شما بهعنوان رهبر خانواده، هدف ارزشمندی دارید؛ هدفی که همان مقصد نهاییتان است، شما را برمیانگیزد تا شهامت بهخرج دهید و بر ترسها و ناملایماتی که در آستانه هر اقدام جدیدی ممکن است پدیدار شوند، چیره شوید.
در حقیقت، این پیوند معنادارِ فروتنی و شهامت را میتوان با نقش والدین در کانون خانواده قیاس کرد. فروتنی، لازمه تسلط بر اصول خانوادگی است و شهامت، ضرورت پایبندی به این اصول زمانی که دیگر نظامهای ارزشی مسیر متفاوتی پیشنهاد میکنند. از تلفیق این دو فضیلت، کمال متولد میشود.
این سه عامل – فروتنی، شهامت و کمال – به ما توانایی میبخشند تا حتی هنگام انحراف از مسیر درست، امید بازگشت را در دل زنده نگه داریم.
همواره باید به خاطر بسپاریم که اصولی تغییرناپذیر و جهانشمول وجود دارند که میتوانیم با درنظرگرفتن شرایط حاضر، آنها را به کار بندیم. مقصود ما دستیافتنی است و هیچ تلاش خالصانهای بیپاداش نخواهد ماند.
با تمام وجود تصدیق میکنم که زندگی خانوادگی، با همه دشواریهایش، شایسته تمام آن رنجها، فداکاریها و تلاشهاست و همواره در آن شعله امیدی روشن است.
روزی در برنامهای تلویزیونی، شرح حال دو زندانی را میشنیدم که هر یک از چگونه سنگدل شدنشان در پی سالها حبس میگفتند. به نقطهای رسیده بودند که دیگر نه دلسوزی برای کسی داشتند و نه رنج همنوعان در آنها تأثیری میگذاشت. صادقانه اعتراف میکردند که چگونه خودخواه بار آمدهاند.
برای هر دو این فرصت فراهم شد تا درباره پیشینه خانوادگیشان بیشتر بدانند؛ از چگونگی زندگی اجدادشان آگاه شوند. هر دو در گفتوگوهایشان از تأثیر ژرف این کشف بر زندگی خود سخن گفتند.
آگاهی از مبارزات اجدادشان با مصائب زندگی، جرقهای در وجودشان زد. نگرششان به زندگی دگرگون شد و مردم را با چشمی تازه مینگریستند. در خلوت با خود میاندیشیدند: “اگرچه خطاهای بزرگی مرتکب شدهام، اما زندگیام پایان نیافته است. میتوانم از نو آغاز کنم و مانند نیاکانم میراثی گرانقدر بر جای بگذارم. حتی اگر هرگز از این زندان رهایی نیابم، روزی خانوادهام به مقصود و سرنوشت واقعی من پی خواهند برد.”
همه ما صاحب خانوادهای هستیم. همه میتوانیم در جستوجوی میراث خانوادگی خود برآییم و همه قادریم یادگاری ارزشمند برای آیندگان باقی بگذاریم. ما این توانایی را داریم که به قدرتی فراتر از قدرت خاندانی متوسل شویم: به نیروی نامتناهی پروردگار.
اگر با ایمانی استوار به پیش رویم و هرگز تسلیم نشویم، خداوند به شیوه خود و در زمان مقتضی، دست یاری به سوی ما دراز خواهد کرد. چه بسا لحظهای که الهام الهی دلها را برانگیزد تا به ژرفای وجود خویش بنگرند و از گرانبهاترین موهبت زندگی بهره گیرند.
در نهاد آدمی اقیانوسهای پنهانی هست که پیوسته در تلاطم است و امواجش به سوی آینده در حرکت. اما افسوس که بسیاری، زیباییهای سفر زندگی را نادیده میگیرند و در چنبره دنیایی محدود اسیر میشوند: دنیایی از تنگنظری و درماندگی، حرص و کینه، و پلشتیها.
یکی از شورانگیزترین لحظات زندگی من، تماشای دیدارهای فرودگاهی است. آنجا که خانوادههای مشتاق در انتظار عزیزی مینشینند که پس از ماهها یا سالها دوری، پای به خانه میگذارد. میایستم و نظاره میکنم که چگونه با اشکهای شوق در آغوش یکدیگر فرو میروند. چشمانم از مهر لبریز میشود و دلم برای بازگشت به خانه بیتاب میگردد.
در چنین لحظاتی، من و آنها یکبار دیگر به این حقیقت بنیادین پی میبریم که زندگی در نهایت، چیزی نیست جز بازگشت به خانه.