یادگیری مشارکتی شامل «روشهای آموزشی است که در آن معلمان دانشآموزان را در گروههای کوچک سازماندهی میکنند، تا با هم کار کنند و به یکدیگر کمک کنند تا محتوای درسی آکادمیک را یاد بگیرند» (اسلاوین[۱]، ۲۰۱۱). یادگیری جیگساو، یکی از انواع روش های یادگیری مشارکتی است که توسط آرونسون، بلنی، استپان، سایکز و اسنپ[۲] (۱۹۷۸) توسعه یافته است، به دانش آموزان کمک می کند مواد آموزشی را به قطعات یادگیری قابل مدیریت تقسیم کنند، و سپس دانش آموزان بخشی که بر آن تسلط دارند، را آموزش میدهند و در نتیجه این قطعات را با هم ترکیب شوند.
در کل یادگیری جیگساو بر این دیدگاه استوار است که هر دانش آموز ابتدا در بخش کوچکی از کل مطالب آموزشی “متخصص” می شود و سپس این بخش از مطالب را به سایر دانش آموزان گروه خود آموزش میدهد. عناصر اساسی یادگیری مشارکتی یادگیری مشارکتی شامل پنج عنصر اساسی است: وابستگی متقابل مثبت، تعامل تشویقی، مسئولیت پذیری فردی، آموزش مهارت های بین فردی و اجتماعی و کیفیت پردازش گروهی (جانسون و جانسون، ۲۰۰۸).
اولین عنصر وابستگی متقابل مثبت است. وابستگی متقابل مثبت به این معنی است که در موقعیتهای یادگیری مشارکتی، دانشآموزان ملزم به همکاری به عنوان یک گروه منسجم برای دستیابی به اهداف یادگیری مشترک هستند (یاگر[۳]، ۲۰۰۰؛ جنسن، مور و هچ[۴]، ۲۰۰۲). وابستگی متقابل مثبت ممکن است از طریق داشتن نقشهای مکمل (توماس[۵]، ۱۹۵۷)، از طریق فراهم کردن موارد احتمالی گروهی (اسکینر[۶]، ۱۹۶۸)، و با تقسیم اطلاعات به اجزای جداگانه (آرونسون و همکاران[۷]، ۱۹۷۸) یا تقسیم کار (نایت و بولمیر[۸]، ۱۹۹۰) تسهیل شود.
دوم تعامل ترویجی است. تعامل تشویقی زمانی رخ میدهد که افراد تلاشهای یکدیگر را برای دستیابی به اهداف مشترک گروه تسهیل میکنند. به عنوان بخشی از شرایط یادگیری مشارکتی، دانش آموزان ملزم به تعامل کلامی با یکدیگر در مورد وظایف یادگیری هستند (جانسون و جانسون، ۲۰۰۸)، نظرات خود را تبادل می کنند، چیزها را توضیح می دهند، به دیگران آموزش می دهند و درک خود را ارائه می دهند (بالانتین و لارس[۹]، ۲۰۰۷). برای ایجاد تعامل تشویقی، هنگامی که دانش آموزان شروع به یادگیری با هم میکنند، گروه ها باید کوچک باشند تا به آنها در توسعه مهارت های یادگیری کمک کنند (اسلاوین[۱۰]، ۲۰۱۱).
سومین عنصر یادگیری مشارکتی، مسئولیت پذیری فردی است. مسئولیت فردی به این معنی است که دانش آموزان درخواست کمک کنند، بهترین کار خود را انجام دهند، ایده های خود را ارائه دهند، تا حد امکان یاد بگیرند، وظایف خود را جدی بگیرند، به گروه کمک کنند تا به خوبی عمل کند و از یکدیگر مراقبت کنند (جانسون[۱۱]، ۲۰۰۹). مسئولیت پذیری فردی ممکن است با کوچک نگه داشتن اندازه گروه افزایش یابد (جانسون، ۲۰۰۳). هنگامی که گروهها کوچک هستند، اعضای گروه تمایل به برقراری ارتباط بیشتر دارند که این امر باعث افزایش مقدار اطلاعات مورد استفاده در تصمیم گیری میشود (جانسون و جانسون، ۲۰۰۲).
عنصر چهارم مهارتهای بین فردی و اجتماعی است. در واقع اگر دانشآموزان فاقد مهارت اجتماعی در یک گروه قرار گیرند، نمیتوانند به طور مؤثر کار کنند (اسلاوین، ۱۹۹۶).
برای دستیابی به اهداف متقابل دانش آموزان باید:
(الف) یکدیگر را بشناسند و به یکدیگر اعتماد کنند.
(ب) ارتباط دقیق و بدون ابهام.
ج) یکدیگر را بپذیرند و از یکدیگر حمایت کنند. و
(د) تعارضات را به طور سازنده حل کنند (جانسون و جانسون ۲۰۰۶).
هنگامی که شرکت کنندگان از نظر اجتماعی مهارت بیشتری دارند، پیشرفت و بهرهوری در گروههای مشارکتی بیشتر میشود (جانسون و جانسون، ۲۰۰۸). عنصر نهایی یادگیری مشارکتی، پردازش گروهی است. پردازش گروهی به بهبود اثربخشی اعضا در مشارکت در تلاشهای مشترک برای دستیابی به اهداف گروه، از طریق تأمل در فرآیند یادگیری کمک میکند (یاماریک[۱۲]، ۲۰۰۷). انعکاس به دانشآموزان کمک میکند تصمیم بگیرند که کدام عمل عملی است و کدام عمل عملی نیست و در صورت وجود مشکلات در گروه، پردازش کدام گروه باید ادامه یابد یا نباید ادامه یابد (جنسن و همکاران[۱۳]، ۲۰۰۲). ارزیابی تعامل بین اعضای گروه، بررسی وظایف گروه، ارائه بازخورد، و تجلیل از ارائه گروه کوچک و کل کلاس ممکن است راههای مؤثری برای ساختن پردازش گروهی باشد (جانسون و جانسون، ۱۹۹۹). اگر این عناصر اساسی در گروههای یادگیری مشارکتی وجود داشته باشد، دانشآموزان به نتایج بهتری دست مییابند و مهارتهای یادگیری برتر را نشان میدهند (جانسون و جانسون، ۲۰۰۸)، و روابط مثبت بیشتری را در بین اعضای گروه، و بین دانشآموزان و معلم، و عزت نفس و نگرش مثبتتری نسبت به حوزه موضوعی تجربه میکنند (اسلاوین، ۲۰۱۱).
تکنیک جیگساو به طور تصادفی در برخی از کلاس ها معرفی شد و در کلاسهای دیگر معرفی نشد. این امکان مقایسه بین دانش آموزان در کلاس های جیگساو و دانش آموزانی که در کلاس های جیگساو نیستند را فراهم میکند. دانشآموزان در کلاس های جیگساو به طور قابل توجهی ابراز داشتند، اعتماد به نفس بیشتری داشتند و وقتی به طور عینی مورد آزمایش قرار گرفتند، مدرسه را بهتر دوست داشتند.
داده های رفتاری از این اقدامات خود گزارشی پشتیبانی میکند. دانش آموزان در کلاس های جیگساو کمتر غیبت می کردند، در امتحانات بهتر عمل می کردند. استراتژی جیگساو یک تکنیک یادگیری مشارکتی است که برای دانش آموزان کلاس سوم تا دوازدهم مناسب است.
این تکنیک در آموزش مزایای متعددی دارد. معلم تنها ارائه دهنده دانش نیست زیرا بیشتر کار توسط خود دانش آموزان انجام میشود که آن را راهی کارآمد برای یادگیری میکند. دانش آموزان مالکیت کار و موفقیت را به دست میگیرند و بنابراین دانش آموزان در میان همسالان خود پاسخگو هستند. تکنیک جیگساو در آموزش مفید است زیرا یادگیری حول تعامل با همسالان می چرخد، دانش آموزان شرکت کنندگان فعال در فرآیند یادگیری هستند و در نتیجه به ایجاد مهارت های بین فردی و تعاملی در بین دانش آموزان کمک می کنند. استفاده از این تکنیک همچنین باعث می شود معلمان یادگیری آن را آسان کنند، از کار با آن لذت ببرند، می توان از آن در کنار راهبردهای آموزشی دیگر استفاده کرد و حتی اگر فقط یک ساعت در روز از آن استفاده شود، می تواند موثر باشد.
هنگام استفاده از تکنیک جیگساو ممکن است موانعی وجود داشته باشد. یکی از مشکلات رایج دانش آموز مسلط است. برای کاهش این مشکل، هر گروه یک رهبر منصوب دارد. دانشآموزان متوجه میشوند که اگر هر دانشآموز اجازه داشته باشد مطالب خود را قبل از طرح سؤال و نظر ارائه کند، گروه مؤثرتر است. تسلط در نهایت کاهش می یابد زیرا دانش آموزان متوجه میشوند که به نفع گروه نیست. مشکل دیگر کند بودن دانش آموز در گروه است. مهم است که هر یک از اعضا بهترین گزارش ممکن را به گروه ارائه دهند، زیرا مهم است که افراد با مهارت های مطالعه ضعیف گزارش های پایین تری را به گروه خود ارائه ندهند. به منظور کاهش این مشکل، تکنیک جیگساو بر گروه های “متخصص” متکی است. دانشآموزان با افراد دیگری از گروههای دیگر کار میکنند که در همان بخش گزارش کار میکنند. در این گروه “متخصص” به آنها فرصتی داده می شود تا در مورد گزارش های خود بحث کنند و پیشنهاداتی را از سایر دانشآموزان جمع آوری کنند تا گزارش های خود را در صورت نیاز اصلاح کنند. مسئله دیگر حوصله شدن دانش آموزان باهوش است. تحقیقات نشان می دهد که در کلاس درس جیگساو نسبت به کلاس درس سنتی، دانش آموزان باهوش کمتر خسته می شوند. دانش آموزان باهوش باید تشویق شوند تا ذهنیت معلم را توسعه دهند. با معلم بودن می توان یک کار خسته کننده را به یک چالش هیجان انگیز تبدیل کند. برخورد با دانش آموزانی که برای رقابت آموزش دیده اند نیز می تواند مشکلاتی ایجاد کند.
هدف از کلاس جیگساو کاهش رقابت و افزایش همکاری است و بنابراین دانشآموزان رقابتی می توانند مشکلاتی را ایجاد کنند. تحقیقات روی کلاس درس جیگساو نشان می دهد که وقتی در مدرسه ابتدایی معرفی شود، قوی ترین اثر خود را دارد. اگر در سنین پایین در معرض کلاس جیگساو قرار بگیرید، فقط یک ساعت در روز برای حفظ تأثیر یادگیری مشارکتی در تحصیلات بعدی مورد نیاز است. اگر جیگساو برای اولین بار در سال های آخر تحصیل معرفی شود، اغلب میتواند یک نبرد سخت باشد. عادات قدیمی ممکن است سخت باشد اما دانش آموزانی که در کلاس درس جیگساو در دبیرستان به صورت اضافه کاری شرکت می کنند میتوانند از ساختار تعاونی بهره ببرند (آدامز، ۲۰۱۳).
[۱] Slavin
[۲] Aronson, Blaney, Stepan, Sikes & Snapp
[۳] Yager
[۴] Jensen, Moore & Hatch
[۵] Thomas
[۶] Skinner
[۷] Aronson et al
[۸] Knight & Bohlmeyer
[۹] Ballantine & Larres
[۱۰] Slavin
[۱۱] Johnson
[۱۲] Yamarik
[۱۳] Jensen et al.
Adams, F. H. (2013). Using jigsaw technique as an effective way of promoting cooperative learning among primary six pupils in Fijai. International journal of education and practice, ۱(۶), ۶۴-۷۴
Aronson, E., Blaney, N., Stepan, C., Sikes, J., & Snapp, N. (1978). The jigsaw classroom. (2rd ed.). Beverley Hills, CA: Sage
Ballantine, J., & Larres, P. M. (2007). Cooperative learning: a pedagogy to improve students’ generic skills? Education and Training, ۴۹(۲), ۱۲۷-۱۳۷
Jensen, M., Moore, R., & Hatch, J. (2002). Cooperative Learning – Part I: Cooperative Quizzes. The American Biology Teacher, 64(۱), ۲۹-۳۴
Johnson, D. W. (2003). Social Interdependence: The Interrelationships among theory, research, and practice. American Psychologist, ۵۸(۱۱), ۹۳۱-۹۴۵. http://dx.doi.org/10.1037/0003-066X.58.11.934 .
Johnson, D. W. (2009). Reaching out: Interpersonal effectiveness and self-actualization. (10th ed.). Boston: Allyn & Bacon.
Johnson, D. W., & Johnson, R. T. (2009). An educational psychology success story: Social interdependence theory and cooperative learning. Educational researcher, ۳۸(۵), ۳۶۵-۳۷۹.
Johnson, D. W., & Johnson, R. T. (2008). Social Interdependence Theory and Cooperative Learning: The Teacher’s Role. In R. M. Gillies, A. Ashman & J. Terwel (Eds.), Teacher’s Role in Implementing Cooperative Learning in the Classroom (pp. 9-37). New York, U.S.A: Springer
Johnson, D. W., & Johnson, R. (2005). New Developments in Social Interdependence Theory. Genetic, Social, & General Psychology Monographs, ۱۳۱(۴), ۲۸۵-۳۵۸
Johnson, A. W., & Johnson, R. (2002). Cooperative Learning Methods: A meta-analysis. Journal of Research in Education, ۱۲(۱), ۵-۱۴.
Johnson, D. W., Johnson, R. T., & Holubec, E. J. (1986). Circles of Learning: Cooperation in the Classroom (Edina, MN: Interaction Book). Google Scholar.
Johnson, D. W., Johnson, R. T., & Stanne, M. B. (2000). Cooperative learning methods: A meta-analysis
Knight, P. G., & Bohlmeyer, M. E. (1990). Cooperative Learning and Achievemnt: Methods for Assessing Causal Mechanisms. In S. Sharan (Ed.), Cooperative Learning: Theory and Practice (pp. 1-22). New York: Greenwood Press, Inc
Slavin, R. E. (2011). Instruction Based on Cooperative Learning. In R. E. Mayer & P. A. Alexander (Eds.), Handbook of Research on Learning and Instruction (pp. 344-360). New York: Taylor & Francis
Thomas, E. J. (1957). Effects of facilitate role interdependence on group functioning. Human Relations, ۱۰, ۳۴۷-۳۶۶
Yager, R. E. (2000). The Constructivist Learning Model. The Science Teacher, ۶۷(۱), ۴۴-۴۵