باید باور کنیم که نظام خلقت طوری طراحی و برنامه ریزی شده است که نیازهایمان را بر حسب اعتقاد و کوشش خودمان مرتفع کند . ما فقط به برنامه ریزی و کوشش نیاز داریم تا به خواسته های خود برسیم و جهان خلقت از بذل نهایت کمک در این راه دریغ نخواهد کرد و با کاردانی هر چه تمام تر آرزو های ما را تحقق خواهد بخشید .
این موضوع شبیه ورود به اتاقی تاریک و روشن کردن چراغ هاست . برای دستیابی به روشنایی اتاق نیازی نیست که بدانیم برق چگونه و از چه منبعی تامین شده است . فقط باید اقدام به روشن کردن چراغ کرده و از روشنایی آن استفاده کنیم . و به سازمان تولید برق کشور اعتماد داشته باشیم که سعی خود را در تولید و انتقال برق کرده است .
همین موضوعدر مورد احساس تشنگی و نیاز به یک لیوان آب صادق است . لازم نیست که بدانیم آب موجود در لوله چگونه تامین می شود فقط باز کردن شیر آب وظیفه ماست . و برای این کار باید به سازمان آب کشور اعتماد داشته باشیم که آب مورد نیاز ما را تامین کرده است . این اعتماد برای ما آرامش خاطر ایجاد می کند .
اگر این باور را در خود پرورش دهیم که خداوند از طریق نظام خلقت یا جهان آفرینش خود و با کمال سخاوت و بزرگواری تاکنون نیاز های ما را تامین کرده و در آینده نیز چنین خواهد کرد ، بسیاری از عناصر منفی ، چون اضطراب و نگرانی ، توقع ، ترس ، حرص ، حسادت ، بی صبری ، غصه ، نومیدی و …. از بین خواهد رفت . و آرامش و شادی جای آنها را خواهد گرفت .
ایمان و توکل افراد به خداوند را می توان از میزان شادی و عشق و علاقه آنان به خدمت بی توقع دریافت .
ایمان قلبی و توکل به خداوند و قوانین او باعث می شود که انتظار ما از دیگران کاهش یابد و به این باور برسیم که می توانیم با به کار گیری دانش و توانایی خودو با سعی و کوشش خود می توانیم نهایت کمک را از نظام خلقت بگیریم وبه خواسته های خود برسیم و در این راه از دیگران انتظاری نداریم .
با توجه به علاقه و تواناییم ، فقط باید تشخیص دهم موثر ترین و بهترین خدمتی که می توانم ارائه دهم چیست ؟ و به بهترین وجهی آماده شوم که بی ریا و بی چشمداشت خدمت کنم .
ایمان دارم که جهان نیاز هایم – نه لزوما خواسته هایم – را به بهترین نحو برآورده خواهد کرد . اما باید صبور باشم و به انتظار بنشینم چون برای انجام هر کاری زمان لازم است . راه رفتن ، حرف زدن ، خواندن ، نوشتن و….. را در نظر بگیرید . ما هیچ چیز را یک شبه فرا نگرفته ایم .
لازم است به شغل و کار خود به عنوان فرصتی برای خدمت به دیگران نگاه کنیم . افرادی که در اطراف ما هستند را معلمان خود در دانشگاه زندگی بدانیم . دروس مهمی که این دانشگاه به ما می آموزد ، عبارتند از : صبر ، پذیرفتن مردم آنطور که هستند ( نه آنطور که من می خواهم ) ، توکل ( به خداوندی که نیاز های همه را تامین می کند و من نیز از این قاعده مستثنی نیستم ) ، سپاسگزاری از شادی هایی که دیگران برای من فراهم می کنند . و هزاران درس دیگر .
می پذیرم که تمامی این افراد ، از والدین و همسر و فرزندان گرفته تا افرادی که فقط چند دقیقه سر راهم قرار می گیرند ، همه و همه معلمان من در دانشگاه زندگی هستند . آنها این فرصت و امکان را فراهم می کنند که بی ریا ، عشق و محبت بورزم وبی چشمداشت خدمت کنم . بنابر این آنها راه شادتر زیستن را به من آموزش می دهند .
همیشه در ارتباط با دیگران راه صداقت و یکرنگی را خواهم پیمود ، به رفتار و عقاید دیگران احترام گذاشته، آنها را همان طور که هستند می پذیرم و دوست خواهم داشت .
امکانات مادی زندگیم را – حتی آنهایی که برای به دست آوردنشان بسیار کوشیده ام – امانات و هدایایی می دانم که خداوند مهربان از طریق جهان خلقت به من ارزانی نموده است .
در حالی که از خداوند برای تمام این نعمات سپاسگزاری می کنم ، به هیچ یک دلبستگی و تعلق خاطر ندارم و اگر اینها از زندگیم خارج شدند ، هیچ غم و اندوهی به خود راه نمی دهم . زیرا ایمان دارم که جهان مطابق با اعتقادات و تلاش هایم
آنچه نیاز دارم را برایم فراهم می کند .
برای کسانی که در زندگیم بوده اند و دیگر نیستند ، دعای خیر می کنم و آنان را به خدا می سپارم . از آنان هیچ کینه و کدورتی به دل ندارم و احساس دلبستگی نیز نمی کنم . معتقدم که آنها در زندگی اهداف خود را دنبال می کنند و باید دروس مربوط به خود را در زندگی بیاموزند . بنابراین حق دارند که شادی و خوشبختی را به روشی که خود انتخاب می کنند ، جستجو کنند .