بایگانی دسته: تربیت کودک و نوجوان

تربیت صحیح فرزندان دغدغه هر پدر و مادری است .

در انتهای زندگی هرگز از قبول نشدن در فلان آزمون یا نبستن فلان قرارداد تجاری غبطه نخواهید خورد ، اما از نبودن در کنار همسر و فرزندان یا والدین خود احساس ندامت خواهید کرد .

موفقیت جامعه به این بستگی نداردکه درکاخ سفید چه می گذرد ، بلکه به این بستگی داردکه در خانه های ما چه اتفاقی می افتد ؟

مهارت های ارتباطی شما با فرزندانتان چقدر است ؟download (9)

نظرات و تجربیات شما برای ما خیلی با ارزش هستند . آنها را از ما دریغ نکنید .

نوشته های مرتبط :

نقش خانواده در شکل گیری شخصیت فرد     –    تاثیر نزاع والدین بر کودکان     –        انواع خانواده ها از نظر تربیت کودک 

رویکرد بیرونی – درونی دیگر موثر نیست          –                        بزرگترین هدیه ای که به عزیزانتان می توانید بدهید    

روابط تک به تک با فرزندان در کانون گرم           –       الگو اساس تربیت فرزندان      –        والدین معلم فرزندان 

تفاوت جنسی واقعی است آن را جدی بگیرید .  – ….

داستان دروغگو شدن

داستان_دروغگو_شدن

((ریموند بیچ )) مى گوید: دختر جوانى را مى شناسم که اکنون یک دروغگوى درمان ناپذیر است . او هنگامى که هفت سال داشت هر روز به کلاس درس مى رفت .

.
پرستارى هر روز او را به مدرسه مى برد و در پایان درس نیز خودش عقب او مى رفت . خلاصه این زن مسئول تربیت این کودک بود.

.
در آن زمان ، شاگردان کلاس هر روز بر حسب نمره هاى امتحانات کتبى طبقه بندى مى شدند و شاگرد اول و دوم و… معین مى شد.
دخترک هر روز همین که کیف به دست از کلاس خارج مى شد، با پرسش یکنواخت و حریصانه پرستارش که مى گفت : ((چند شدى ؟)) رو به رو مى شد. هرگاه او مى توانست بگوید: ((اول یا دوم )) کار درست بود. اما یکبار اتفاق افتاد که سه نوبت پى در پى ، این بچه ، شاگرد سوم شد و باید گفت که رتبه سوم میان بیست و پنج نوآموز به راستى جاى تحسین دارد.

.
پرستارِ او ، دو بار اول بردبارى کرد، اما بار سوم دیگر نتوانست خوددارى کند. در حالیکه بچه از وحشت دچار بهت شده بود، فریاد زد: ((پس این شاگرد سومى تو پایان ندارد؟ فردا باید اول شوى ! مى شنوى ؟! اول ! باید شاگرد اول بشوى !))

.
این امر سخت و جدى در تمام آن روز فکر دخترک را به خود مشغول کرد و فردا هم در مدرسه دچار همین غم و وحشت بود. تمام دقت و توجهش را آن روز در انجام تکالیف و دروسش به کار برد.

.
اما او آن روز ، بار دیگر شاگرد سوم شناخته شد و امروز دیگر این مصیبت و بلاى عظیمى بود!

.
هنگامى که زنگ آخر را زدند، پرستار دم در کلاس در کمین این طفلک ایستاده بود. همین که چشمش به او افتاد فریاد زد: ((چه خبر؟))

.

دخترک که دل گفتن حقیقت را در خودش ندید، پاسخ داد: ((اول شدم !)) و به این گونه دروغگویى او آغاز شد!

.
چقدر از پدرها و مادرها که به همین گونه رفتار مى کنند و به این ترتیب بار سنگین گناهکارى و مسئولیت دروغگویى فرزندان را به دوش مى گیرند!


https://telegram.me/kanongarm