امنیت روانی معیاری برای سنجش ثبات وضعیت روانی فرد است. ناامنی روانی یا صرفاً ناامنی، احساس ناراحتی یا عصبی بودن عمومی است که ممکن است با درک خود به نحوی آسیبپذیر یا حقیر، یا احساس آسیبپذیری یا بیثباتی ایجاد شود که تصویر یا منیت فرد را تهدید میکند. این مفهوم با مفهوم تاب آوری روانشناختی مرتبط است تا جایی که هر دو به تأثیراتی مربوط میشوند که شکست ها یا موقعیت های دشوار بر روی یک فرد میگذارند. با این حال، تابآوری به مقابله کلی، همچنین با اشاره به وضعیت اجتماعی-اقتصادی فرد، مربوط میشود، در حالی که امنیت عاطفی به طور خاص تأثیر عاطفی را مشخص میکند. از این نظر، امنیت عاطفی را می توان به عنوان بخشی از تابآوری درک کرد. مفهوم امنیت عاطفی یک فرد باید از امنیت عاطفی یا امنیت ارائه شده توسط یک محیط غیرتهدید کننده و حمایت کننده متمایز شود. گفته میشود فردی که مستعد حملات افسردگی است که با شکستهای جزئی ایجاد میشود، از نظر احساسی امنیت کمتری دارد.
روابط دلبستگی ایمن اولیه مادر و کودک پایه و اساس رشد اجتماعی و روانی سالم کودکان را میگذارد. مداخلاتی که حساسیت مادر و عملکرد بازتابی مادر را در سال اول زندگی نوزاد هدف قرار می دهند، ممکن است کلید ارتقای دلبستگی ایمن باشند(لترنئوو همکاران[۲]، ۲۰۱۵). تئوری امنیت عاطفی (EST)، که در ابتدا به عنوان یک مدل فرآیند برای درک روابط بین تعارضات زناشویی و رشد کودک پیشنهاد شد، در ۲۰ سال گذشته در مطالعات متعدد آزمایش و تایید شده است. این امر ارتباط امنیت عاطفی کودکان را با سازگاری عاطفی و رفتاری متعاقب آن نشان داده است(کامینگز و میلرگراف، ۲۰۱۵). امنیت عاطفی کودک و تعارض بین والدینی نظریهای را آزمایش نمود که نشان میدهد سطوح بالای تعارض بین والدین با متزلزل کردن احساس امنیت کودک در خانواده منجر به افزایش خطر مشکلات سلامت روانی کودک می شود. این ناامنی با مشکلات سلامت روانی بیشتر همراه است، حتی با در نظر گرفتن نقش سلامت روان قبلی(دیویس و همکاران، ۲۰۰۲).
مسائل دلبستگی حل نشده میتواند عواقب شدیدی برای کودکان در آینده داشته باشد. میتواند آنها را از داشتن و حفظ یک رابطه سالم باز دارد. جان بولبی، روانپزشک و روانکاو بریتانیایی، بنیانگذار نظریه دلبستگی معتقد است که دلبستگی یک پیوند عاطفی است که بر رفتار فرد از گهواره تا گور تأثیر میگذارد.
احساسات بخشی از زندگی روزمره هستند. احساسات از همان ابتدا همراه ما هستند، مانند زمانی که کودکی در یک فروشگاه مواد غذایی داد میزند و جیغ میزند، زیرا یک اسباببازی خاص میخواهد یا زمانی که در زمین بازی میافتد و شروع به گریه میکند. همانطور که بزرگتر شدهایم و احساسات بیشتری را تجربه میکنیم، یاد میگیریم که چگونه احساسات خود را حس کنیم و به شیوهای مناسب واکنش نشان دهیم. مراقبت از کودکان چالش برانگیز است، به خصوص زمانی که کودکان هنوز در حال یادگیری در مورد احساسات خود هستند. به عنوان مراقب، میتوانیم در مورد تنظیم عاطفی آموزش دهیم تا به کودکان کمک کنیم رفتارهای عاقلانه تری را انجام دهند و در نهایت چالشهای استرسزا را در خانه کاهش دهیم یا فضای امنی برای کودکان و مراقبین فراهم کنیم تا در مورد احساسات خود یاد بگیرند.
کودکان ناایمن ممکن است سعی کنند مستقیماً در اختلافات زناشویی به عنوان یک میانجی مداخله کنند یا به طور غیرمستقیم با تلاش برای منحرف کردن والدین خود از بحث درگیر شوند. از طرف دیگر، کودکان ممکن است از تعامل کناره گیری کنند و خود را از عوامل استرس زای محیطی فوری دور کنند تا از قرار گرفتن در معرض درگیری مخرب اجتناب کنند. آنها همچنین ممکن است در زمینه برانگیختگی عاطفی و تهدید امنیت عاطفی به شدت بی نظم شوند، به طوری که هیچ راهبرد مقابلهای موثری نشان داده نشود (مانند انجماد) (کامینگز و همکاران، ۲۰۰۸).
ایمنی و امنیت دغدغه اصلی کودکان با مشکلات دلبستگی است. آنها احساس امنیت نمیکنند و تمایل به دور بودن دارند. نگهبان آنها در تمام مدت زمانی که آنها را از پذیرش عشق و حمایت باز می دارد، بیدار است. کودک باید بداند که هر چه باشد، والدین(مادر) آنجا خواهد بود.
یک تشبیه مفید برای اندیشیدن به فرآیندهای تنظیمی در خدمت امنیت عاطفی، اندیشیدن به امنیت عاطفی به عنوان پلی بین کودک و جهان است. هنگامی که رابطه زناشویی به خوبی کار می کند، به عنوان یک پایگاه امن، یک پل ساختاری سالم عمل می کند و از کاوش و رابطه کودک با دیگران حمایت می کند. وقتی تعارض مخرب پل را فرسایش میدهد، بچهها برای حرکت به جلو مردد میشوند و اعتماد به نفس ندارند یا ممکن است به شکلی نامنظم به جلو حرکت کنند و نتوانند در درون خود یا در تعامل با دیگران جایگاه مناسبی پیدا کنند (کامینگز و همکاران، ۲۰۰۸).
۵ راه برای ایجاد احساس امنیت در کودک وجود دارد(وبسایت روان درمانی انتخاب) :
- حدود و مرزها
پیش بینی بودن جهان را کمتر ترسناک میکند. محدودیت ها و مرزها باعث میشود کودک بفهمد چه رفتاری مورد انتظار است و چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی قابل قبول نیست.
- کنترل
مادر همواره در کنترل و زیر نظر کودک است. پس لازم است همیشه آرام باشد و به خاطر داشته باشد که رفتار بد به این معنی است که کودک نمی داند چگونه با احساسات خود کنار بیاید و به کمک نیاز دارد.
- در دسترس بودن
به خصوص بعد از درگیری مهم است که همواره کنار کودک باشید. والدین بایدآماده باشند تا دوباره به هم وصل شوند.
- اشتباهات
والدین بدون شک اشتباه خواهند کرد. گاهی اوقات ناامیدی و عصبانیت می تواند بهترین فرصتها را از ما بگیرد. پس باید به خاطر داشته باشیم که هیچکس بی عیب نیست.
- روال ها و برنامه ها
یک روال یا برنامه آشنا باعث ایجاد آرامش در زمان تغییر میشود.
Cummings, E. M., Kouros, C. D., Haith, M. M., & Benson, J. B. (2008). In Encyclopedia of Infant and Early Childhood Development. Stress and Coping
Davies, P. T., Harold, G. T., Goeke-Morey, M. C., Cummings, E. M., Shelton, K., Rasi, J. A., & Jenkins, J. M. (2002). Child emotional security and interparental conflict. Monographs of the society for Research in Child Development, i-127