داستان های کوتاه

 داستان های کوتاه

فرجام شش مرد زناکار و عمر که گفت: پس از علی خدا زنده ام نگذارد!!

 

روزی شش نفر مرد زنا کردند، آنان را جهت صدور حکم شرعی و الهی بحضور عمر آورده بودند، تا دستور مجازات آنها را دریافت کنند عمر با عصبانیت گفت: هر شش نفر آنها را سنگسار کنید.

ولی علی (علیه‌السلام) فرمود: ای عمر، حکم بر خون و مال مردم نباید این قدر ساده باشد!!
خوبست دستور دهی پیرامون زندگی این شش مرد گناهکار بررسی به عمل آورند، عمر فرمایش علی (علیه‌السلام) را اطاعت کرد:
معلوم شد که نفر اول مردی مسیحی بود که با زنی مسلمان هم بستر شده بود.
علی (علیه‌السلام) فرمود گردنش را بزنید زیرا این مرد ذمی بود و در پناه حکومت اسلامی زندگی می‌کرد و با این تعدی قرار ذمه را درهم شکست.

نفر دوم، مردی زن دار بود و زنش هم در کنارش به سر می‌برد لذا علی (علیه‌السلام) فرمود: بنا به فرمان قرآن سنگسارش کنند.

نفر سوم، مردی عرب و مجرد بود و مجازاتش هم صد ضربه تازیانه بود که حضرت حکم را فرمود.

نفر چهارم، برده‌ای بود که مرتکب زنا شده بود لذا مجازات بردگان نیمی از مجازات احرار است. حضرت فرمود: بیش از پنجاه ضربه شلاق کیفر ندارد.

نفر پنجم، پسری بود که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود علی (علیه‌السلام) دستور داد که تعزیرش کنید یعنی تنبیهش کنند تا دیگران از این غلطها نکنند

نفر ششم، را حضرت دستور داد آزادش کنند چرا که آن مرد دیوانه بود اینجا بود که عمر به علی (علیه‌السلام) عرض کرد: لا ابقانی الله بعدک یا علی، پس از تو خدا زنده‌ام نگذارد زیرا اگر تو نباشی به لغزش‌های بزرگی دچار خواهم شد.

 

منبع کتاب هزارو یک داستان از زندگی امیرالمومنین علیه السلام صفحه ۴۸۲

 


سخنی از جنس طلا

عالمی مشغول نوشتن با مداد بود.
کودکی پرسید: چه می نویسی؟
عالم لبخندی زد و گفت: مهم تر از نوشته هایم، مدادی است که با آن می نویسم، می خواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشوی!
پسرک تعجب کرد! چون چیز خاصی در مداد ندید!
عالم گفت پنج خصلت در این مداد هست. سعی کن آن ها را بدست آوری
1- می توانی کارهای بزرگی کنی، اما فراموش نکنی دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند و آن دست خداست!
2- گاهی باید از مداد تراش استفاده کنی، این باعث رنج مداد می شود، ولی نوک آن را تیز می کند. پس بدان رنجی که می بری از تو انسان بهتری می سازد!
3- مداد همیشه اجازه می‌دهد برای پاک کردن اشتباه از پاکن استفاده کنی ، پس بدان تصحیح یک کار خطا، اشتباه نیست!
4- چوب مداد در نوشتن مهم نیست ،مهم مغز مداد است که درون چوب است،پس همیشه مراقب درونت باش که چه از آن بیرون می آید!
5- مداد همیشه از خود اثری باقی می گذارد،پس بدان هر کاری در زندگی ات میکنی ،ردی از آن به جا میماند،پس در انتخاب اعمالت دقت کن!

 


 

مرد_کوهنورد

در سال ۱۹۷۴ مجله گاید پست، گزارش مردی را نوشت که برای کوهپیمایی به کوهستان رفته بود. ناگهان برف و کولاک او را غافلگیر کرد و در نتیجه راهش را گم کرد. از آنجا که برای چنین شرایطی پوشاک مناسبی همراه نداشت، می دانست که هر چه سریعتر باید پناهگاهی بیابد. در غیر اینصورت یخ می زد و می مرد. علیرغم تلاشهایش، دستها و پاهایش بر اثر سرما کرخت شدند. او می دانست وقت زیادی ندارد. در همین موقع، پایش به کسی خورد که یخ زده و در شرف مرگ بود. او می بایست تصمیم می گرفت دستکش های خیس خود را در آورد، کنار مرد یخ زده زانو زد و دست ها و پاهای او را ماساژ داد. مرد یخ زده جان گرفت و تکان خورد و آن ها به جستجوی کمک رفتند. بعدها این مرد اذعان داشت که او با کمک به دیگری در واقع به خودش کمک کرد. کرختی دستهایش با ماساژ دادن دیگری از بین رفت. به محض اینکه کاری در جهت منافع کسی انجام می دهید نه تنها او به شما فکر می کند، بلکه خداوند نیز به شما فکر می کند.


https://telegram.me/kanongarm کانال کانون گرم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *