داستان های کوتاه

داستان های کوتاه

 

مشکلی که به دیگران ربطی نداشت

موشی در خانه ی صاحب مزرعه تله موش دید، به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد.
همه گفتند : تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد.
ماری دمش در تله موش گیر کرد و زن مزرعه دار را که آنجا بود گزید.
از مرغ برایش سوپ درست کردند. گوسفند را برای عیادت کنندگان از زن مزرعه دار سر بریدند. زن مزرعه دار زنده نماند و مرد. گاو را برای مراسم ترحیم کشتند.
و در این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه می کرد و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر می کرد !


گفتمان پدر باپسر ویک دنیا پند ونصیحت درآن.

روزی پدری درمقابل پسرش قرار گرفت ودست بر شانه فرزندش نهاد . وسوالی کرد وگفت پسرم شما قوی تری یامن ؟پسر با قدرت گفت :پدر من قوی ترم!

پدرتعجبی کرد دوباره سوال راتکرار کرد وگفت پسرم تو قوی تری یا من؟دوباره پسر همان جواب اول وداد گفت من قوی ترم.

پدر از جواب پسر ناراحت شد وچند قدمی از پسرش دور شده بود.دوباره سوالش را تکرار کرد وگفت پسرم تو قوی تری یا من؟پسر درکمال تعجب این دفعه گفت شما پدر.

پدرپرسید دلیل چیست که این دفعه گفتی من قوی ترم.پسر پاسخ داد پدرجان وقتی دستانت روی شانه هایم بود احساس می کردم دنیا پشت من است وخود را قوی احساس می کردم اما وقتی شما از من فاصله گرفتی حس کردم تنها شده ام وضعیف منم .نه شما وشماهمه قدرت من بودی!

بیائید از گفتمان پدر وپسر پند گیریم وقدر پدران خود رابدانیم
برداشت ازوبکده توریستی انار

 


داستان  دریا

ﮐﻔﺶ ﮐﻮﺩکی ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ

ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ …

ﺁنطﺮﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ …

ﺟﻮﺍنی ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎی ﻗﺎﺗﻞ …

ﭘﻴﺮﻣﺮﺩی ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪی ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎی ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ.

ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ.

ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ! ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ

بر آنچه گذشت ، آنچه شکست ، آنچه نشد …

حسرت نخور ؛زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد…


کوک چهارم

شخصی کفشش را برای تعمیر نزد کفاش می برد. کفاش نگاهی به کفش کرده می گوید: این کفش سه کوک می خواهد و اجرت هر کوک ده تومان می شود که درمجموع خرج کفش می شود سی تومان. مشتری قبول می کند. پول را می دهد و می رود تا ساعتی دیگر برگردد و کفش تعمیر شده را تحویل بگیرد.

.

کفاش دست به کار می شود. کوک اول، کوک دوم و در نهایت کوک سوم و تمام. اما با یک نگاه عمیق در می یابد اگر چه کار تمام است ولی یک کوک دیگر اگر بزند عمر کفش بیشتر می شود و کفش کفشتر خواهد شد.
از یک سو قرار مالی را گذاشته و نمی شود طلب اضافه کند و از سوی دیگر دو دل است که کوک چهارم را بزند یا نزد. او میان نفع و اخلاق و میان دل و قاعده توافق مانده است. یک دوراهی ساده که هیچ کدام خلاف عقل نیست. اگر کوک چهارم را نزند هیچ خلافی نکرده. اما اگر بزند به انسانیت تعظیم کرده. اگر کوک چهارم را نزند روی خط توافق و قانون جلو رفته اما اگر بزند صدای لبیک او آسمان اخلاق را پر خواهد کرد.

.

دنیا پر از فرصت کوک چهارم است. و من و تو کفاش های دو دل. مهربانی را اگر قسمت کنیم ، من یقین دارم به ماهم می رسد، آدمی گر ایستد بربام عشق ، دست هایش تا خداهم می رسد.


https://telegram.me/kanongarm

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *