بایگانی دسته: مهارت های ارتباطی

در بازی زندگی اگر عوض نشوی
مطمئن باش تعویض میشوی!
استاد تغییر باشید نه قربانی تقدیر…

از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند:
شما چطور 60 سال با هم زندگی کردید؛
گفتند : ما در زندگی به این اصل اعتقاد داشتیم که :
وقتی چیزی خراب می شد؛
تعویضش نمی کردیم بلکه تعمیرش می کردیم …!

زندگی مشترک عرصه كمال است نه صحنه ی پيكار
بنابراين يار و ياور هم باشيد و سعى نكنيد بر همسرتان تسلط يابيد.
به عبارت ديگر با هم و در كنار هم باشيد نه جدا از هم و رو در روى هم!
خانواده زمانى موفق خواهد بود كه در آن هماهنگى وجود داشته باشد…

رابطه های همسرانه را بخاطر موارد بی ارزش و قابل حل، خراب نکنیم. مهارت های ارتباطی را فرا بگیریم .

چرا فراگیری مهارت های ارتباطی لازم است    –       شکیبایی در واکنش      –         چرا شاد نباشیم  –

عشق یک فعل است  –         عذر خواهی     –     انتقاد در خانواده       –        قول دادن و پایبندی به آن  –      بخشش

حلقه نفوذ و حلقه نگرانی    –           هدیه با ارزش   –         روابط تک به تک با فرزندان  –     تفکر برنده – برنده

فرد متاهل باید به کل خانواده بیاندیشد     –      ابتدا دیگران را درک کنید  –    به دنبال درک دیگران  –

گوش کردن همدلانه      –        غلبه بر عصبانیت          –    نیمه دوم درک کردن دیگران   –   همکاری در خانواده

 تفاوت ها در زندگی مشترک   –         دور کردن آنتروپی از خانواده    –           نوسازی خانواده با مراسم سنتی     –

امور مهم را اولویت بندی کنید- رفتار های مخربی که زوجین به طور نا آگاهانه در پیش می گیرند – ……..

آیا شما خدا هستید ؟

خداوند هیچگاه بندگانش را فراموش نمی کند .

عصر یکی از روزهای سرد تعطیل بود .پسر کوچک شش هفت ساله ای مقابل ویترین مغازه ای ایستاده بود. پسر کوچک کفشی به پا نداشت و لباس هایش همه مندرس بودند . زن جوانی که از آنجا رد می شد با دیدن پسر اشتیاق و آرزو را در چشم های بی فروغش خواند .

زن جوان بدون معطلی دست پسر بچه را گرفت و او را به داخل برد .او  برای پسر بچه یک جفت کفش و یک دست لباس گرم خرید .

بعد از خرید از مغازه بیرون آمدند و زن به پسر بچه گفت :  خداحافظ حالا می توانی به خانه بروی و تعطیلات خوبی داشته باشی .

پسر بچه نگاهی به زن انداخت و پرسید :«خانم ،آیا شما خدا هستید ؟»

زن جوان لبخندی زد و پاسخ داد: «نه پسر ، من فقط یکی از بنده های خدا هستم !»

سپس پسر کوچولو لبخندی زد و گفت : « مطمئن بودم که شما باید رابطه ای با او داشته باشید . »

 

 

https://telegram.me/kanongarm