مفهوم دلبستگی به روشهای مختلفی مانند پیوند عاطفی قوی بین کودک و مراقبش (آینزورث[۱]، ۱۹۸۹)، یا بهعنوان رفتاری در کودکان که شامل جستجوی نزدیکی به یک چهره محافظ است، مفهومسازی شده است (بولبی[۲]، ۱۹۶۹). در نوجوانی و بزرگسالی، مفهوم دلبستگی به گزارش های جاری تجربیات گذشته با مراقبانشان اشاره دارد (دلهای[۳]، ۲۰۱۳). به دنبال مفهوم رفتاری دلبستگی که توسط بولبی (۱۹۶۹) پیشنهاد شد، دو سیستم رفتاری مکمل وجود دارد که برای بقای انسان در همه زمانها تکامل یافتهاند. اولین سیستم رفتاری، سیستم دلبستگی است که در آن فرد به دنبال نزدیکی، بیان نیازها و ناراحتی های خود است.
این سیستم در مواقع آسیبپذیری، در دورههای طولانی درماندگی فعال میشود (آینزورث و همکاران[۴]، ۲۰۱۵). دومین سیستم رفتاری مراقبتی است که معمولاً از سوی مادر یا مراقب اصلی ارائه میشود که به سیگنالهای پریشانی در کودک پاسخ میدهد و آرامش و مراقبت را برای کودک فراهم میکند. این روابط پویا بین دو سیستم منجر به تنظیم فیزیولوژیکی و احساس امنیت در رابطه میشود (استرن و کسیدی[۵]، ۲۰۱۸). تجارب اولیه این فعل و انفعال بین دو سیستم، که در آن کودک احساس ناراحتی میکند و ناراحتی را ابراز میکند، و مراقب مراقبت میکند یا نه، بازنمایی درونی روابط دلبستگی با مراقب را در کودک ایجاد میکند. این نمایشها به عنوان نمونه اولیه برای مسیرهای ارتباطی بعدی در زندگی عمل میکنند. بولبی (۱۹۷۳) بیان کرد که دو ویژگی کلیدی در این بازنمایی های داخلی یا مدل های کاری شناسایی می شوند. یکی تصویری از خود است که زمانی ایجاد میشود که خود به عنوان فردی نسبت به شخصیت دلبستگی قضاوت میشود که احتمالاً – یا نه – به روشی مفید پاسخ میدهد. از سوی دیگر، تصویری از دیگران وجود دارد که از قضاوت چهره های دلبستگی به عنوان مسئول و محافظ به دست میآید( سانکتیس و مسورادو[۶]، ۲۰۲۲).
این مدلهای کاری درونی دلبستگی، مؤلفههای اصلی روابط با دیگران هستند، زیرا داشتن تصویر مثبت یا منفی از خود و دیگران به طور مستقیم بر کیفیت تعامل با افراد دیگر و مهارتهای اجتماعی تأثیر میگذارد. استرن و کسیدی[۷] (۲۰۱۸) پیشنهاد میکنند که مراقبت مداوم و حساس، مدلهای کار درونی ایمن را در کودک پرورش میدهد و مراقبت ناسازگار و غیر حساس، بازنماییهای ذهنی ناایمن را شکل میدهد. بر اساس این سیستمهای دلبستگی رفتاری توسعه یافته در دوران کودکی، انواع مختلفی از الگوهای دلبستگی موجود در طول عمر توصیف و اندازه گیری شده است.
نظریه دلبستگی اخلاقی نقطه عطفی در نظریه و تحقیقات علوم اجتماعی و رفتاری قرن بیستم است. این پارادایم جدید برای درک روابط اولیه در طول عمر از نقد جان بولبی از نظریه محرکه روانکاوانه و مشاهدات بالینی خود تکامل یافته است، که با دانش او در زمینه های متنوعی مانند اخلاق شناسی نخستی ها، نظریه سیستم های کنترل و روانشناسی شناختی تکمیل شده است زمانی که او اولین جلد از سه گانه کلاسیک دلبستگی و فقدان خود را نوشت، مشاهدات طبیعت گرایانه مری دی. سالتر آینزورث[۸] در اوگاندا[۹] و بالتیمور[۱۰]، و بینش نظری و توصیفی او در مورد مراقبت از مادر و پدیده پایگاه ایمن به تئوری دلبستگی تبدیل شده بود.
به دنبال مشاهدات طبیعی آینزورث در اوگاندا، پروژه بالتیمور نتایج بسیار پایدار و معیاری را در مورد ماهیت پیوند کودک با مراقب اصلی خود و اهمیت تجربه اولیه به دست آورد. همچنین به طیف وسیعی از مسائل مفهومی و روششناختی مشترک در بسیاری از پروژههای توسعهای و طولی، بهویژه مسائل مربوط به ارزیابی مناسب سن، کمیسازی رفتار، و درک تفاوتهای فردی پرداخت. علاوه بر این، آینزورث و شاگردانش با شفاف سازی و تعریف مفاهیم جدید، ارزش روش های اخلاق شناختی و بینش در مورد رفتار را نشان دادند. امروز فهرستی غنی و روبه رشد از رویکردهای رفتاری و روایی برای سنجش دلبستگی از نوزادی تا بزرگسالی داریم که هر یک از آنها ریشه در وضعیت عجیب و مفهوم پایه امن ارائه شده در الگوهای دلبستگی دارند(آینزورث، بلهار، واترز و وال[۱۱]،۲۰۱۵).
نظریه دلبستگی به عنوان یک پارادایم جدید نظریه دلبستگی بالبی از همگرایی چندین گرایش مهم در علوم زیستی و اجتماعی سرچشمه میگیرد. یک جهت گیری اولیه روانکاوانه با رشته بیولوژیکی اخلاق شناسی و اصرار آن بر مشاهده رفتار در یک زمینه تکاملی ادغام شد. با روانشناسی و تمرکز آن بر فرآیندهای عصبی فیزیولوژیکی، غدد درون ریز و گیرنده که با محرک های محیطی برای فعال کردن و پایان دادن به فعالیت سیستم های رفتاری تعامل دارند. با نظریه سیستم های کنترل، که توجه را به «برنامه ریزی درونی» معطوف میکند و نظریه رفتاری را به مدل پردازش اطلاعات شناختی و با رویکرد ساختاری پیاژه به توسعه شناخت مرتبط میکند. اگرچه این ادغام اساساً برای درک منشأ، عملکرد و توسعه روابط اجتماعی اولیه نوزاد انجام شد، آن بخش از نظریه بولبی که به طور خاص با دلبستگی سروکار دارد، در یک نظریه کلی رفتار گنجانده شده است که تا حد زیادی مدیون چندین منشأ آن است.
برای کسانی که با نظریه تکامل آشنایی ندارند، شاید مفید باشد توضیح دهیم که “بقا” از نظر انتخاب طبیعی به معنای بقای گونه یا حداقل بقای جمعیت است. این به معنای بقای فرد تنها در حدی است که برای تولید فرزندان زنده و پرورش موفقیت آمیز آنها زنده بماند. انتخاب طبیعی نشان میدهد که ژنهای موفقترین افراد در تولید مثل به نسبت بیشتری در «پول ژن» نشان داده میشوند تا ژنهای افرادی که به اندازه کافی زنده نمیمانند تا تولید مثل کنند، که زنده میمانند اما به همان اندازه فرزندان تولید نمیکنند. فرزندان تا بلوغ جنسی زنده نمی مانند یا فرزندانشان تولید مثل نمی کنند و غیره. با توجه به فرآیند انتخاب طبیعی، به ندرت تعجب آور است که در میان پایدارترین سیستم های رفتاری از نظر محیطی که مشخصه بسیاری از گونهها (از جمله گونه های انسانی) است، سیستم هایی هستند که به تولید مثل و مراقبت و محافظت از جوانان مربوط می شوند.
عموماً پذیرفته شده است که دوره نسبتاً طولانی درماندگی نوزادی مشخصه انسان ها، همراه با فقدان نسبی الگوهای عمل ثابت، شرایط لازم را برای انعطاف پذیری و یادگیری – برای انطباق با طیف بسیار وسیعی از تغییرات محیطی فراهم میکند. با این حال، دوره طولانی نابالغی مستلزم یک دوره طولانی آسیب پذیری است که در طی آن کودک باید به نحوی محافظت شود. بنابراین، بولبی استدلال میکند که انسان جوان باید به یک سیستم رفتاری نسبتاً پایدار مجهز شود که برای تقویت نزدیکی کافی به مراقب اصلی – شخصیت مادر – عمل میکند تا حمایت والدین تسهیل شود. این سیستم – رفتار دلبستگی – مکمل یک سیستم رفتاری مکمل در بزرگسالان – رفتار مادر – است که همان کارکرد را دارد.
رفتار دلبستگی که به عنوان یک سیستم رفتاری تلقی میشود را نباید با هیچ رفتار خاصی یکی دانست. اولا، اجزای رفتاری خارجی و قابل مشاهده تنها اجزای سیستم نیستند. اجزای درون ارگانیسمی و سازمانی نیز وجود دارد. ثانیاً، ممکن است رفتارهای مختلفی وجود داشته باشد که به عنوان اجزای کنشی به سیستم خدمت کند، و در واقع یک جزء رفتاری خاص ممکن است، در مسیر توسعه، به بیش از یک سیستم رفتاری خدمت کند. با این وجود ممکن است چندین رفتار با هم به عنوان خدمت به یک سیستم رفتاری معین طبقه بندی شوند، زیرا معمولاً یک نتیجه مشترک دارند. رفتارهایی که به این ترتیب با هم طبقه بندی میشوند ممکن است از نظر شکل متفاوت باشند. آنها ممکن است با هم طبقه بندی شوند زیرا هر یک جزء ضروری یک سری رفتارهایی است که منجر به نتیجه میشود، مانند لانه سازی در بین پرندگان، یا ممکن است حالت های جایگزین برای رسیدن به نتیجه را تشکیل دهند، مانند رفتار دلبستگی. بولبی به نتیجه به عنوان “قابل پیش بینی” اشاره میکند، به این معنی که پس از فعال شدن سیستم، نتیجه مورد نظر اغلب رخ میدهد. با این حال، اگر نتیجه به اندازه کافی و در افراد کافی رخ نمیداد، بقای گونه در خطر بود(آینزورث، بلهار، واترز و وال،۲۰۱۵).
[۱] Ainsworth
[۲] Bowlby
[۳] Delhaye
[۴] Ainsworth et al
[۵] Stern & Cassidy
[۶] de Sanctis & Mesurado
[۷] Stern and Cassidy
[۸] Mary D. Salter Ainsworth
[۹] Uganda
[۱۰] Baltimore
[۱۱] Ainsworth, Blehar, M, Waters & Wall
منابع
Ainsworth, M. D. S., Blehar, M. C., Waters, E., & Wall, S. N. (2015). Patterns of attachment: A psychological study of the strange situation. Psychology Press
De Sanctis, F., & Mesurado, B. (2022). Estilo de apego y empatía en infantes tardíos, adolescentes y adultos: Revisión meta-analítica. International Journal of Psychological Research, ۱۵(۲), ۱۱۴-۱۲۹
Stern, J. A., & Cassidy, J. (2018). Empathy from infancy to adolescence: An attachment perspective on the development of individual differences. Developmental Review, ۴۷, ۱-۲۲
وحیده عباسی(مشاور و روانشناس)