
سوره مریم ، آیات ۱۶-۳۰
و در این کتاب از مریم یاد کن هنگامی که از کسان خود در مکانی از شرق ( بیت المقدس یا خانه خود ) کناره گیری کرد. پس در برابر آنها برای خود پرده ای قرار داد.
مریم گفت: همانا من از تو به خدای رحمان پناه می برم اگر پرهیزگاری. گفت: جز این نیست که من فرستاده پروردگار تو هستم تا تو را ( همین حال ) پسری پاکیزه ببخشم. گفت: چگونه مرا پسری باشد با آنکه بشری به من دست نزده و هرگز بدکاره هم نبوده ام.
گفت: همین طور است ، پروردگارت گفته: این کار بر من آسان است ، ( می خواهیم تا مصالحی را تحقق بخشیم ) و تا او را نشانه ای ( از قدرت خود ) برای مردم و رحمتی از جانب خود قرار دهیم ، و ( این ابداع در خلقت ) امری است که ( در لوح محفوظ ) دستور قطعی آن صادر گردیده است. ( فرشته روح در مریم بدمید ) پس او ( به ناگاه ) به عیسی باردار گردید ، پس با حمل خویش خود را به مکان دوردستی کنار کشید.
پس درد زاییدن او را قهرا به سوی تنه خشک درخت خرما کشانید ، ( از ناراحتی درد و بیم رسوایی ) گفت: ای کاش قبل از این می مردم و به کلی فراموش می شدم.
پس ( به ناگاه فرزندش ) از زیر ( پای ) او ندا داد که اندوه مخور ، همانا خداوند در زیر پایت جویی روان و ( فرزندی بزرگوار ) قرار داده است. درخت خرما را به سوی خویش حرکت ده تا برای تو خرمای تازه چیده فرو ریزد. پس ( از آن میوه ) بخور و ( از آن چشمه ) بیاشام و چشم ( به مولود جدید ) روشن دار ، و اگر از مردم کسی را دیدی ( با اشاره ) بگو: همانا من برای خدای رحمان نذر روزه ( سکوت ) کرده ام ، پس هرگز امروز با انسانی سخن نخواهم گفت.
پس او را در حالی که در آغوش گرفته بود به سوی قوم خود آورد ، گفتند: ای مریم ، حقّا که تو کار عجیب و ناپسندی به جا آوردی! ای خواهر هارون ، نه پدرت مرد بدی بود و نه مادرت بدکاره بود!
پس اشاره کرد به سوی آن ( کودک که از او بپرسید ) ، گفتند: چگونه با کسی که کودکی خرد در گهواره است سخن بگوییم؟!
( آن نوزاد به زبان آمد و ) گفت:
حقّا که من بنده خدایم ، مرا ( در این حال ) کتاب ( انجیل ) داده و ( در این سن ) پیامبر قرار داده است. و مرا هر کجا که باشم وجود پربرکتی ساخته ، و تا زنده هستم به نماز و زکات سفارش کرده است. و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده و متکبر و نافرمان و محروم از رحمت قرار نداده است. و سلام و درود باد بر من روزی که زاده شدم و روزی که می میرم و روزی که زنده برانگیخته می شوم.
| دید مریم صورتی بس جانفزا | جانفزایی دلربایی در خلا |
| پیش او بر رست از روی زمین | چون مه خورشید آن روح الامین |
| گشت بیخود مریم و در بیخودی | گفت بجهم در پناه ایزدی |
| از پناه حق حصاری به ندید | یورتگه نزدیک آن دز برگزید |
| چونک مریم مضطرب شد یک زمان | همچنانک بر زمین آن ماهیان |
| بانگ بر وی زد نمودار کرم | که امین حضرتم از من مرم |
| از سرافرازان عزت سرمکش | از چنین خوش محرمان خود درمکش |
| من چو صبح صادقم از نور رب | که نگردد گرد روزم هیچ شب |
| آن پناهم من که مخلصهات بوذ | تو اعوذ آری و من خود آن اعوذ |
(مولانا، دفتر سوم ، ۱۷۹)
https://t.me/kanongarm