برای اغلب مردان دنیای درونی احساسات جای عجیب و غریب و وحشتناکی است.

برای اغلب مردان دنیای درونی احساسات جای عجیب و غریب و وحشتناکی است.

مردها اغلب از صحبت درباره احساسات طفره می روند ، و این از نظر زن ها ، به دوست نداشتن تعبیر می شود . در صورتی که موضوع چیز دیگری است . موضوع این است که دنیای احساسات برای مردان ناشناخته و ناآشنا است.اغلب مردها چنین شرطی شده اند که در سر خود باشند، نه در قلبشان.بنابراین عادت ندارند وقت زیادی را صرف غور کردن در احساساتشان بکنند.

به یاد داشته باشید:انسان ها با چیزی راحت تر هستند که برایشان آشنا باشد.
زن ها بر خلاف مردها با احساسات و عواطف آشناتر و مأنوس تر هستند .هیچ کس دوست ندارد با کاری ناآشنا سروکله بزند.هیچ کس دوست ندارد دست به کاری بزند که در آن مهارتی ندارد.

به عنوان مثال چنان چه شما اعتماد به نفس و دانش و اطلاعات کافی درباره ی هنرهای مدرن داشته باشید احتمالاً از صحبت کردن درباره ی آن با دیگران لذت خواهید برد. چنان چه از مالیات و این طور صحبت ها سر در نمی آورید، در این رابطه اعتمادبه نفس چندانی نداشته واز صحبت درباره ی آن نیز لذتی نخواهید برد.

بنابر این از آن جا که مردان در رابطه با عواطف، اعتماد به نفس چندانی در خود احساس نمی کنند، تعجبی نیز نیست، چنان چه از کندوکاو وغور کردن در احساساتشان آنگونه که زن ها توقع دارند،  لذت نبرند.

وارد شدن به دنیای احساسات و عواطف، مردها را از احساس تسلط و کنترل خارج می کند. چنان چه مردی در کاری احساس توانایی نکند، احساس می کند از ناحیه ی آن تحت کنترل قرار گرفته است.این به آن معناست که نه تنها کنترل اوضاع را در دست ندارد بلکه خود تحت کنترل قرار گرفته است. این احساس مردان را می ترساند و فراری می دهد. لذا مردها گرایش چندانی به این قبیل صحبت ها نشان نمی دهند، زیرا در آن مهارت چندانی ندارند.

بنابراین تمرینات احساسی و عاطفی نظیر صحبت کردن راجع به احساسات، بیان تردیدها و نگرانی ها و یا حتی مطالبه ی نیازها و خواسته ها برای بسیاری از مردها همان قدر سخت است که یک کوهنوردی ۵ مایلی برای زنی چنان چه آمادگی لازم را نداشته باشد،  برای وی تنشی سنگین محسوب می شود .

ولی زن ها اغلب نا آشنایی مردها به احساسات و عواطف را به غلط به حساب لجبازی و مقاومت آن ها می گذارند. و وی را به خاطر بی احساس بودنشان سرزنش می کنند .

بی احساسی مردها، افسانه ای بیش نیست. مردها درست به اندازه ی  زن ها و حتی در برخی از موارد بسیار نیز، احساسی تر هستند.  ولی مردها همیشه به سادگی  زن ها به احساساتشان دسترسی ندارند. بنابراین چنین به نظر می رسد احساس ندارند. در حالی که حقیقت تنها این است که با احساساتشان در تماس نیستند.

بنابراین هنگامی که از نامزد یا همسرتان می پرسید: چه احساسی داری ؟ از ترس احمق جلوه کردن یا اعتراف به این که پاسخ این سؤال را نمی داند ( به یاد داشته  باشید که گفتن نمی دانم برای مردها بسیار مشکل است) ممکن است پاسخ گوید: هیچی

زن ها انتظار دارند مردها با همان سرعت  زن ها با احساساتشان تماس برقرار کنند.نه همه، اما اکثر زن ها در رابطه با احساساتشان روان تر و ناطق تر از اغلب مردها هستند.چرا که در این رابطه تمرین بیشتری داشتند.

بنابراین اشتباه است که یک زن  از نامزد یا همسرش انتظار داشته باشد ظرف تنها چند دقیقه از احساسات خودش سردرآورده و عواطف مدفون شده را درک کرده و به همان راحتی ترس ها و آسیب پذیریش را با همسرش در میان بگذارد. در این جا منظورم هرگز آن نیست که مردها توانایی مهارت در بیان احساسات را ندارند ، بلکه کسب مهارت در این زمینه برای مردها مستلزم تمرین می باشد .

زن ها چنین فرض می کنند که چون مردها از لحاظ فکری ناطق و گویا هستند، پس به لحاظ احساسی نیز همین گونه خواهند بود. آیا تا به حال شده مردی موفق، تحصیل کرده، روشنفکر و خوش صحبت را دیده باشید و فرض را بر این بگذارید که از لحاظ احساسی و عاطفی نیز ناطق و گویا خواهد بود؟


https://telegram.me/kanongarm

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *