رابطه سرزندگی تحصیلی با پذیرش خویشتن، وضوح تصور از خود و روان سازه‌های سازش یافته

پژوهش دانشگاهی

پرسشنامه ای که در اختیار دارید جهت انجام پایان نامه کارشناسی ارشد طراحی شده است.

لطفاً سوالات را بخوانید و گزینه ای که بیشتر از همه با نظر شما مطابقت می کند را علامت بزنید.

پس از پر کردن پرسشنامه لطفاً دکمه انتهای پرسشنامه را کلیک نمائید تا اطلاعات وارد پایگاه داده های پژوهشگر شود.

لازم به ذکر است کلیه پاسخ ها به صورت محرمانه باقی می مانند.

با تشکر از همکاری شما و زمانی که برای پر کردن پرسشنامه اختصاص می دهید و با آرزوی موفقیت شما در تمام مراحل زندگی.

۱- اگر روزی در مدرسه نمره بدی بگیرم، باز هم میدانم که روز خوب و خوشی خواهم داشت

۲- اگر درسها زیاد باشند و من وقت کافی نداشته باشم، میدانم چطور با شرایط کنار بیایم و خوش هم باشم

۳- می دانم اگر نمره بدی بگیرم،همچنان اعتماد به نفسم بالا خواهد بود

۴- اگر استاد زیر برگه ام بنویسد"خیلی بد" مواظب هستم اعصابم خرد نشود و روزم خراب نشود

۵- اجازه نمیدهم استرس درس خواندن خوشی هایم رااز بین ببرد

۶- اگر نمره بدی بگیرم،باعث نمی شود با دوستانم در مدرسه خوش نباشم

۷-حتی روزهایی که برای امتحان امادگی کافی ندارم، در کنار بچه های مدرسه خوش هستم

۸- اگر وقت کافی برای درس خواندن نداشته باشم،باز هم سعی میکنم اعتماد به نفسم را حفظ کنم

۹- اگر استاد از من بپرسد و نتوانم جواب بدهم،خونسردی خود را حفظ میکنم و بعد از کلاس هم خوش اخلاقم

قسمت دوم ۱-وقتی از من تعریف و تمجید می شود احساس اهمیت و ارزشمندی می کنم.

۲- حتی اگر به برخی اهداف مهم خودم دست نیایم باز هم حس خوبی به خودم دارم.

۳-وقتی کسی به اشتباهاتم اشاره می کند و به من بازخورد منفی می دهد از آن برای بهتر کردن رفتار و عملکردم استفاده می کنم.

۴- احساس می کنم که بعضی از مردم ارزش و اهمیت بیشتری نسبت به دیگران دارند.

۵-یک اشتباه بزرگ ممکن است ناامید کننده باشد، اما احساس کلی ام به خودم را عوض نمی کند

۶-گاهی اوقات با خودم در مورد خوب یا بد بودن خودم فکر می کنم.

۷-اگر کسانی که برایم مهم هستند دوستم داشته باشند، احساس می کنم آدم خوب و با ارزشی هستم.

۸- اهدافم را با این امید که دستیابی به آنها مرا شاد یا شادتر کنند تعیین می کنم.

۹-فکر می کنم که وقتی یک نفر در بسیاری از موارد و موقعیت ها خوب باشد یعنی به طور کلی آدم خوبی است.

۱۰-احساس ارزشمندی می کنم چنانچه در مقایسه با دیگران بهتر باشم.

۱۱-مهم نیست چه کسی هستم یا چه دارم، چون یک انسان هستم پس موجودی ارزشمند هستم

۱۲-وقتی اشتباهاتم تذکر داده می شود و بازخورد منفی دریافت می کنم، اغلب پذیرش آن برایم مشکل است.

۱۳-اهدافم را با این امید که ارزش مرا ثابت کنند تعیین می کنم.

۱۴-اگر در زمینه های خاصی بد باشم باعث می شود احساس کم ارزشی کنم

۱۵-فکر می کنم افرادی که در کارهایشان موفق هستند، افرادی فوق العاده ارزشمند هستند

۱۶- احساس می کنم که بهترین فایده تشویق شدن شناخت نقاط قوت خود است.

۱۷-احساس می کنم که آدم مهم و ارزشمندی هستم حتی وقتی که افراد دیگر مرا تأیید نمی کنند.

۱۸-برای قضاوت در مورد اهمیت و ارزش خود، سعی می کنم خودم را با دیگران مقایسه نکنم

۱۹-وقتی مورد انتقاد قرار می گیرم یا وقتی که شکست می خورم احساس بدی در مورد خودم پیدا می کنم.

۲۰-به نظرم درست نیست که برای قضاوت در مورد ارزش و اهمیت خودم فقط به این که یک انسانم توجه کنم.

قسمت سوم

۱- باورهای من در مورد خودم معمولاً با یکدیگر در تناقض هستند.

۲- در یک روز ممکن است نظری درباره خودم داشته باشم و در روز دیگر ممکن است نظر متفاوتی داشته باشم.

۳- من وقت زیادی را صرف این موضوع میکنم که واقعاً چه کسی هستم.

۴- گاهی اوقات احساس میکنم که من واقعاً شخصی نیستم که به نظر میرسم.

۵- وقتیکه در مورد فردی که در گذشته بوده ام فکر میکنم، مطمئن نیستم که واقعاً چگونه بوده ام.

۶- من به ندرت بین جنبه های مختلف شخصیتم تناقض مشاهده میکنم.

۷- گاهی اوقات فکر میکنم که دیگران را بهتر از خودم میشناسم.

۸- به نظر میرسد که باورهای من در مورد خودم مکرراً تغییر میکنند.

۹- اگر از من خواسته میشد که شخصیت خودم را توصیف کنم، توصیف من ممکن بود از یک روز به روز دیگر متفاوت باشد

۱۰- حتی اگر بخواهم، فکر نمی کنم که بتوانم به کسی بگویم که واقعاً چگونه ام.

۱۱-به طور کلی، در مورد اینکه چه کسی هستم و چه چیزی هستم درک مشخص و واضحی دارم.

۱۲-اغلب برای من دشوار است که ذهنم را در مورد چیزهای مختلف سازماندهی کنم، زیرا واقعا ً نمیدانم که چه چیزی میخواهم

قسمت چهارم

۱- اغلب کسی را نداشته ام که از من حمایت کند، حرف هایش را با من بزند و عمیقا نگران اتفاقاتی باشد که برایم می افتد.

۲- به طور کلی، کسی نبوده که به من عاطفه، محبت و صداقت نشان دهد.

۳- در بیشتر اوقات زندگی، این احساس به من دست نداد که برای فرد دیگری، شخص ویژه و ممتازی به شمار می روم.

۴- در اغلب اوقات کسی را نداشتم که واقعا در دل به من گوش دهد، مرا بفهمد یا این که احساس ها و نیازهای واقعی مرا درک کند.

۵- وقتی که نمی دانستم کاری را چگونه انجام دهم، به ندرت شخصی پیدا می شد که مرا نصیحت و راهنمایی کند

۶- من به افراد نزدیک خودم خیلی وابسته ام چون می ترسم مرا ترک کنند.

۷- آن قدر به دیگران نیازمندم که نگران از دست دادن آن ها هستم.

۸- نگرانم از اینکه افرادی که به من نزدیکند مرا ترک و رها کنند.

۹- وقتی احساس می کنم کسی که برایم مهم است از من دوری می کند، مایوس می شوم.

۱۰-برخی اوقات آن قدرنگران آن هستم که مردم مرا ترک کنند که آن ها را ازخودم می رانم.

۱۱- احساس می کنم مردم از من سودجویی می کنند.

۱۲-احساس می کنم باید در حضور دیگران از خودم محافظت کنم، چون فکر می کنم در غیر این صورت به من آسیب می زنند.

۱۳-دیگران دیر یا زود به من خیانت می کنند.

۱۴- نسبت به انگیزه های دیگران سوءظن شدید دارم

۱۵-معمولا به طور جدی به انگیزه های نهانی مردم فکر می کنم

۱۶- فکر می کنم وصله ی ناجور اجتماع هستم

۱۷- اساسا با بقیه خیلی فرق دارم.

۱۸- نمی توانم به کسی تعلق خاطر داشته باشم، انسان گوشه گیری هستم.

۱۹-احساس می کنم از مردم بیگانه شده ام

۲۰- همیشه احساس می کنم در بین افراد گروه، جایی ندارم.

۲۱-مردان یا زنانی که دوستشان دارم، وقتی نقاط ضعف مرا ببینند، دیگر دوستم ندارند.

۲۲-اگر کسی واقعا مرا بشناسد دوست ندارد با من رابطه ای نزدیک برقرار کند.

۲۳- لیاقت عشق، توجه و احترام دیگران را ندارم.

۲۴- احساس می کنم هیچ کس مرا دوست ندارد.

۲۵- در بسیاری جنبه ها، بیش ازآن ناپذیرفتنی هستم که بتوانم خودم را به دیگران نشان بدهم.

۲۶- تقریبا هیچ کاری را نمی توانم به خوبی دیگران انجام دهم.

۲۷- وقتی به موفقیت نزدیک می شوم از درون احساس بی کفایتی می کنم.

۲۸- بیشتر مردم در حوزه های شغلی و کاری از من تواناترند

۲۹-نمی توانم مانند اغلب مردم در کارهایم با استعداد باشم.

۳۰- در کار یا تحصیل، مثل بقیه باهوش نیستم.

۳۱- احساس می کنم نمی توانم به تنهایی از پس کارهای زندگی روزمره ام بر بیایم.

۳۲- فکر میکنم در انجام کارهای روزمره، آدم وابسته ای هستم.

۳۳- فاقد عقل سلیم هستم.

۳۴- اصلا به قضاوت های خودم در موقعیت های روزمره، اعتماد ندارم.

۳۵- احساس می کنم نمی توانم به تنهایی گلیم خودم را از آب بیرون بکشم.

۳۶- نمی توانم از شر این احساس رها شوم که اتفاق بدی می خواهد بیفتد.

۳۷- احساس می کنم هر لحظه ممکن است یک فاجعه ی طبیعی، جنایی، حقوقی یا پزشکی برایم اتفاق بیفتد

۳۸-می ترسم مورد حمله قرار بگیرم.

۳۹- می ترسم تمام سرمایه ی خود را از دست بدهم و بیچاره شوم.

۴۰- اغلب نگرانم دچار سکته ی قلبی بشوم، حتی وقتی دلایل پزشکی کمی برای این احتمال وجود دارد.

۴۱- قادر نیستم از والدینم جدا شوم، کاری که هم سن و سالهایم انجام می دهند.

۴۲- من و والدینم تمایل داریم خود را بیش از حد در مشکلات زندگی یکدیگر درگیر کنیم.

۴۳- برای من و والدینم بسیار سخت است که بدون داشتن احساس گناه یا خیانت، مسائل جزئی خصوصی خود را از یکدیگر پنهان نگاه داریم.

۴۴- اغلب احساس می کنم که انگار والدینم در من زندگی می کنند....من نمی توانم یک زندگی جداگانه برای خودم داشته باشم.

۴۵- اغلب احساس می کنم هویت جداگانه ای از والدین و همسرم ندارم.

۴۶- فکر می کنم اگر کاری را بکنم که دلم می خواهد، برای خودم دردسر درست می کنم.

۴۷- احساس می کنم چاره ای ندارم جز اینکه به خواسته های دیگران تن بدهم، چون در غیر این صورت مرا ترک می کنند یا در صدد تلافی بر می آیند.

۴۸- در روابطم، به دیگران اجازه می دهم که بر من مسلط شوند.

۴۹-همیشه به دیگران اجازه داده ام به جای من تصمیم گیرند، در نتیجه من واقعا نمی دانم چی می خواهم.

۵۰- خیلی برایم مشکل است از دیگران تقاضا کنم حقوقم رارعایت کنند و احساساتم را درک کنند.

۵۱-کار مراقبت از نزدیکانم، روی دوش من است.

۵۲- آدم خوبی هستم، چون بیش از آنکه به فکر خودم باشم، به فکر دیگرانم.

۵۳- مهم نیست که چقدر سرم شلوغ است، من همیشه می توانم وقتی را برای دیگران کنار بگذارم.

۵۴- همیشه سنگ صبور مشکلات دیگران بوده ام.

۵۵-دیگران نظرشان این است که من برای دیگران خیلی کار می کنم، ولی برای خودم کاری انجام نمی دهم.

۵۶- از این که احساسات مثبتم (مثل محبت و توجه) را به دیگران نشان بدهم، خیلی خجالت می کشم.

۵۷- برای من خیلی سخت است که احساساتم را نزد دیگران بروز دهم.

۵۸- برای من خیلی سخت است که راحت و خودانگیخته رفتار کنم

۵۹- آنقدر خودم را کنترل می کنم که مردم فکر می کنند آدمی بی احساس هستم

۶۰- مردم نظرشان این است که من عصبی و ناراحتم.

۶۱- باید در هر کاری که انجام می دهم بهترین باشم، نمی توانم توقعم را کم کنم

۶۲- سعی می کنم نهایت تلاش خود را بکنم، این که کار "تا حدودی خوب باشد" هیچ گاه راضی ام نمی کند.

۶۳- باید به تمام مسئولیت هایم عمل کنم.

۶۴- احساس می کنم برای پیشرفت ودستیابی به خواسته های خود، همواره تحت فشار هستم.

۶۵- وقتی که کاری را اشتباه انجام می دهم، نمی توانم خودم را ببخشم یا برای اشتباهم بهانه تراشی کنم

۶۶- وقتی از کسی چیزی می خواهم، خیلی برایم سخت است نه بشنوم

۶۷- آدم خاصی هستم و نمی توانم محدودیتهایی را که بر سر راه مردم وجود دارد بپذیرم

۶۸- از اینکه مرا محدود کنند یا نگذارند کاری را که می خواهم بکنم متنفرم.

۶۹- احساس می کنم نباید از قانونها و قراردادهای به هنجاری که مردم تابع آنها هستند، اطاعت کنم.

۷۰- احساس می کنم کاری که من باید بکنم ارزشمند تر از کارهای دیگران است.

۷۱- نمی توانم برای انجام تمام و کمال وظایف معمول یا خسته کننده، نظم و انضباط خاصی داشته باشم.

۷۲- اگر به یکی از اهدافم نرسم زود مایوس می شوم و دست از کار می کشم

۷۳-برای من خیلی سخت است که رضایت آنی را فدای خوشحالی آنی کنم.

۷۴- نمی توانم به خود فشار بیاورم که کارهایی را که برایم خوشایند نیستند، انجام دهم، حتی وقتی که می دانم نتایج خوبی در پی دارند.

۷۵-به ندرت توانسته ام به تصمیم خود پایبند باشم.


Warning: array_filter() expects parameter 1 to be array, bool given in /home/kanongar/public_html/wp-content/plugins/quiz-master-next/php/classes/class-qmn-quiz-manager.php on line ۱۲۹۹