذابیت بینفردی دارند. در حالی که جذابیت فیزیکی میتواند بر ارتباطات اولیه تأثیر بگذارد، ارزشهای مشترک و مکمل بودن برای ایجاد دوستیهای پایدار ضروری است.
وابستگی، تمایل یا نیاز به بودن با دیگران از همان گونه است. بسیاری از گونههای جانوری وابسته هستند و بهصورت گروهی برای مهاجرت یا جستوجوی غذا گرد هم میآیند. وابستگی انسان صرفاً توسط انگیزههای خاصی کنترل نمیشود، بلکه تحت تأثیر آنها قرار میگیرد.
یکی از انگیزههای وابستگی، ترس است: افراد هنگامی که مضطرب یا ترسیدهاند، به دنبال همراهی با دیگران هستند. حضور دیگران ممکن است تأثیری آرامبخش یا اطمینانبخش داشته باشد. در سال ۱۹۵۹، پژوهشی توسط استنلی شاختر(Stanley Schachter)، روانشناس اجتماعی، نشان داد که القای ترس منجر به ترجیحِ همراهی با دیگران میشود. پژوهشهای بعدی تأیید کردند که افراد ترسیده، همراهی با دیگرانی را که بهطور مشابه ترسیدهاند، به همراهی با غریبهها ترجیح میدهند. این ترجیح برای دیگرانِ مشابه نشان میدهد که وابستگی هم منبع اطلاعات است و هم اطمینانخاطر.
فراتر از کاهش ترس و ارضای نیاز به اطلاعات یا مقایسهی اجتماعی، صرفِ بودن در کنار دیگران معمولاً شکل رضایتبخشی از تعامل محسوب نمیشود. بیشتر افراد بهجای رضایتِ صرف از تعلق به یک گروه، جذابیتهای خاصی نسبت به افراد دیگر ایجاد میکنند. این جذابیتها اغلب به دوستی، عشق و دیگر اشکال صمیمیت منجر میشوند.
جذابیت بینفردی – یعنی ترجیح دادن تعامل با افراد خاص – تحت تأثیر عوامل متعددی قرار دارد. یکی از مهمترین عوامل موقعیتی، نزدیکی یا مجاورت فیزیکی است. تحقیقات فستینگر(Festinger) و همکارانش نشان داد که افراد معمولاً با کسانی که در نزدیکی آنها زندگی میکنند دوستی برقرار میکنند، بهویژه اگر تماسهای تصادفی مکرری با آنها داشته باشند.
مطالعات روانشناس اجتماعی رابرت زایونک(Robert Zajonc) ثابت کرد که نزدیکی از طریق افزایش آشنایی، جذابیت را تقویت میکند. او دریافت که افراد صرفاً بهدلیل مواجههی بیشتر با برخی محرکها، به آنها علاقهمند میشوند. هرچه فردی آشناتر باشد، قابلپیشبینیتر بهنظر میرسد و این احساس اطمینان، جذابیت او را افزایش میدهد.
عامل مهم دیگر، جذابیت فیزیکی است. معمولاً تصور میشود افراد جذاب از نظر ظاهری، از سایر جنبهها نیز برتر هستند؛ مثلاً باهوشتر، شایستهتر و اجتماعیتر تلقی میشوند. بااینحال، ترس از طرد شدن باعث میشود افراد معمولاً کسانی را انتخاب کنند که از نظر سطح جذابیت فیزیکی با خودشان همخوانی داشته باشند.
شباهتهای ارزشی و شخصیتی نیز نقش کلیدی در جذابیت بینفردی ایفا میکنند. افرادی که علایق، اهداف و پیشینهی مشترک دارند، احتمال بیشتری دارد با هم دوست شوند. ارزشهای مشترک به ایجاد اعتماد کمک میکنند و با گذشت زمان، این اشتراکات روابط را مستحکمتر میسازد.
مکملبودن نیز عاملی تأثیرگذار است. برخلاف باور رایج “تضادها جذب میشوند”، تحقیقات نشان میدهند جذابیت بیشتر ناشی از شباهتهاست تا تفاوتها. بااینحال، ویژگیهای مکملی که نیازهای طرفین را تکمیل کنند (مثلاً یک فرد پرحرف با یک شنوندهی خوب) میتوانند روابط پایدارتری ایجاد کنند. این نوع مکملبودن بهمعنای تضاد نیست، بلکه تکمیلکنندگی متقابل است.
در جامعه معاصر، ظهور فناوری دیجیتال حالتهای سنتی وابستگی را تغییر داده است و به افراد این امکان را میدهد تا در فواصل وسیع از طریق پلتفرمهای آنلاین به هم متصل شوند. این تغییر الگوهای جدیدی را در شکلگیری دوستیها آغاز کرده است که هم برای بهزیستی روانشناختی و هم برای پویایی اجتماعی تأثیر دارد. بهطور کلی، روانشناسی وابستگی و دوستی شامل یک تعامل پیچیده از عوامل عاطفی، موقعیتی و فرهنگی است که نحوه ارتباط افراد با یکدیگر را شکل میدهد.
دوستی
دوستی به عنوان یک رابطه تبادل اجتماعی آغاز میشود. روابط مبادله شامل دادن و برگرداندن لطف و سایر منابع، با تأکید کوتاه مدت بر حفظ انصاف یا برابری است. به عنوان مثال، در اوایل یک رابطه، اگر یک نفر به دوستی لطفی کند، آن دوست آن را به صورت مشابه برمیگرداند. با گذشت زمان، دوستی های نزدیک شامل دور شدن از مبانی مبادله به یک پایه مشترک است. در یک رابطه مشترک، شرکا دوستی خود را به عنوان یک سرمایه مشترک می بینند و برای منافع متقابل خود در آن مشارکت میکنند. به عنوان مثال، اگر یک نفر به یک دوست خوب هدیه دهد، انتظار بازپرداخت غیر نقدی ندارد. این هدیه به جای یک مبادله کوتاه مدت، سرمایه گذاری در دوستی بلندمدت آنهاست.
دوستی نیز به ارتباط صمیمی بستگی دارد. دوستان خود را افشا می کنند و اطلاعات شخصی را برای یکدیگر فاش میکنند. در مراحل اولیه دوستی، این بلافاصله متقابلاً انجام میشود: مکاشفه یا اعتماد یک نفر با دیگری مبادله می شود. با توسعه دوستی، تعامل فوری ضروری نیست. روابط بلند مدت شامل انتظارات از پاسخ های آینده است. به گفته روانشناس رابرت استرنبرگ، دوستی با دو تجربه مشخص میشود: صمیمیت و تعهد. دوستان به یکدیگر اعتماد میکنند، به یکدیگر اعتماد میکنند و دوستی خود را با سرمایهگذاری و تلاش حفظ میکنند.
راحتی در یک گروه
نظریه های وابستگی توضیح می دهند که چرا حضور دیگران می تواند منبع آرامش باشد. در تحقیق کلاسیک شاختر در سال ۱۹۵۹ در مورد ترس و وابستگی، زنان دانشگاهی داوطلب شدند تا در یک مطالعه روانشناختی شرکت کنند. پس از جمع آوری آنها، یک آزمایشگر در لباس پزشکی آنها را فریب داد و توضیح داد که مشارکت آنها شامل ایجاد شوک الکتریکی است. به نیمی از آزمودنیها گفته شد که منتظر شوکهای بسیار دردناک باشند، در حالی که به بقیه اطمینان داده شد که این شوکها یک احساس بدون درد و غلغلک ایجاد میکنند. در هر دو شرایط، از آزمودنیها خواسته شد تا مکانهایی را که ترجیح میدهند در زمان راهاندازی تجهیزات الکتریکی منتظر بمانند، نشان دهند. هر کدام میتوانند نشان دهند که آیا ترجیح میدهد به تنهایی در یک اتاق خصوصی منتظر بماند، ترجیح میدهد در یک اتاق بزرگ با سوژههای دیگر منتظر بماند یا ترجیحی ندارد.
داستان جلد در مورد شوک الکتریکی یک فریب بود. هیچ شوکی اعمال نشد با این حال، ترس از شوک دردناک بر ترجیحات آزمودنیها تأثیر گذاشت: آنهایی که انتظار شوکهای دردناک را داشتند ترجیح دادند با افراد دیگر منتظر بمانند، در حالی که آنهایی که انتظار شوکهای بدون درد را داشتند، هیچ ترجیحی نداشتند. شاختر به این نتیجه رسید که، به قول معروف، «بدبختی، همراهی را دوست دارد». در یک مطالعه بعدی، به آزمودنیها این امکان داده شد که با افراد دیگری که سوژه تحقیق نبودند، منتظر بمانند. در این مطالعه، آزمودنیهایی که از شوک میترسیدند، ترجیحات خاصی را برای دیگرانی که از شوک نیز میترسیدند ابراز داشتند: بدبختی، همراهی بدبخت را دوست دارد.
نظریه مقایسه اجتماعی وابستگی جذابیت عضویت در گروه را توضیح میدهد. مردم به گروههایی مانند باشگاهها، سازمانها و کلیساها میپیوندند تا از یکدیگر در عقاید یا فعالیتهای مشترک حمایت کنند و اطلاعاتی را برای یکدیگر فراهم کنند. گروه ها همچنین میتوانند منبع فشار برای انطباق باشند. یکی از دلایلی که افراد برای انطباق با رفتار گروهی تحت فشار هستند این است که تصور میکنند گروه اطلاعات بهتری نسبت به آنها دارد. این نفوذ اطلاعاتی نامیده میشود. گروههای منسجم – آنهایی که وفاداری و تعهد قوی به عضویت دارند – میتوانند در غیاب اطلاعات بر اعضا تأثیر بگذارند تا توافق کنند. وقتی عضوی به دلیل اینکه نمیخواهد استانداردها یا هنجارهای گروه را زیر پا بگذارد، با گروه مطابقت میکند، تحت تأثیر هنجاری قرار میگیرد.
عوامل دوستی
مطالعات جذابیت بین فردی و دوستی، قدرت شرایطی مانند نزدیکی را مستند کرده است. فستینگر، شاچتر و کرت بک(Festinger, Schachter & Kurt Back) در کتاب خود در سال ۱۹۵۰، فشارهای اجتماعی در گروه های غیررسمی، ترجیحات دوستی دانشجویان متاهل ساکن در دانشگاه را گزارش کردند. فستینگر و همکارانش دریافتند که دانشآموزان و خانوادههایشان به احتمال زیاد با دیگرانی که در نزدیکی زندگی میکردند و با آنها ارتباط منظمی داشتند، دوستی داشتند. نزدیکی نسبت به پیشینه مشترک یا رشته تحصیلی عامل تعیین کننده قوی تری برای دوستی بود. به نظر می رسد که نزدیکی به عنوان یک فیلتر اولیه در روابط اجتماعی عمل می کند: نزدیکی و تماس تعیین کننده افرادی است که یک فرد ملاقات می کند، پس از آن عوامل دیگری ممکن است بر جذابیت بین فردی تأثیر بگذارد.
به نظر نمیرسد که روابط را در طول زمان حفظ کند. هنگامی که افراد با یکدیگر تعامل کردند، احتمال داشتن تعاملات آینده به عواملی مانند جذابیت فیزیکی و شباهت به یکدیگر بستگی دارد. علاوه بر این، کیفیت ارتباطات آنها باید در طول زمان بهبود یابد زیرا آنها درگیر خودافشایی بیشتر هستند. همانطور که دوستان از یک مبادله لقب به یک رابطه مشترک به یک رابطه مشترک که هر دو در آن زمان و منابع سرمایه گذاری میکنند، حرکت میکنند، دوستی آنها قوی تر و رضایت بخش تر خواهد شد.
عشق
تحقیقات در مورد عشق تمایز بین عشق پرشور و عشق همراه را شناسایی کرده است. عشق پرشور شامل احساسات شدید و کوتاه مدت و کشش جنسی است. در مقابل، عشق همراه آرام تر، پایدارتر و مبتنی بر اعتماد است. عشق همراه، دوستی قوی است. محققان استدلال می کنند که اگر عشق پرشور پایدار بماند، در نهایت به عشق همراه تبدیل می شود.
زیک روبین (Zick Rubin)، محقق، مقیاسی برای سنجش عشق و علاقه ایجاد کرد. او دریافت که اظهارات عشق شامل صمیمیت و مراقبت است. اظهارات دوست داشتنی شامل توجه مثبت، قضاوت درباره شباهت، اعتماد، احترام و محبت بود. دوست داشتن یا دوستی صرفاً شکل ضعیف تری از عشق نیست، بلکه ترکیبی متمایز از احساسات، باورها و رفتارهاست. روبین دریافت که بیشتر زوجهای دوستداشتنی احساسات شدیدی از عشق و علاقه نسبت به یکدیگر دارند. با این حال، تحقیقات بعدی تأیید کرد که بهترین پیشبینیکننده برای اینکه آیا شرکای بعداً هنوز با هم بودند یا خیر، این بود که آنها چقدر یکدیگر را دوست داشتند – نه عاشق-. دوست داشتن و دوستی پایه محکمی برای عشق و سایر روابط است که به راحتی تغییر یا فراموش نمی شود.
دوستی و عشق موضوعات چالش برانگیزی برای مطالعه هستند زیرا نمی توان آنها را در یک محیط آزمایشگاهی دوباره ایجاد کرد. انجام مطالعات روابط شخصی در شرایط طبیعی دشوار است. اگر مردم بدانند که دیگران در حین صحبت یا قرار ملاقات می بینند، رفتار متفاوتی از خود نشان می دهند یا صحنه را ترک می کنند. مطالعات طبیعی یا میدانی نیز کمتر از تحقیقات آزمایشگاهی قطعی هستند، زیرا عواملی که احساسات یا اعمال قابل مشاهده را ایجاد کرده اند همیشه مشخص نیستند.
دوستی به اندازه روابط عاشقانه، ازدواج و روابط جنسی در تحقیقات روابط محبوب نبوده است. برخی تحقیقات تفاوت های جنسیتی را در دوستی مشخص کرده اند: زنان احساسات و تجربیات خود را با زنان دیگر در میان می گذارند، در حالی که دوستی های مردان شامل فعالیت های مشترک یا مشترک است. روانشناسان رشد نیز برخی از تفاوت های سنی را شناسایی کرده اند: کودکان در مورد دوستی تبعیض کمتری قائل می شوند، کسی را به عنوان دوستی که صرفاً یک همبازی است شناسایی می کنند. بزرگسالان ایده های پیچیده تری در مورد اشکال و استانداردهای دوستی دارند.
همانطور که تحقیقات در مورد روابط نزدیک مقبولیت یافته است، کار در مطالعات ارتباطی به یافته های روانشناسان اجتماعی کمک کرده است. در نتیجه، در مورد توسعه و حفظ دوستی و همچنین جذابیتها و پیوندهای اولیه که پیوند افراد را با دیگران ترغیب میکند و دلایلی مانند بیتوجهی برای پایان یافتن دوستیها، اطلاعات بیشتری کسب شده است. مطالعات دوستی را در مراحل مختلف زندگی از جمله میانسالی و پیری در نظر می گیرند. تغییرات فرهنگی بر الگوهای روابط تأثیر می گذارد، به ویژه با شکل دادن به نگرش ها و انگیزه های افراد در مورد وابستگی ها. نمونههای مدرنی که فرهنگ چگونه بر وابستگی تأثیر میگذارد شامل برنامههای تلویزیونی واقعیت است که اتحادهایی را که مخصوصاً برای آن رقابتها تشکیل شدهاند را آزمایش میکنند و این واقعیت که برخی از نوجوانان و بزرگسالان جوان «دوستانی با مزایای» دارند، که با آنها صمیمی هستند اما عاشقانه نیستند.
محققان روانشناسی قرن بیست و یکم دوستیهای دوران کودکی و نوجوانی را مورد مطالعه قرار دادند تا به بینش جدیدی در مورد پویایی این روابط دست یابند. روانشناسان بر عوامل خاصی تمرکز کردند و نوجوانان را برای ایجاد و حفظ دوستی هایی که از نظر علمی ارزیابی نشده بود، برانگیختند. ویکی اس. هلگسون(Vicki S. Helgeson)، محقق دانشگاه کارنگی ملون(Carnegie Mellon) و همکارانش بررسی کردند که چگونه نگرانیهای مزمن سلامتی بر دوستان تأثیر میگذارد. آنها روابط ایجاد شده توسط نوجوانان سالم با دختران و پسران دیابتی را مورد مطالعه قرار دادند. نوجوانان دوستی خود را با افرادی با وضعیت سلامت مشابه یا متضاد و از جنس مشابه یا مخالف بر اساس موضوعاتی مانند حمایت عاطفی و تعارض رتبهبندی کردند و مشخص کردند که چه چیزی در آن روابط جذاب میدانستند یا نه. محققان به این نتیجه رسیدند که نگرانیهای سلامتی بهطور قابلتوجهی الگوهای دوستی را تغییر نمیدهد، اگرچه دختران دیابتی ممکن است تمایل بیشتری به حمایت عاطفی داشته باشند و از دوستان مشابه بیشتری نسبت به همسالان سالم خود قدردانی کنند.
در دانشگاه میسوری-کلمبیا، آماندا جی. رز(Amanda J. Rose) پاسخهای نظرسنجی هشتصد دانش آموز دختر و پسر راهنمایی را ارزیابی کرد. در این نظرسنجی از دانشآموزان در مورد روابط دوستانهشان، اینکه آیا اطلاعاتی در مورد مشکلاتشان فاش میکردند و اینکه آیا مضطرب یا افسرده بودند، سؤال شد. محققان به این نتیجه رسیدند که دخترانی که نگرانیهای خود را با دوستان خود در میان میگذارند، از تقویت این روابط سود میبرند، اما از استرس عاطفی رنج میبرند و اگر به مدت طولانی بر مشکلات تمرکز میکنند، آنها را بیش از حد تحلیل میکنند و سرزنش را درونی میکنند. دختران اغلب غرق میشدند و به جای دنبال کردن تلاشهای سالم تر، احساسات و انرژی را بر مشکلات خود متمرکز میکردند. رز از این رفتار سکونتگاهی به عنوان corumination یاد کرد. افشای مشکلات آنها باعث افزایش دوستی بین پسرها نیز می شود. با این حال، بیشتر پسرها ناراحتی روانی مشابهی را تجربه نکردند، شاید به این دلیل که خود را سرزنش نمیکردند، بلکه دیگران و عوامل خارجی را برای ایجاد درگیری در زندگی خود متهم میکردند.
وابستگی دیجیتالی
در اوایل قرن بیست و یکم، فناوری دیجیتال تعداد افرادی را که ملاقات کردند و دوستی و روابط یا وابستگی به گروهها را انتخاب کردند، تغییر داد. اگرچه عوامل روانشناختی سنتی همچنان به شکلدهی الگوهای اجتماعی ادامه میدهند، فناوریهای جدید راههایی غیر از نزدیکی را برای افراد به وجود میآورد تا با دیگرانی که علایق مشترک داشتند یا به آنها علاقه داشتند، برخورد کنند و با آنها تماس بگیرند. اینترنت آگاهی مردم و دسترسی فوری به فرهنگ های دیگر را با وجود فاصله های فیزیکی گسترش داد. فنآوریهای ارتباطی – بهویژه تلفنهای همراه هوشمند – به افراد این امکان را میدهد تا بدون توجه به مکان یا زمان، با دوستانشان تماس بگیرند، چه به صورت صوتی یا از طریق پیامک و ایمیل. این اشکال ارتباطی اغلب بر روابط اجتماعی تأثیر میگذارند: مردم گاهی اوقات به جای تعامل با افراد اطراف خود، بر ارسال پیامک و پاسخ به پیامهای الکترونیکی تمرکز میکنند. محققان تأثیر روانی تداخل ارتباطات دیجیتال با مدرسه، محل کار یا خواب را در نظر گرفتهاند.
افراد با شرکت در چتهای مجازی، گروههای پشتیبانی یا سایر انجمنهای اینترنتی، وابستگیهایی را ایجاد کردند. بسیاری از مردم به سایت های دوستیابی اینترنتی پیوستند تا با شرکای عاشقانه بالقوه در جوامع خود یا جاهای دیگر ملاقات کنند. برخی از افراد آواتارهایی طراحی کردند تا هنگام بازی آنلاین یا پاسخ به وبلاگ ها برای برقراری ارتباط با دوستان مجازی، آنها را نشان دهند. ناشناس بودن اینترنت به مردم این امکان را میدهد تا خود را اغلب به شکلی فریبنده نشان دهند که ممکن است در وابستگیهای غیراینترنتی نتوانند. آشنایی ناگهانی اغلب شکلگیری دوستیها را تسریع میکرد و گاهی خطرات عاطفی و گاهی اوقات فیزیکی را به همراه داشت.
سایتهای شبکههای اجتماعی، نحوه درک مردم از دوستیها را تغییر دادند. فیسبوک که در سال ۲۰۰۴ ایجاد شد، ابتدا جوامعی از دانشجویان دانشگاه را تشکیل داد و در نهایت به کاربران دیگر اجازه پیوستن داد. اکثر کاربران شبکه های اجتماعی ترجیح دادند به جای فعال کردن تنظیمات حریم خصوصی، مشخصات و اطلاعات خود از جمله وضعیت عاشقانه خود را به صورت عمومی به اشتراک بگذارند. هر عضو پیوندهایی به دوستان خود به دست آورد. در این مورد، مفهوم دوست، هر کسی بود که عضو مورد تایید قرار میداد و درخواست دوستی میکرد. اگرچه اکثر اعضا دوستانی داشتند که آشنا، اقوام یا دوستان دوستان بودند، سایر اعضا دوستانی پیدا کردند که هیچ وابستگی قبلی با آنها نداشتند.
محققان همچنان ارزش دیجیتال موجود در وبسایتهای شبکههای اجتماعی را برای تجزیه و تحلیل روانشناختی وابستگی و ارتباطات دوستی مفید میدانستند، بهویژه که استفاده از چنین سایتهایی در سراسر جهان همچنان در حال افزایش بود. پروتکل مطالعه انسانهای شرکت کننده در شبکههای اجتماعی آنلاین تا حدودی مبهم بود. موسسات حامی تحقیقات خواسته های مختلفی را برای محققان روانشناسی ایجاد کردهاند، از جمله اینکه برخی از محققان را ملزم به دریافت مجوز سایت یا اعضا می کنند. محققان از اطلاعات عمومی در این سایتها برای ارزیابی نظریههای مربوط به محبوبیت و روابط استفاده کردهاند.
وحیده عباسی(مشاور، روانشناس)