معنی واقعی درک دیگران چیست ؟
اینکه دیگران را درک کنید ، به این معنا نیست که فقط درک کنید . به این معنا نیست که نقش خود را ایفا کنید و به دیگران درس بیاموزید و بر آنان تاثیر بگذارید . فقط به این معناست که به حرف های هم گوش دهید ، درک کنید و این کار کلید تحت تاثیر قرار دادن دیگران است . کلید اعتماد سازی است . وقتی خود را آماده ی تاثیر گرفتن از آنها می کنید ، می بینید که بیشترین تاثیر را بر آنها گذاشته اید .
خانمی این تجربه را نقل می کرد :
تا مدت ها پس از ازدواجمان ، من و شوهرم در مورد نحوه ی خرید کردن با هم اختلاف نظر داشتیم ، او چیز هایی می خرید که احساس می کردم غیر ضروری و گران هستند . نمی توانستم به او توضیح دهم که از اینکه روز به روز قرض هایمان بیشتر می شود ، چقدر ناراحت هستم .
بنابرین وقتی می گفت : « می دانی داشتن فلان چیز واقعا فوق العاده است » به جای اینکه با او مشاجره کنم ، می گفتم : « آره واقعا همینطور است . بگذار ببینم اگر این را بخریم ، چه اتفاقی می افتد ؟» بعد بودجه امان را بررسی می کردیم و به این نتیجه می رسیدیم که اگر این پول را برای اون چیز خرج کنیم ، برای خرید های ضروری دیگر پولی برایمان نمی ماند . و خودش به این نتیجه میرسید که فعلا بهتر است از خرید این وسیله صرف نظر کنیم .
با انجام این کار ، گاهی به این نتیجه می رسیدم که دربرخی از موارد هم مخالفت های من نادرست بوده . مثلا وقتی می خواست رایانه بخرد ، اول با این کار موافق نبودم ، ولی وقتی تاثیر آن را بر درآمدمان بررسی کردیم ، دریافتم که واکنش اولیه من بر اساس تجربیات گذشته بوده تا منطق .
وقتی یک هدف مشترک را مقابل خود داریم ، کار کردن با یکدیگر برای دست یافتن به آن هدف آسان تر خواهد بود .
گوش کردن :
برای اینکه بتوانیم همدیگر را درک کنیم ، اول باید بتوانیم به حرف های همدیگر گوش دهیم . بدون شنیدن حرف های طرف مقابل نمی توانیم فکر هایی که در سرش دارد ، را حدس بزنیم و برای همین ممکن است اورا متهم کنیم . اطمینان از اینکه حرف هایتان را شنیده اند نیمه دوم درک کردن است .
برای به کار گیری عادت « درک کردن » در خانواده ، سعی کنید با آگاهی از سن و مراحل رشد بچه ها ، به درک آنها از جهان پیرامونشان دست یابید .
اگر مراحل رشد بچه ها را در سن درک نکنیم و بر اساس سطح آگاهی شان با آنها ارتباط برقرار نکنیم ، اغلب خواهیم دید که انتظارات نا معقولانه ای از آنها داریم و وقتی این انتظارات برآورده نمی شوند ، عصبانی می شویم .
وقتی از بچه ای انتظاری دارید یا از او می خواهید وظیفه ای را انجام دهد ، همیشه این سه سوال را از خود بپرسید .
آیا این بچه باید این کار را انجام دهد ؟ ( پرسش ارزشی)
آیا این بچه می تواند این کار را انجام دهد ؟ ( پرسش مهارتی)
آیا این بچه می خواهد این کار را انجام دهد ؟ ( پرسش انگیزشی)
با پاسخی که به این سوالات می دهیم، در مییابیم که انتظارتمان در چه سطحی و زمینه ای بوده است . هر بچه ای یک فرد است و با دیگران تفاوت دارد. با این وجود به نظر میرسد که تمام بچه ها مراحل رشد یکسانی دارند . این آدم های کوچک در ابتدا جدای از هم، با اسباب بازی هایشان بازی می کنند و سرانجام وقتی بزرگ می شوند ، یاد می گیرند که می توانند باهم بازی کنند . کودک نیاز دارد احساس مالکیت کند و قبل از اینکه بتواند با دیگران شریک شود ، باید صاحب چیزی باشد. اطلاع از مراحل رشد کودکان خیلی از مسائل ما را حل میکند .