پارسونز[۱] با طرح نظام شخصیتی در نظریه خود به تعریف رضایت اقدام میکند. او نظام سازماندهی شده از تمایلات و انگیزه عمل یک فرد را شخصیت مینامد. عنصر اصلی نظام شخصیت، تمایلات است. تمایلات غرایزی هستند که در روند کنش و در موقعیتهای اجتماعی به دست میآیند.
به اعتقاد پارسونز، در چارچوب نظام شخصیتی اگر به عنوان انگیزه به فردی پاداشهایی از نوع تمجید بیش از حد در حالتی داده شود که خود او این نوع تمجیدها را باور کرده باشد، رضایت حاصل خواهد شد. بر اساس تعریف پارسونز در قالب کلی نظام شخصیتی نیز بین خوشایندی و رضایت تمایز وجود دارد رضایت به عنوان حالتی درونی در مقابل خوشایندی مطرح میشود که حالت ظاهری دارد. با در نظر گرفتن تعاریف فوق میتوان به این نتیجه رسید که رضایت در قالب نظام شخصیتی افراد معنی پیدا میکند، اما رضایت چگونه حاصل میشود؟
در واقع از ابتدا معیاری برای ارزیابی وجود دارد، سپس وضعیت موجود به وسیله همان معیار ارزیابی میشود و درجه انطباق بین این دو حالت درجات متفاوت رضایت را به دنبال خواهد داشت. بنابراین، رضایت با معیارهای درونی شده نیز ارتباط پیدا میکند که آن معیارها میتواند شامل جنبههای مختلفی از زندگی اجتماعی باشد (مهدویان، ۱۳۷۷).
به نظرمازلو[۲](۱۳۷۶) نیازهای انسان با تقدم و تأخر ظاهر میشوند. هر نیاز پس از آنکه کلاً یا به طور نسبی ارضا شد جای خود را به نیاز برآورده نشده سطح بالاتر میدهد یا آن که همان نیاز به صورتی دیگر و با شدتی بیشتر متجلی میشود. این نیازها را میتوان به نیازهای جسمانی یا اولیه و نیازهای ثانوی یا روانی تقسیم کرد. طبقهبندی مازلو از نیازهای انسانی به شرح زیر است: ۱-نیازهای فیزیولوژیک یا جسمانی؛ ۲- نیاز به امنیت؛ ۳- نیازهای گروهی و اجتماعی و نیاز به عشق و محبت؛ ۴- نیاز به حرمت و مقام و موقعیت و ۵- نیاز خودیابی و خویشتن شناسی.
بر این اساس، در رضایتمندی زناشویی باید به این نکته توجه شود که ازدواج چگونه پاسخگوی نیازهایی است که برای شخص جنبه غالب دارد. ممکن است برای فردی پاسخگویی به نیاز جنسی یک نیاز باشد، در صورتی که برای شخصی دیگر نیازهای دیگری مانند عشق مطرح باشد.
رضایت زناشویی حالتی است که طی آن زن و شوهر از ازدواج با یکدیگر و با هم بودن احساس شادمانی و رضایت دارند(سینها و ماکرج[۳]، ۱۹۹۰). وینچ[۴] و همکاران او (۱۹۷۴) معتقدند که رضایت زناشویی انطباق بین وضعیت موجود و وضعیت مورد انتظار است. طبق این تعریف رضایت زناشویی زمانی محقق میگردد که وضعیت موجود در روابط زناشویی با وضعیت مورد انتظار فرد منطبق باشد. هم چنین الیس[۵](۱۹۸۹) بیان میکند که رضایت زناشویی احساسات عینی از خشنودی، رضایت و لذت تجربهشده توسط زن یا شوهر است هنگامی که همه جنبههای ازدواجشان را در نظر میگیرند(سلیمانیان، ۱۳۷۳).
در واقع باید اشاره کرد که ارضای نیازهای فیزیولوژیکی (مسکن، خوراک، پوشاک)، معمولاً با پول امکان پذیر میشود. آن چه پول میتواند بخرد، ارضا کننده نیازهای فیزیولوژیکی است و پول میتواند موجب ارضای نیازهای فیزیولوژیکی، ایمنی و حتی اجتماعی شود (موسوی، ۱۳۷۴). زوجهایی که به دنبال طلاق هستند، مشکلات و شکایات مالی را قویاً به عنوان مسئلهای عمده طرح میکنند (هادیان،۱۳۸۶ ). بنابر این از روی توان اقتصادی خانواده نمیتوان ساده عبور کرد . هر چند پول تضمین کننده رضایت در خانواده نیست ، ولی فقر موجب نارضایتی میشود.
بین اختلاف سنی زوجین و رضایت از زندگی زناشویی رابطه معنیداری وجود دارد . نزدیکی سن زوجین خود میتواند در رابطه و تعاملات زن و شوهر با یکدیگر مؤثر باشد، اختلاف سنی زیاد باعث تفاوت درنگرش و دیدگاهها، سلایق، باورها و افکار زن و شوهر شده و حتی میتواند از جنبههای جسمی، فیزیولوژیک، روحی و عاطفی بر زندگی مشترک و رضایت زن و شوهر تأثیرگذار باشد. نتایج پژوهش صیادپور ونتایج پژوهش وایجایانتیمالا و همکاران[۶] (۲۰۰۴) نشان داده است که میان اختلاف سنی با همسر و میزان رضایت رابطه وجود دارد، به نحوی که اختلاف سنی کمتر باعث رضایت بیشتر میشود.
در برخی از پژوهشها بین تحصیلات همسان زوجین و رضایت از زندگی زناشویی رابطه معنادار دیده نشدهاست، ولی در برخی از پژوهشهای دیگر این رابطه وجود دارد . در واقع نمیتوان به راحتی میزان تأثیرتحصیلات همسان بر رضایت زناشویی را انکار کرد، تناقض نتیجه به دست آمده را شاید بتوان ناشی از این امر دانست که در کشورما به ویژه با توسعه دانشگاهها و مراکز آموزش عالی دولتی و غیردولتی و پذیرش بیشتر زنان در آموزش عالی، اختلاف سطح تحصیلی بین زوجین از بین رفته است. تحصیلات از یک سو موجب بالا رفتن آگاهی زوجین میشود و از سوی دیگر ممکن است موجب بالا رفتن توقعات آنان شود . ولی به نظر میرسد همسان بودن تحصیلات میتواند پیشبینیکنندهی درک متقابل باشد.
پژوهش سیاوش شاهعنایتی( ۱۳۸۸ ) نشان میدهد که پایگاه اقتصادی- اجتماعی با رضایت زناشویی رابطهای معنادار دارد. میتوان گفت افرادی که پایگاهی بالاتر دارند، دسترسی آنها به یکسری از منابع و امکانات نیز بیشتر است. تحصیلات بالاتر این افراد اطلاعات و دانش آنها را نسبت به مسائل فزونی میبخشد و به جهت موقعیت مالی و اقتصادی مناسب نیز دسترسی مناسبتری نسبت به برخی از امکانات مانند کتب و نشریات، کلا سها و مشاورههای ازدواج و خانواده و غیره دارند. استفاده از این امکانات خود میتواند در آگاهی دادن افراد نسبت به مسائل ازدواج و خانواده وبرطرف کردن مسائل و مشکلات بسیار مؤثر باشد. مشروط بر اینکه در پایگاه اجتماعی – اقتصادی همسانی وجود داشته باشد.
هتک حرمت میتواند تأثیرات منفی بر روابط ورضایت زناشویی و همچنین بر خانواده داشته باشد. توانایی گذشت همسر میتواند بر عامل پابرجایی رابطه و افزایش رضایتزناشویی منجر گردد (باکوس[۷]،۲۰۰۹). افرادی که قادر به بخشیدن همسر خود هستند اعتقاد بر تقدس رابطه زناشویی خود دارند و این توانایی گذشت همسر به استحکام بیشتر رابطه زناشویی و افزایش رضایت زناشویی میانجامد (ماگیار ، ۲۰۰۱).
نتایج پژوهش از این باور حمایت میکند که روابط اولیهی افراد در محیط خانواده به شکلگیری سبک دلبستگی خاص و سطوح بالا یا پایین تمایزیافتگی منجر میگردد و این تجارب اولیه بر روابط بینفردی زوجین دربزرگسالی تاثیر مستقیم میگذارد. عوامل مهم که در سالهای اخیر به آن توجه شده است و بر روی رضایتزناشویی تاثیر دارد، تجارب اولیهی فرد با والدین و یا نوع رابطهی هیجانی فرد با والدین خود در دوران کودکی است.
رضایت زناشویی میتواند از خصوصیات شخصیت، سبکهای ارتباطی، تجربی، بازخوردی و انگیزشی فرد تاثیر پذیرد ( کاستا و مک کری[۸] ، ۱۹۹۲).
در این میان سبک زندگی نیز به عنوان شاخصی از سلامت جسمی بر مبنای آن چه که مورد قبول عموم است، یعنی ارتباط دوجانبه سلامت روان و جسم، میتواند پیشبینیکننده رضایتزناشویی باشد (فتحی، جعفری،۱۳۹۰).
کیفیت زناشویی به عنوان ارزیابی افراد از روابط با همسر تعریف شده (آماتو، بوث، جانسون و راجرز[۹]، ۲۰۰۷) و شامل ابعاد گوناگون روابط زناشویی مانند سازگاری، رضایت، شادی، انسجام و تعهد است (خجسته مهر، کراچیان و شیرالی نیا، ۱۳۹۳). عناصری که کیفیت زناشویی به آنها بستگی دارد باعث ایجاد تفاهم، استحکام و تداوم رابطه زناشویی میشود (خجسته مهر، کوچکی و رجبی، ۱۳۹۱).
شاخصهای متعددی برای نشان دادن کیفیت زناشویی استفاده شدهاست. خشنودی از ازدواج، سپریکردن زمان با یکدیگر، مدیریت تعارضات، پیشبینی احتمال جدایی زوج از یکدیگر و فراوانی اختلاف میان زوج به عنوان شاخصهای کیفیت زناشویی مطرح هستند (پری[۱۰]، ۲۰۰۴).
محققان
به هنگام مطالعه رضایت زناشویی در طول دوران ازدواج دریافتند که رضایت زناشویی
مسیر U
شکل را طی میکند و در طی مراحل اولیه ازدواج، رضایت زناشویی افزایش
مییابد و در طول ۱۰ تا۲۰
سال بعد رو به کاهش میرود و بعد از این که فرزندان خانه
را ترک میکنند، زوجین مجال بیشتری برای تقویت رابطه زناشویی مییابند(هابر[۱۱]
و همکاران، ۲۰۱۰).
[۱] Talcott Parsons
[۲]Moslow, Abraham Harold
[۳] Sinha, S. P., & Mukerjee, N
[۴] Winch
[۵] Ellis
[۶] Vaijayanthimala, K., Kumari, K. B & Panda B
[۷] Backus, L.N.
[۸] Costa, P. T., & McCrae, R. R.
[۹] Amato, P. R., Booth, A., Johnson, D. R., Johnson, D. R., & Rogers, S. J.
[۱۰] Perry, B. J.
[۱۱] Huber
عباسی، وحیده؛ (۱۳۹۷)، بازشناسی معنایی خیانت زناشویی از نظر زنان ایران ، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان
به کانال تلگرامی کانون گرم بپیوندید@kanongarm