طبق تعریف ، طلاق فرایندی است که با تجربه بحران عاطفی هر دو زوج شروع می شود و با تلاش برای حل تعارض از طریق ورود به موقعیت جدید با نقش ها و سبک زندگی جدید خاتمه می یابد .
( گاتمن ، ۱۹۹۳به نقل از نریمانی ، عباسی ، بگیان و بختی )
طلاق در لغت به معنی گشودن گره و رها کردن است . در فقه اسلامی در تعریف طلاق گفته اند : طلاق عبارت است از زائل کردن قید ازدواج با لفظ مخصوص .
(مختصر حقوق خانواده ، دکتر سید حسین صفایی و دکتر اسد الله امامی به نقل از جواهر ، ج ۳۲ ، ص ۲و۳ ؛ محمد حسین الذهبی ، الاحوال الشیخیه ، ص ۲۱۶)
بعضی از استادان حقوق فرانسه طلاق divorce را چنین تعریف کرده اند : طلاق قطع رابطه ی زناشویی به حکم دادگاه ، در زمان حیات زوجین ، به درخواست یکی از آنان یا هر دو است
.( مختصر حقوق خانواده ، دکتر سید حسین صفایی و دکتر اسد الله امامی به نقل از مازو،دروس حقوق مدنی ، ج ۱ ، چاپ ۱۹۶۳ )
طلاق از دیر باز در قوانین و شرایع مختلف با حدود و قیودی پذیرفته شده است . در یونان و روم طلاق را می شناختند و حتی از آن سوء استفاده می کردند.
در عرف ژرمنی نیز طلاق وجود داشت و اختیار آن،مانند سایر جوامع شوهر سالاری ، اصولا به دست شوهر بود. در اغلب ادیان و مذاهب مانند اسلام ، زردشت، یهود، پروتستان و ارتدکس( از شاخه های دین مسیح) طلاق با شرایطی پذیرفته شده است . اما در مذهب کاتولیک طلاق تا این اواخر به کلی ممنوع بوده است.
(اختیار زوجه در طلاق در حقوق ایران با مطالعه تطبیقی ، دکتر سید مهدی جلالی به نقل از مامقانی ، مناهج المتقین، ص۳۸۴)
در بابل، رئیس خانواده می توانست درمواردی که زن تا مهلت معینی صاحب فرزند نمی شد ، وی را طلاق دهد همچنین اگر زنی بیماری مزمنی داشت ، مرد بدون آن که او را طلاق دهد ، می توانست زن دیگری اختیار کند و همسر اول اختیار داشت یا به خانه ی پدرش برگردد و یا با وضعیت موجود بسازد.
مطابق قوانین آن دیار ، چنان که زن مورد بی مهری همسر خویش قرار می گرفت ، می توانست در صورت اثبات آن در محکمه و یا رای محکمه به خانه ی پدری خود بازگردد و در صورت طرح دعوا و عدم امکان اثبات خود ، مرد می توانست وی را در رودخانه غرق کند .
در آن خطه ، به طور کلی متارکه مرد با زن بدون قید و شرط ممکن بود ، اما اگر مرد بدون دلیل همسر خود را طلاق می داد ، ملزم به استرداد جهیزیه او بود . در حالتی که زنی به علت بدرفتاری وبی اعتنایی طلاق داده می شد ، از مزایای طلاق عادی بی نصیب بود و هرگاه زن به شوهر خود می گفت «تو شوی من نیستی » بر شوهر واجب بود که با غرق کردن او را بکشد .
(اختیار زوجه در طلاق در حقوق ایران با مطالعه تطبیقی ، دکتر سید مهدی جلالی به نقل از بهمنش ، احمد ،تاریخ ملل آسیای غربی ، ص ۹۱ )
نازایی، زنا، ناسازگاری و بد اداره کردن خانه از عللی بود که بر حسب قانون ، طلاق زن را مجاز می ساخت . زن در صورت اثبات وفاداری اش به شوهر و ستم ناروای اونسبت به خود می توانست طلاق بگیرد . (اختیار زوجه در طلاق در حقوق ایران با مطالعه تطبیقی ، دکتر سید مهدی جلالی به نقل از دورانت،ویل ، تاریخ تمدن ،ج۱،ص۳۷۵)
در مصر قدیم ،به دلیل شان بالای اجتماعی زن ، به غیراز مورد نازایی ، شوهر نمی توانست زن را طلاق دهد و طلاق زن به هر دلیل دیگر، شوهر را مکلف می کرد تا قسمت بزرگی از املاک خانواده را به وی واگذارد. از این رو طلاق به ندرت واقع می شد.
(اختیار زوجه در طلاق در حقوق ایران با مطالعه تطبیقی ، دکتر سید مهدی جلالی به نقل از دورانت،ویل ، تاریخ تمدن ،ج۱،ص۳۴۸)
ایرانیان باستان پیرو آیین زرتشت بوده و برنامه ی روزمره ی آنان تحت تعلیمات و اندیشه های آن دین قرار داشت . از نظر دین زرتشت ، نکاح امری بسیار باارزش و پسندیده بوده است . به دلیل توجه خاص ایرانیان قدیم به مقام زن و برابری زن با شوهر در زندگی زناشویی، طلاق امری ناشی از اراده ی بی چون و چرای مرد تلقی نمی شد . از همان ابتدای ازدواج مرد به عنوان سرور خانواده و کدخدا و زن نیز بانوی خانواده محسوب می شدو بدین ترتیب زن در تمامی مزایای زندگی و امتیازات و اداره خانواده ، همگام با مرد و شریک وی محسوب می شد .
در میان ایرانیان ، به پیروی از آیین زرتشت،پیمان زناشویی به آسانی قابل انحلال نبوده است . طلاق یک تاسیس قضایی و منوط به رای دادگاه خاص بوده است ؛یعنی اگر شوهری می خواست علقه زوجیت را بگسلد ،می بایست شکایت خود را نزد قاضی که «کهنه » نامیده می شد ، ببرد . پس از رسیدگی چنانچه قاضی تشخیص می داد که زوجین می توانند زندگی زناشویی را ادامه دهند،آنان را به زندگی مشترک مجبورمی نمود. هرگاه تقاضای طلاق هرکدام از زوجین با دلیل موجه بوده و قاضی را برای طلاق قانع می ساخت ، برای صدور حکم طلاق ،اخذ رضایت طرف مقابل لازم بود .
موجبات طلاق در آیین زرتشت و به تبع آن میان ایرانیان قدیم عبارت بوداز : عنن مرد و عدم درمان وی تا حداکثر سه سال، امتناع مرد از انفاق به زوجه در مدت سه سال، بد رفتاری شوهر با زوجه به حدی که زن در زندگی با او دچار عسرو حرج شده و نصیحت مرد موثر واقع نگردد و بالاخره اینکه هرگاه مرد پنج سال غایب بوده و خبری از زنده بودن او نرسیده باشد .
( آذرگشسب،اردشیر،آیین زناشویی زرتشتیان ، ص ۹)
قبل از اسلام طلاق بین اعراب رایج بوده و مردان هرگاه می خواستند، به دفعات متعدد همسر خود را طلاق می دادند و برای زوجه امکان شکایت نبود وامکان طلاق برای زوجه وجود نداشت. اما با ظهور اسلام ، این دین مبین ، ضمن تاکید بر حق مرد بر طلاق همسربا روایت نبوی « الطلاق بید من أخذ بالساق »، دفعاتی را که مرد می توانست همسر خود را طلاق دهد، با آیه «الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ »محدود و در روایات مختلف کراهت دین اسلام از وقوع طلاق را بیان نمود .
با ظهور دین اسلام حقوق زنان در امر طلاق از دو جهت بهبود یافت : اول آنکه دفعاتی که مرد حق طلاق همسر خود را داشت ، محدود گردید و دوم آنکه در مواردی حق جدایی به زوجه داده شد .۱- وقتی زوج از پرداخت نفقه زوجه عاجز بوده یا از انجام این تکلیف خودداری کند . ۲- در صورتی که زوج غایب مفقود الاثر باشد. ۳- در صورتی که زوجه در زندگی با زوج به هر دلیل در عسر و حرج قرار بگیرد. ۴- در صورتی که زوج حاضر باشد به شرط کراهت زوجه از وی یا کراهت هر دو از یکدیگر با اخذ مالی از زن ، وی راطلاق دهد که به آن طلاق خلع و مبارات می گویند .
(دکتر سید مهدی جلالی، اختیار زوجه در طلاق در حقوق ایران ، ص۲۳)
در حقوق امروز ایران طلاق ممکن است به حکم دادگاه یا بدون آن واقع شود ( اگر چه ثبت آن نیاز به حکم دادگاه یا گواهی عدم امکان سازش دارد ) و در تعریف آن می توان گفت : طلاق عبارت است از انحلال نکاح دائم با شرایط و تشریفات خاص از جانب مرد یا نماینده او.
بنابر این طلاق ویژه نکاح دائم است و انحلال نکاح منقطع (متعه ) از طریق بذل یا انقضاء مدت صورت می گیرد . ماده ۱۱۳۹ قانون مدنی در این باره می گوید : طلاق مخصوص عقد دائم است و زن منقطعه با انتقضاء یا بذل آن از طرف شوهر از زوجیت خارج می شود .
از نظر ماهیت حقوقی ، در فقه اسلامی و قانون مدنی ، طلاق ایقاعی است که از سوی مرد یا نماینده او واقع می شود . حتی در مواردی که طلاق بر اساس توافق زوجین و به صورت خلع یامبارات صورت می گیرد،باید آن را یک عمل حقوقی یک جانبه ( ایقاع ) به شمار آورد ؛ زیرا توافق زوجین که شرط یا انگیزه طلاق می باشد ، غیر از خود آن است و طلاق ، یعنی آخرین عملی که با اجرای صیغه تحقق می پذیرد و رابطه نکاح را منحل می کند ، در هر حال،یک عمل حقوقی یک جانبه (ایقاع) است و ناشی از اراده ی طرفین نمی باشد .
( مختصر حقوق خانواده ، دکتر سید حسین صفایی و دکتر اسدالله امامی )